بخش ششم : مصائب شهادت فاطمه زهرا(س )
۲۴۲ مصایب در صحیفه اى نوشته شده بود 

سلیم از ابن عباس نقل مى کند: در ذى غار بر على (ع ) وارد شدم . صحیفه اى برایم بیرون آورد و گفت : پسر عباس ! این صحیفه اى است که رسول خدا(ص ) بر من املا فرمود و من ، به خط خودم نوشتم .
گفتم : یا امیرالمؤ منین (ع )! آن را برایم بخوان .
على (ع ) آن را برایم خواند. همه حوادث پس از رسول خدا(ص ) تا شهادت حسین (ع )، و این که چگونه کشته مى شود، چه کسى او را مى کشد و چه کسانى با او به شهادت مى رسند، همه و همه در آن آمده بود. على (ع ) سخت گریست و مرا به گریه انداخت . از جلمه مطالبى که خواند. این بود: چگونه فاطمه (س ) به شهادت مى رسد، و چگونه حسن (ع ) شهید مى شود، و چگونه امت با او مکر مى ورزد…
روایت شده که على (ع ) به هنگام دفن زهرا(س ) خطاب به رسول خدا(ص ) گفت :
(. دخترت به تو خبر خواهد داد که چگونه امتت جمع شدند، و بر او ستم ورزیدند. از او بپرس چنان که شاید و خبرگیر از آنچه باید، چه اندوه هایى که در سینه اش نهفته است ، و او راهى براى بیان آن نیافته است …)


۲۴۳ محبت ام البنین به فرزندان زهرا(س ) 

وقتى ام البنین به خانه على (ع ) آمد فرزندان رسول خدا از عطوفت و مهربانى و معرفت و کمال آن بانو گویا مادر خود را مى دیدند و رنج فقدان مادر را کمتر احساس مى کردند، تاریخ جز این بانوى پاک را یاد ندارد که فرزندان هووى خود را بر فرزندان خودش مقدم بدارد. ام البنین محبت به فرزندان فاطمه (ع ) را براى خود فریضه دینى مى شمرد و با درک عظمت شان به خدمت آنها براى همیشه دریغ نداشت و به آیه کریمه قرآن عمل مى نمود.
ام البنین در خانه مولا آمد، حسنین (ع ) هر دو مریض و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابوطالب (ع ) به محض آن که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز رسانید و همچون مادرى مهربان به دل جویى و پرستارى آنان پرداخت چنانکه گفته شد آن بانوى با وفا به مولا پیشنهاد داد که به جاى فاطمه که اسم اصلى او بود، ایشان را ام البنین صدا بزنند، تا این که حسنین از ذکر نام اصلى که فاطمه باشد به یاد مادرشان فاطمه زهرا(س ) نیافتاده و در نتیجه خاطرات گذشته به ذهن مبارکشان نیاید تا رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد.


۲۴۴- شکیبایى و صبر على (ع ) بر شهادت زهرا(س ) 

شهادت جانگداز حضرت زهرا(س ) و حوادث تلخ و شرایط سخت بعد از رحلت رسول خدا(ص )، براى على (ع ) بسیار جانفرسا و دشوار بود. هیچ چیزى نمى توانست امیرمؤ منان على (ع ) را در برابر آن حفظ کند جز صبر و استقامت . او در پرتو صبر و استقامت به زندگى خود ادامه داد و فرمود:
فرایت ان الصبر على هاتا احجى ، فصبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجا
سرانجام دیدم صبر و شکیبایى به عقل و خرد نزدیکتر است از آن رو صبر کردم با اینکه (بر اثر فشار حوادث تلخ ) همچون کسى بودم که خاشاک چشمش را پر کرده و استخوان ، راه گلویش را گرفته است .
نیز فرمود:
و صبرت من کظم الغیظ على امر من العلقم ، و الم للقلب من و خز الشفار:
و با فرو خوردن خشم ، رد امرى که از خنظل تلخ ‌تر و از تیزى دم شمشیر براى قلب دردناک تر بود، صبر نمودم .