emam-hadi

زندگی نامه امام هادی (ع)

امام ابوالحسن علی بن محمد عسکری (ع) در روز ۱۵ ذی حجه به دنیا آمده است.محل تولد آن حضر در صریا، یکی از قرای مدینه بوده است.و در سوم ماه رجب ۲۵۴ هجری، در شهر سامرا دیده از جهان فرو بست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و عمر آن حضرت ۴۲ سال بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و سی و سه سال و چند ماه پس از وی زیسته است که این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کرده اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق و متوکل و منتصر و مستعین و معتز را درک کرد و در پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید.

مادر آن حضرت

مادر آن حضرت کنیزی بود به نام سمانه مغربیه و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.

کنیه آن حضرت

کنیه وی ابوالحسن بود. برخی وی را ابوالحسن ثالث میخواندند.

القاب آن حضرت

القاب آن حضرت عبارت است از:ناصح، متوکل، فتاح، نقی،مرتضی و مشهورترین القاب وی متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را نخفی میکرد و به اصحابش میفرمود از یاد کردن وی با این لقب بپرهیزید. زیرا متوکل، لقب خلیفه عباسی بود. ولی بیشتر به دو لقب هادی و نفی شهرت داشت.

همسر امام

همسر امام هادی علیه اسلام سوسن نام داشت. وی کنیزی از اهالی نویه بود دست تقدیر او را به مدینه و خانه امام هادی علیه السلام و پس از مدتی امام حسن عسکری علیه السلام از او متولد شد. وی از زنان عارف و فاضل عصر خود و به نام های«سلیل، حدیثه،حربیه»معروف بود. قبل از آنکه امام هادی علیه السلام با آن خانم ازدواج کند امام جواد در وصف آن بانو گفت:سلیل، یعنی بیرون کشیده از هر آفت و پلیدی و ناپاکی.
همچنین امام هادی علیه السلام او را ستود و درباره او فرمود:
سوسن به قدری با فضیلت بود که وقتی امام حسن عسکری علیه السلام به شهادت رسید، به عنوان پناهگاه شیعیان به شمار می آمد. احمد بن ابراهیم میگوید: از حکیمه دختر امام جواد پرسیدم: در این دوران اضطراب و نگرانی شیعه( دوران غیبت حضرت ولی عصر)، شیعیان به چه کسی مراجعه کنند؟ در جواب فرمود:« الی الجده ام ابی محمد».
در سال ۲۵۹ ق. امام حسن عسکری (ع)، سوسن و امام زمان را به سفر حج فرستاد و قبل از حرکت ، اسم اعظم، سلاح و… را به حضرت مهدی (ع) واگذار کرد. سوسن و نوه گرامی اش، به سفر مکه مشرف شدند و سپس به مدینه رفتند. در آن جا با خبر شد که فرزند دلبندش به شهادت رسیده است، سپس با عجله به طرف سامرا حرکت کرد. هنگامی که به سامرا رسید، متوجه شد جعفر کذاب ادعای ارث و وصایت امام (ع) دارد و خود را وصی و وارث امام معرفی میکند. سوسن نزد جعفر کذاب رفته و فرمود: «وصی امام حسن (ع) من هستم». جعفر قبول نکرد. وی برای اثبات مدعای خود، نزد ابوالشوارب قاضی سامرا، رفت و وصایت خود را به اثبات رساند. سوسن وصیت کرد: هرگاه از دنیا رفتم. مرا در کنار قبر شوهرم امام هادی و فرزندم امام حسن عسکری (ع) دفن نمایید. هنگامی که از دنیا رفت و خواستند به وصیتش عمل کنند، جعفر کذاب به بهانه اینکه وارث برادر، مالک منزل حضرت است، از دفن کردن سوسن خوداری کرد در این لحظه به امر پروردگار حضرت مهدی (ع) ظاهر شد و خطاب به عموی نافظش فرمود: ای جعفر آیا این خانه، خانه توست یا خانه من است؟ و از نظرها غایب شد. جعفر که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود، خود را کنار کشید. به این ترتیب سوسن در کنار شوهر و فرزندش به خاک سپرده شد.

فرزندان

امام حسن عسکری (ع)، محمد، حسین ، جعفر که مدعی امامت و به کذاب معروف بود و دختری به نام عایشه.

امام هادی پس از شهادت پدر

امام هادی پس از شهادت پدر بزرگوار، در محیطی دشوار میزیست و معاصر حکومت «متوکل» بود که به دشمنی با امام (ع) و تعقیب یاران وی و در هم شکستن پایگاههای او زبانزد بود. و هر روز در این دژخویی ها پیشتر میرفت و در دستگاه حاکم نیز این بد رفتاریها گسترش میافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت خویش را احساس کرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در یک اقدام از بحرانی تر شدن وضع جلوگیری کند.
۱-حمله بردن به یاران امام هادی(ع) و پایگاههای او و آزردن آنان و از میان برداشتن آثار شیعیان تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند.
۲-امام(ع) را از پایگاههای او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراکندن پایگاههای او باشد و سازمانشان از بین ببرد و آنان را از پیروزی نا امید گرداند.

اخلاق و فضایل امام هادی (ع)

پیشوای دهم (ع) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است امام هادی (ع) پیوسته تحت نظر حکومت های جور بود و سعی میشد آن حضرت با پایگاه های مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد. با این حال آن مقدار فضائل اخلاقی که از او بروز کرده بود دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت (ع) را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است.

انس با معبود

امام هادی (ع) شب هنگام به پروردگارش روی آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری میکرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مینمود:
بار الهی، گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزش در گذر.

کرامات و معجزات امام هادی (ع)

از ابوسعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه ابو العباس فضل بن احمد بن ادریس بودیم و صحبت از امام هادی (ع) به میان آمد. ابولعباس از پدرش نقل میکرد که روزی نزد متوکل رسیدم. او خشمگین و مظطرب بود. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب میگفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد میگویی و مرا از اجرای تصمیم باز میداری؟ فتح گفت: یا امیرالمومنین سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش میکرد متوکل را آرام سازد. ولی او ارام نمیگرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر میشد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را میکشم. او مرتب مردم را علیه من می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.
آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که علی بن محمد (ع) وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که ماموران حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مامور به قتل او بودند به سجده افاند و دستور قتل را اجرا نکردند. و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یا بن رسول الله چرا نابهنگام تشریف آورده اید و مرتب دستها و صورت امام را میبوسید. حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده ام بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است آن متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من خودتان را بدرقه کنید. پیک به دروغ او را احضار کرده است. بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلادها که چرا دستور مرا درباره علی بن محمد علیه اسلام اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر بدست دور او را گرفته اند و از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم ماموریت را انجام دهیم.