بعثت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله

در تاریخ بعثت رسول خدا، قول مشهور شیعه امامیه بیست و هفتم ماه رجب و قول مشهور فرق دیگر مسلمین ماه رمضان است، یعقوبى مى‏نویسد: هنگامى رسول خدا مبعوث شد که چهل سال تمام از عمر او سپرى گشت، و بعثت وى در ماه ربیع الأول و به قولى: در رمضان، و از ماه‏هاى عجم در شباط بود.

مسعودى مى‏نویسد: چون رسول خدا به چهل سالگى رسید، در روز دوشنبه دهم ماه ربیع الأول، مطابق با روز بیست و سوم آبان ماه ۱۳۵۷ از پادشاهى «بخت نصّر» و روز هشتم شباط سال ۹۲۱ از پادشاهى اسکندر، خداى (عزّ و جلّ) او را بر همه مردم مبعوث کرد.و نیز مى‏گوید که: بعثت رسول خدا در سال بیستم پادشاهى خسرو پرویز بوده است.

ابن سعد از ابن عبّاس و أنس روایت کرده است که: رسول خدا روز دوشنبه مبعوث گردید و از أبى جعفر (باقر علیه السلام) روایت مى‏کند که: روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان در کوه «حراء» فرشته‏اى بر رسول خدا که در آن روز چهل ساله بود، نازل شد، و فرشته‏اى که وحى بر وى آورد جبرئیل بود.

ابن اسحاق مى‏گوید: ابتداى نزول وحى بر رسول خدا در ماه رمضان بود آنگاه‏ به آیاتى چند از قرآن مجید استدلال کرده، و روز بعثت را هفدهم ماه رمضان یعنى: روز بدر دانسته است.

ابن اسحاق روایت مى‏کند که: رسول خدا به عادتى که داشت به کوه «حراء» رفت و چون شب بعثت فرا رسید، جبرئیل به فرمان خداى متعال نزد وى آمد، رسول خدا گفت:

در حالى که خفته بودم، جبرئیل با نوشته‏اى از دیبا نزد من آمد و گفت: بخوان، گفتم: خوانا نیستم، پس مرا چنان فشرد که پنداشتم حال مرگ است، سپس مرا رها کرد و گفت: بخوان، گفتم: خوانا نیستم، باز مرا چنان فشرد که پنداشتم حال مرگ است، سپس مرا رها ساخت و گفت: بخوان، گفتم: چه بخوانم؟ و این سخن را نمى‏گفتم مگر تا از دست وى رها شوم، و دیگر با من چنان نکند، پس گفت:

<< اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ >> ، پس آن را خواندم، سپس مرا رها کرد و از نزد من بازگشت و از خواب پریدم در حالى که گوئى این آیات چون نوشته‏اى به درستى در دل من نقش بسته بود، پس بیرون آمدم و آنگاه که در میان کوه رسیدم، آوازى از آسمان شنیدم که مى‏گفت: اى محمد! تو پیامبر خدائى و من جبرئیلم، سرم را به آسمان برداشتم و نگریستم، و ناگاه جبرئیل را در صورت مردى که پاهاى خویش را در کران آسمان استوار ساخته بود، دیدم که مى‏گفت:

اى محمّد تو پیامبر خدائى و من جبرئیلم، پس ایستادم و به او مى‏نگریستم، و پس و پیش نرفتم و روى خویش را از وى به کناره‏هاى آسمان مى‏گردانیدم، اما به هیچ ناحیه‏اى نمى‏نگریستم مگر آن که او را همچنان مشاهده مى‏کردم، همچنان ایستاده بر جاى ماندم و جلو نرفتم و به عقب هم بر نگشتم تا آن که «خدیجه» کسانى در پى من فرستاد و به بالاى مکّه رسیدند، و نزد وى بازگشتند و من در همانجا ایستاده بودم. سپس از من بازگشت، و من هم به خانه‏ام نزد «خدیجه» آمدم و با مهربانى نزدیک وى نشستم، گفت: یا أبا القاسم کجا بودى؟ به خدا قسم که در جستجوى تو کسانى را فرستادم تا به بالاى مکّه رسیدند و نزد من بازگشتند، پس آنچه را دیده بودم براى وى باز گفتم. گفت: اى پسر عمو! شادمان و ثابت قدم باش، سوگند به کسى که جان «خدیجه» به دست او است امیدوارم پیامبر این امّت تو باشى. آنگاه برخاست و جامه خویش بر تن راست کرد و نزد پسر عموى خویش «ورقه بن نوفل بن أسد بن عبد العزّى بن قصىّ» که نصرانى شده و کتاب‏هاى آسمانى خوانده. و از اهل تورات و انجیل استفاده کرده بود، رفت و آنچه را از رسول خدا دیده و شنیده و به وى خبر داده بود، نزد وى باز گفت. «ورقه بن نوفل» گفت: قدّوس قدّوس، اى «خدیجه» سوگند به آن که جان «ورقه» به دست او است، اگر راست مى‏گوئى البته همان فرشته بزرگ که نزد «موسى» مى‏آمده است، بر وى نازل شده و پیامبر این امّت همو است، وى را بگو ثابت قدم باشد. «خدیجه» نزد رسول خدا باز آمد، و گفتار «ورقه بن نوفل» را به وى باز گفت.

در این که نخستین قسمتى که از قرآن مجید نازل شده کدام قسمت است، اختلاف است: بیشتر، پنج آیه اول سوره «علق» را گفته‏اند، برخى هم سوره مدّثّررا نخستین سوره نازل شده دانسته و به روایاتى استدلال کرده‏اند که منافاتى با نزول چند آیه از سوره اقرأ پیش از آن ندارد، کسانى هم سوره فاتحه الکتاب را نخستین سوره می‏دانند، اینان نیز به روایاتى استدلال مى‏کنند که با نزول چند آیه از سوره اقرأ و سوره مدّثّر، پیش از آن سازگار است. ظاهر گفتار ابن اسحاق این است که سوره «و الضّحى» پس از انقطاع وحى، نخستین بار نازل شده است، چه مى‏گوید: سپس وحى از رسول خدا منقطع شد و سخت بر وى گران آمد و غمگینش ساخت تا جبرئیل بر وى فرود آمد و سوره ضحى را آورد و پروردگارش سوگند یاد کرد که او را وانگذاشته و دشمن نداشته است. یعقوبى تصریح دارد که سوره مدّثّر بعد از آیات سوره اقرأ در روز دوم بعثت نازل شده و بنابر این انقطاع وحى پس از نزول این سوره خواهد بود.

آغاز دعوت‏

دعوت رسول خدا و انذارى که در آغاز سوره مدّثّر بدان مأمور گشت از محیط خانه و زندگى خود وى شروع شد و نخست همسرش «خدیجه» دختر «خویلد» ایمان آورد و رسالت وى را تصدیق کرد و پیوسته رسول خدا را در ثبات و استقامت یارى مى‏داد.

در همین محیط خانوادگى بود که «علىّ بن أبى طالب» پیش از همه مردان به رسول خدا ایمان آورد و با وى نماز گزارد و در آنچه از جانب خدا مى‏آورد تصدیقش مى‏کرد و سپس «زید بن حارثه» نخستین مردى بود که پس از «على» اسلام آورد و نماز خواند.

مقریزى پس از نام بردن هشت نفر که پیش از همه اسلام آورده‏اند مى‏گوید:

امّا علىّ بن أبى طالب بن عبد المطّلب بن هاشم قرشى هاشمى، پس هرگز به خدا شرک نیاورده بود، چه خداى متعال خیر او را مى‏خواست و او را در کفالت پسر عمویش سید المرسلین «محمّد» صلّى اللّه علیه و سلّم قرار داد، و هنگامى که وحى به رسول خدا آمد و «خدیجه» را خبر داد و او هم تصدیق کرد، خدیجه و علىّ بن أبى طالب و زیدبن حارثه «حبّ» رسول خدا صلى اللّه علیه و آله با وى نماز مى‏گزاردند، و موقعى که نزد کعبه نماز مى‏گزارد و بیم آن مى‏رفت که قریش مزاحم شوند، «على» و «زید» او را محافظت مى‏کردند.

مسعودى مى‏نویسد: بسیارى از مردم را عقیده بر آن است که «على» هرگز به خدا شرک نیاورد، تا از نو اسلام آورد، بلکه در همه کار پیرو رسول خدا بود، و به وى اقتدا مى‏کرد، و بر همین حال بالغ شد، و خدا او را عصمت داد و مستقیم داشت و براى پیروى پیامبر خود توفیق داد، چه آن دو در طاعت‏ها مضطرّ و مجبور نبودند، بلکه با اختیار و قدرت، طاعت پروردگار و موافقت امر وى و پرهیز از مناهى او را برگزیدند.

برخى گفته‏اند که: جبرئیل در روز دوم بعثت رسول خدا براى تعلیم نماز و وضو، نازل شد.

یعقوبى مى‏نویسد: «نخستین نمازى که بر وى واجب گشت نماز ظهر بود، جبرئیل فرود آمد و وضو گرفتن را به او نشان داد و چنان‏که جبرئیل وضو گرفت رسول خدا هم وضو گرفت. سپس نماز خواند تا به او نشان دهد که چگونه نماز بخواند، پس رسول خدا نماز خواند.

به روایت بعضى: نخستین نمازى که رسول خدا خواند «صلوه وسطى» یعنى همان نماز ظهر بود و آن روز هم جمعه بود، و سپس «خدیجه» دختر «خویلد» رسید و رسول خدا او را خبر داد. پس وضو گرفت و نماز خواند. آنگاه «علىّ بن أبى طالب» رسول خدا را دید و آنچه را دید انجام مى‏دهد انجام داد.

ابن اسحاق مى‏نویسد: نماز در ابتدا دو رکعتى بر رسول خدا واجب شد و سپس خداى متعال آن را در حضر چهار رکعت تمام قرار داد، و در سفر بر همان صورتى که اول واجب شده بود باقى گذاشت. آنگاه روایتى نقل مى‏کند که: در روز در اوقات پنج نماز، جبرئیل بر رسول خدا نازل مى‏شد. و در وقت هر نماز رسول خدا را به خواندن نماز آن وقت وامى‏داشت، و پس از دو روز گفت: اى محمد! نماز را مانند نماز دیروز و امروز بخوان.

از «عمرو بن عبسه سلمى» روایت شده است که مى‏گفت: در آغاز بعثت که داستان رسول خدا را شنیدم، نزد وى شرفیاب شدم و گفتم: امر خویش را براى من توصیف کن. پس امر رسالت خود و آنچه را خداوند او را بدان مبعوث کرده بود براى من توصیف کرد. گفتم: آیا کسى هم در این امر تو را پیروى کرده است؟ گفت: آرى زنى و کودکى و غلامى، و مقصودش خدیجه دختر خویلد و علىّ بن أبى طالب و زید بن حارثه بود.

عفیف کندى مى‏گوید: در دوران جاهلیت به مکّه رفتم تا براى خانواده خویش از پارچه‏ها و عطر آنجا خریدارى کنم. پس نزد «عبّاس بن عبد المطّلب» که مردى‏ بازرگان بود، رو به کعبه نشسته بودم که خورشید در آسمان برآمد و به زوال رسید، ناگاه جوانى آمد و دیده به آسمان دوخت و سپس رو به کعبه ایستاد، اندک زمانى فاصله شد که پسرى رسید و دست راست وى ایستاد و طولى نکشید که زنى آمد و پشت سر آن دو ایستاد پس جوان به رکوع رفت و آن پسر و زن هم رکوع کردند، و چون سر از رکوع برداشت آنان هم سر از رکوع برداشتند، آنگاه به سجده رفت و آن پسر و زن نیز سجده کردند.

به «عبّاس» گفتم: امرى است عظیم، گفت: آرى امرى عظیم، این جوان را مى‏شناسى؟

گفتم: نه. گفت: این «محمّد بن عبد اللّه» برادر زاده من است. این را مى‏شناسى؟ این هم «على» برادر زاده من است. این زن را مى‏شناسى؟ این هم «خدیجه» دختر «خویلد» همسر اوست. اکنون این برادر زاده‏ام مى‏گوید که: پروردگار آسمان و زمین او را به این دینى که بر آن است مأمور ساخته است، به خدا قسم که در تمام روى زمین جز این سه نفر احدى بر این دین نیست.

ابن اسحاق مى‏گوید: پس از «زید بن حارثه»، «أبو بکر: عتیق بن أبى قحافه:

عثمان بن عامر تیمى» اسلام آورد و اسلام خود را آشکار ساخت و مردى نسب شناس و تاجر پیشه و معروف بود، و مردان قریش به منظور بازرگانى و غیره نزد وى رفت و آمد

مى‏کردند، و در اثر دعوت وى «عثمان بن عفان بن أبى العاص بن أمیّه بن عبد شمس بن عبد مناف»، «زبیر بن عوّام بن خویلد بن أسد بن عبد العزّى بن قصىّ»، «عبد الرحمان بن عوف زهرى»، «سعد بن أبى وقّاص: مالک بن أهیب بن عبد منّاف بن زهره بن کلاب»، «طلحه بن عبید اللّه تیمى» اسلام آوردند و آنان را نزد رسول خدا آوردند تا اسلام خویش را به وى اظهار داشتند و نماز گزاردند.

و همین هشت نفرند که در پذیرفتن اسلام بر همگى سبقت جسته‏ اند.

سپس این افراد دین اسلام را پذیرفتند:

أبو عبیده: عامر بن عبد اللّه بن جراح فهرى‏

أبو سلمه: عبد اللّه بن عبد الأسد مخزومى (عمّه زاده رسول خدا، و شوهر امّ سلمه).

أرقم بن أبى الأرقم: عبد مناف بن أسد مخزومى.

عثمان بن مظعون جمحى.

قدامه بن مظعون جمحى.

عبد اللّه بن مظعون جمحى.

عبیده بن حارث بن مطّلب بن عبد مناف.

سعید بن زید بن عمرو بن نفیل عدوى.

فاطمه دختر خطّاب بن نفیل (خواهر عمر، و همسر سعید بن زید).

أسماء دختر أبو بکر و أمّ الفضل همسر عبّاس بن عبد المطّلب).

خبّاب بن أرتّ (تمیمى یا خزاعى، حلیف بنى زهره).

عمیر بن أبى وقّاص (برادر سعد بن أبى وقّاص).

عبد اللّه بن مسعود هذلى (حلیف بنى زهره).

مسعود بن ربیعه قارى (از طائفه بنى هون بن خزیمه که آنان را «قاره» مى‏گفتند).

سلیط بن عمرو بن عبد شمس از بنى عامر بن لؤىّ.

حاطب بن عمرو بن عبد شمس (برادر سلیط).

عیّاش بن أبى ربیعه مخزومى.

أسماء دختر سلامه بن مخرّبه تمیمى (همسر عیّاش بن ربیعه).

خنیس بن حذافه سهمى (شوهر اول حفصه).

عامر بن ربیعه، از عنز بن وائل (حلیف آل خطّاب).

عبد اللّه بن جحش بن رئاب، از بنى أسد بن خزیمه (عمّه زاده رسول خدا).

أبو أحمد بن جحش (برادر عبد اللّه).

جعفر بن أبى طالب.

أسماء دختر عمیس خثعمى (همسر جعفر).

حاطب بن حارث جمحى.

فاطمه دختر مجلّل بن عبد اللّه از بنى عامر بن لؤىّ (همسر حاطب).

حطّاب بن حارث بن معمر (برادر حاطب).

فکیهه دختر یسار (همسر حطّاب).

معمر بن حارث بن عمرو جمحى.

سائب بن عثمان بن مظعون جمحى.

مطلّب بن أزهر، از بنى زهره بن کلاب.

رمله دختر أبو عوف سهمى (همسر مطلّب).

نحّام: نعیم بن عبد اللّه عدوىّ.

عامر بن فهیره.

خالد بن سعید بن عاص أموى.

أمینه دختر خلف بن أسعد خزاعى (همسر خالد).

حاطب بن عمرو، از بنى عامر بن لؤىّ.

أبو حذیفه: قیس بن عتبه بن ربیعه، از بنى عبد شمس بن عبد مناف.

واقد بن عبد اللّه تمیمى (حلیف بنى عدىّ بن کعب)

خالد بن بکیر بن عبد یالیل، از بنى عبد مناه بن کنانه (حلفاى بنى عدىّ بن کعب).

عامر بن بکیر (برادر خالد).

عاقل بن بکیر (برادر دیگر خالد).

إیاس بن بکیر (برادر دیگر او)

عمّار بن یاسر عنسى از بنى مذحج (به فتح میم و کسر حاء).

صهیب بن سنان، از بنى نمر بن قاسط (حلیف بنى تیم بن مرّه).

سپس مردم دسته دسته از مرد و زن به دین اسلام درآمدند تا این که نام اسلام در مکّه شایع گشت و بر سر زبانها افتاد.

اسلام جعفر بن ابى طالب‏

ابن أثیر مى‏نویسد که: «جعفر بن أبى طالب» اندکى بعد از برادرش «على» اسلام آورد. روایت شده است که أبو طالب، رسول خدا صلى اللّه علیه و سلم و على رضى اللّه عنه را دید که نماز مى‏خوانند، و على پهلوى راست رسول خدا ایستاده است، پس به «جعفر» رضى اللّه عنه گفت: صل جناح ابن عمّک و صلّ عن یساره: «تو هم بال دیگر پسر عمویت باش و در پهلوى چپ وى نماز گزار» پس جعفر بن أبى طالب در طرف دیگر رسول خدا به نماز ایستاد. و اسلام جعفر پیش از آن بود که رسول خدا به خانه «أرقم» در آید و در آنجا به دعوت مشغول شود.

اسلام حمزه بن عبد المطّلب‏

داستان اسلام آوردن «حمزه بن عبد المطّلب» را ابن اسحاق به تفصیل آورده، و تاریخ آن را تعیین نکرده است. اما دیگران تصریح کرده‏اند که «حمزه» در سال دوم بعثت رسول خدا به دین اسلام درآمد. برخى دیگر اسلام «حمزه» را در سال ششم بعثت و بعد از رفتن رسول خدا به خانه «أرقم» مى‏نویسند.

دار التبلیغ أرقم‏

تا موقعى که دعوت آشکار نگشته بود، اصحاب رسول خدا براى نماز به درّه‏هاى مکّه مى‏رفتند و نماز خود را از قریش پنهان مى‏داشتند، روزى «سعد بن أبى وقّاص» با چند نفر از اصحاب رسول خدا (از جمله: عمّار، ابن مسعود، خبّاب و سعید بن زید) در یکى از درّه‏هاى مکّه نماز مى‏گزاردند که چند نفر از مشرکین رسیدند و با نماز گزاران به ستیزه برخاستند و کارشان را نکوهش کردند تا جنگ در میان آنان در گرفت، و در همین روز بود که «سعد بن أبى وقّاص» مردى از مشرکان را با استخوان فکّ شترى زخمى کرد، و این نخستین خونى بود که در اسلام ریخته شد.

پس از این واقعه بود که رسول خدا و یارانش در خانه «أرقم» پنهان شدند

و در همانجا نماز مى‏گزاردند و خدا را عبادت مى‏کردند، تا خداى متعال رسول خود را فرمود:

دعوت خویش را آشکار سازد، «عمّار بن یاسر» و «صهیب بن سنان» و جمعى دیگر در خانه «أرقم» اسلام آوردند.

 

بر گرفته از کتاب دانشنامه نبوی