ایثار فاطمه علیهاالسلام

اهل بیت علیهم السلام مدل و اسوه «ایثار لوجه اللّه» هستند؛ البته شأن فاطمه علیهاالسلام و خاندانش از این بالاتر است که با این فضائل اخلاقی، حقیقت جوهره عرشی آنان تجلّی کند. اگرچه آنان در این امور نیز به گونه ای بوده اند که کارشان موجب شگفتی بزرگان از دین می شده، چنان که «سلمان» از ایثار فاطمه علیهاالسلام متعجّب شده بود.(۱)

البته دیگران نیز می توانند «ایثار» کنند، همان گونه که در اطعام اهل بیت علیهم السلام به مسکین و یتیم و اسیر، «فضّه» نیز شرکت کرد. و بدون شک، افق رفیعی که تجلّی گاه نور ملکوتی فاطمه علیهاالسلام و خاندان اوست، فروغ این آیه است: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِرِ»(۲)؛ «در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند با عزّت و سلطنت جاودانی.» امّا این «جلوه های اخلاقی» پرتوی از خورشید روح آسمانی آنان بود که در ژرفای جان این آسمانیان قرار داشت. در اینجا زیبنده است نمونه هایی از ایثار فاطمه علیهاالسلام را یادآور شویم:

روزی مردی فقیر در مسجد به پا خاست و از گرسنگی خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شکایت کرد. حضرت، شخصی را به منزل خود نزد همسرانش فرستاد تا اگر غذایی هست، او را سیر نمایند؛ زنان جواب دادند: غیر از آب، چیزی نداریم!

پیامبر فرمود: امشب چه کسی او را میهمان می کند؟ علی علیه السلام گفت: من در خدمتم یا رسول اللّه! و بعد، وارد منزل شد و از همسرش پرسید: آیا

غذایی در منزل داریم؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

«ما عندنا الاّ قوت الصّبیه و لکنّا تؤثر به ضیفنا(۳)؛ در خانه، غذایی نیست مگر به اندازه غذای یک بچّه؛ لکن ما میهمانمان را بر خود مقدّم می داریم.»

در پاسداشت ایثار فاطمه و علی علیهماالسلام این آیه نازل شد: «وَ یؤثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ…»(۴).

عرب تازه مسلمانی در مسجد از مردم کمک خواست؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود نگاه کرد، سلمان برخاست تا نیاز آن سائل را بر طرف کند؛ امّا هر جا که رفت، با دست خالی باز گشت.

هنگامی که با ناامیدی به طرف مسجد می آمد، نگاهش به خانه فاطمه علیهاالسلام افتاد، با خود گفت: خانه امید من، همین جاست. درب منزل را کوبید و سپس داستان عرب مستمند را شرح داد، فاطمه علیهاالسلام فرمود:

«یا سلمان والّذی بعث محمّدا بالحقّ نبیا أنّ لنا ثلاثا ما طعمنا و أنّ الحسن و الحسین قد اضطربا علی من شدّه الجوع، ثمّ رقدا کأنّهما فرخان منشوفان، ولکن لا اردّ الخیر اذا نزل الخیر ببابی؛ ای سلمان! سوگند به خداوندی که محمّد را به پیامبری برگزید، سه روز است که غذا نخورده ایم و فرزندانم حسن و حسین از شدّت گرسنگی بی قراری می کنند و خسته و مانده به سان جوجه های پرَ کندِه آرمیده اند؛ ولی من، هرگز نیکی را از در خانه خود برنمی گردانم.»

آنگاه پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه «شمعون یهودی» گرو گذاشته، مقداری خرما و جو قرض بگیرد.

سلمان می گوید: پس از دریافت خرما و جو، به طرف منزل فاطمه علیهاالسلام آمدم و گفتم: ای دختر رسول خدا! مقداری از این غذاها را برای فرزندان گرسنه ات بردار. امّا آن بزرگ بانو پاسخ داد:

«یا سلمان، هذا شی ء امضیناه للّه عزّ و جلّ، لسنا نأخذ منه شیئا(۵)؛ ای سلمان! این کار را فقط برای خدای بزرگ انجام دادیم، و هرگز چیزی از آن بر نخواهیم داشت.»

روزی پیرمردی با لباسی کهنه به مسجد آمد و بانگ برداشت: ای رسول خدا! مردی هستم گرسنه، برهنه و فقیر؛ سیرم کن، بپوشانم و بی نیازم کن.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هیچ نوع کمکی نداشت و از سوی دیگر نمی خواست او را ناامید باز گرداند. لذا به او فرمود: «تو را به جایی راهنمایی می کنم که خدا و رسول را، دوست دارند و خدا و رسولش هم آنها را، دوست دارند.» آنگاه او را همراه بلال به خانه دخترش فرستاد. فاطمه علیهاالسلام تکه پوستی که فرش حسن و حسین علیهماالسلام بود به پیرمرد داد. او گفت: این، زخم مرا مرهم نیست!

آن حضرت فورا گردن بندی که به تازگی دختر عمویش به وی هدیه کرده بود و شاید هنوز علی علیه السلام به سینه مبارکش ندیده بود را به او داد و گفت:

«آن را بفروش، ان شاء اللّه زندگی ات سامان یابد.»

پیرمرد برگشت و داستان را برای پیامبر صلی الله علیه و آله بازگو کرد. آن حضرت در حالی که اشک شادمانی از دیدگانش جاری بود، خطاب به مرد نیازمند فرمود:

«آن را بفروش تا خدا به برکت فاطمه، به تو گشایش دهد.»

عمّار بن یاسر که گردن بند زهرا علیهاالسلام را «سند بهشت»، و خوشحالی وی را برتر از آن می دانست، گردن بند را از پیرمرد خرید. سپس آن را معطّر کرده و در پارچه ای یمنی پیچید و با غلامش، هر دو را به رسول خدا صلی الله علیه و آله بخشید.

حضرت هم آن دو را به دخترش بخشید، فاطمه صلی الله علیه و آله نیز آن بنده را آزاد کرد و گردن بند را نگاه داشت تا روزی دیگر که با آن، برهنه ای دیگر را بپوشاند. غلام بعد از مشاهده این حوادث، با شگفتی گفت:

«عجب گردن بند پر برکتی! گرسنه ای را، سیر نمود و برهنه ای را، پوشاند و فقیری را، بی نیاز ساخت و بنده ای را، آزاد کرد و سرانجام هم به دست صاحبش رسید!»(۶)

پی نوشت :

  1. همان، ص ۸۸٫
  1. قمر / ۵۵٫
  1. «بحارالانوار» ج ۳۶، ص ۵۹ و ۶۰٫
  1. حشر / ۹٫
  1. بحار، ج ۴۳، ص ۷۳٫
  1. «چشمه در بستر» ص ۲۳۰ و ۲۳۱ و «بحارالانوار» ج ۴۳، ص ۵۶٫