زندگی نامه امام جعفر صادق (ع)  ۱۹۴۰۵۳۸_۱۵۹

ولادت امام

ولادت بـاسـعـادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در روز دوشنبه هفدهم ماه ربیع الاول سـنـه هـشـتـاد و سـه واقـع شـده کـه مـوافـق اسـت بـا روز ولادت حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم و آن روزى اسـت شـریف عظیم البرکه که پیوسته صـالحـین از آل محمّد علیهم السلام از قدیم الا یام بزرگ مى شمردند آن روز را و مراعات مـى کردند حرمت آن را. و در روزه اش فضل کبیر و ثواب عظیم وارد شده و مستحب است در آن روز صـدقـه و زیـارت مـشـاهـد مـشـرفـه و بـه جـا آوردن خـیـرات و مـسـرور نـمـودن اهل ایمان .
اسـم مـبـارک آن حـضـرت ، جـعـفـر بـود و کـنـیت شریفش ، ابوعبداللّه و القاب آن حضرت : صابر و فاضل و طاهر و صادق بود و مشهورترین القاب آن جناب ، صادق است .
ابن بابویه و قطب راوندى روایت کرده اند که از حضرت امام زین العابدین علیه السلام پـرسـیدند که امام بعد از تو کیست ؟ فرمود: محمدباقر که علم را مى شکافد شکافتنى ، پـرسـیـدنـد کـه بـعـد از او امـام کـه خـواهـد بـود؟ فـرمـود: جـعـفـر کـه نـام او نـزد اهـل آسـمـانـهـا صـادق اسـت ؛ گـفـتـنـد: چـرا بـه خـصـوص او را صـادق مـى نـامـنـد و حـال آنـکـه هـمـه شـمـاهـا صـادق و راسـتـگـویـیـد؟ فـرمـود کـه خبر داد مرا پدرم از پدرش رسـول خـدا صلى اللّه علیه و آله و سلم که آن حضرت فرمود چون متولد شود فرزند من جـعـفـر بـن مـحـمـّد بـن عـلى بـن الحسین علیهم السلام او را صادق نامید؛ زیرا که پنجم از فـرزنـدان او جـعـفـر نام خواهد داشت و دعوى امامت ، خواهد کرد به دروغ از روى افتراء و او نزد خدا جعفر کذاب افترا کننده بر خدا است ، پس حضرت امام زین العابدین علیه السلام گـریـسـت و فرمود که گویا مى بینم جعفر کذاب را که برانگیخته است خلیفه جور زمان خود را بر تفتیش و تفحص امام پنهان یعنى صاحب الزّمان علیه السلام .
و در شمایل حضرت صادق علیه السلام گفته اند که آن حضرت میانه بالا و افروخته رو و سـفـیـد بـدن و کـشـیـده بـیـنـى و مـوهـاى او سـیـاه و مـجـعـد بـود و بـر خـدّ رویـش ‍ خـال سـیاهى بود. و به روایت حضرت امام رضا علیه السلام نقش ‍ نگین آن حضرت ( اَللّهُ وَلِیّى وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ ) و به روایت دیگر ( اَللّهُ خـالِقُ کـُلِّ شـَى ءٍ ) و بـه روایـت مـعـتـبـر دیـگـر ( انت ثقتى فـاعـصـمـنـى مـن النـاس ) و به روایت دیگر ( ماشاءَ اللّهُ لاقُوَّهَ اِلا بـِاللّهِ اَسـْتـَغـْفـِرُ اللّهَ ) بـوده ، و غـیـر از ایـنـهـا نـیـز نقل شده .

مادر امام صادق (ع)

والده ماجده آن حضرت نجیبه جلیله مکرمه علیا جناب فاطمه مسمّاه به امّ فروه بن قاسم بن مـحـمـّد بـن ابى بکر است که حضرت صادق علیه السلام در حق او فرموده ( کانَتْ اُمّى مـِمَّنْ آمـَنـَتْ وَ اتَّقـَتْ وَ اَحْسَنَتْ وَاللّهْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ) ؛ یعنى مادرم از جـمله زنانى بود که ایمان آورد و تقوى و پرهیزکارى را اختیار کرد و احسان و نیکوکارى نـمـود و خـدا دوست دارد نیکوکاران را. همانا حضرت صادق علیه السلام در این کلمه موجزه وصـف کـرده آن مـخدره را به تمام اوصاف شریفه همانطور که حضرت امیرالمؤ منین علیه السـلام در جـواب همّام بن عباده که سؤ ال کرد از آن حضرت که وصف کند براى او متقین را اکـتفا کرد به کلمه : ( اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فَاِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقوْا وَالَّذینَهُمْ مُحْسِنوُنَ ) ؛
چـه آنـکـه عـلمـا در شرح آن گفته اند که گویا مراد از تقوى ، اجتناب کردن است از آنچه خـداى تـعـالى نـهـى فرموده و احسان به جا آوردن هر چیزى است که حق تعالى به آن امر فـرمـوده ، پـس ایـن کـلمـه جـامـع اسـت صـفـات مـتـقـیـن و فـضـایـل ایـشـان را، و شـیـخ جـلیل على بن الحسین المسعودى در ( اثبات الوصیّه ) فرموده که امّ فروه از تمامى زنان زمان خود تقوایش زیادتر بود، روایت کرده از حضرت امـام زیـن العـابـدیـن عـلیـه السـلام احـادیـثـى از جـمـله آنـهـا اسـت قول آن حضرت به او که اى امّ فروه ! من دعا مى کنم براى گناهکاران شیعیان ما در روز و شب صد نوبت ، یعنى استغفار و طلب آمرزش مى کنم برایشان ؛ زیرا که ما صبر مى کنیم بر چیزى که مى دانیم و ایشان صبر مى کنند بر چیزى که نمى دانند.
مـؤ لف گـویـد: کـه امّ فـروه چـنـدان مجلّله و مکرمه بود که به سبب آن از حضرت صادق عـلیـه السـلام گـاهى به ابن المکرمه تعبیر کردند. و روایت شده از عبدالا على که گفت : دیـدم امّ فـروه را کـه پـوشـیـده بـود کـسـایى و طواف کعبه مى کرد متنکّرهً که کسى او را نـشناسد، پس استلام کرد حجرالا سود را به دست چپ ، مردى در آنجا به وى گفت : ( یا اَمـَهَ اللّهِ! قـَدْ اَخـْطـَاْتِ السُّنَّهَ ) ؛ اى کنیز خدا! خطا کردى در سنت و آداب که با دست چپ استلام کردى ؛ ( امّ فروه اِنّا لاَغْنِیاءُ مِنْ عِلْمِکَ ) ؛ یعنى نمى خواهد چیزى یاد ما دهى همانا ما از علم شما بى نیازیم .
فـقـیـر گـویـد: ظـاهرا آن مرد از فقهاء عامه بوده و چگونه غنى و بى نیاز نباشد از فقه عـامه زنى که شوهرش باقر علوم اولین و آخرین باشد، و پدر شوهرش حضرت امام زین العابدین علیه السلام ، و فرزندش ینبوع علم و معدن حکمت و یقین جعفر بن محمّد الصادق الا مین علیه السلام باشد و پدرش از ثقات و معتمدان على بن الحسین علیه السلام و یکى از فـقـهاء سبعه مدینه باشد در حجر علم تربیت شده و در بیت فقه نشو و نما کرده ، و امّ فـروه را خـواهرى است معروفه به ( امّ حکیم ) زوجه اسحاق عریض ابن عبداللّه بن جـعـفـر بـن ابـى طـالب رضـى اللّه عـنـهـم والده قـاسـم بـن اسـحـاق کـه مـردى جـلیـل و امـیر یمن بوده و او پدر داود بن القاسم است که معروف است به ابوهاشم جعفرى بغدادى .

فرزندان امام صادق (ع)

شـیـخ مـفـیـد رحـمـه اللّه فـرمـوده حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام را ده تـن اولاد بـود: اسـمـاعـیـل و عبداللّه و امّ فروه ـ مادر این سه نفر فاطمه دختر حسین بن على بن الحسین بن عـلى بـن ابـى طـالب علیهم السلام بوده ـ و دیگر موسى علیه السلام و اسحاق و محمّد ـ که مادر ایشان امّ ولده بوده ـ و عباس و على و اسماء و فاطمه ـ که هر یک از ام ولدى بوده اند ـ و اسماعیل از همه برادران بزرگتر بوده و حضرت صادق علیه السلام او را بسیار دوسـت مـى داشت و شفقت و مهربانى بر او بسیار مى نمود. و گروهى از شیعه را گمان آن بود که اسماعیل قائم به امر خلافت و امامت خواهد بود بعد از حضرت صادق علیه السلام بـه سبب آنکه بزرگتر اولاد آن جناب بود و محبت و اکرام پدر بر او بیشتر بود، لکن در حـیـات حـضـرت صادق علیه السلام در قریه عریض از دنیا رفت و مردمان جنازه او را به سـر دوش تا مدینه آوردند و در بقیع مدفون گشت . و روایت شده که حضرت صادق علیه السـلام بـر مـرگ اسـمـاعـیل جزع شدیدى نمود و حزن و اندوهش بر او عظیم گشت و بدون کفش و ردا مقدم سریر او مى رفت و چند دفعه امر فرمود سریر او را بر زمین نهاد و نزدیک جـنـازه مـى آمـد و صـورت او را باز مى کرد و
بر او نظر مى نمود و مراد آن حضرت از این کـار آن بود تا امر وفات اسماعیل بر همه مردم مکشوف شود و دفع شبهه شود از کسانى که معتقد به حیات اسماعیل و خلافت او بعد از پدر مى باشند.

عبادت امام صادق (ع)

شـیـخ صـدوق از مـالک بـن انـس فـقـیـه اهـل مـدیـنـه و امـام اهـل سـنـّت روایت کرده که گفت : من وارد مى شدم بر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام پس براى من ناز بالش مى آورد که تکیه کنم بر آن و مى شناخت قدر مرا و مى فرمود: اى مـالک ! مـن تو را دوست مى دارم ، پس من مسرور مى گشتم به این و حمد مى کردم خدا را بر آن ، و چـنـان بـود آن حـضرت که خالى نبود از یکى از سه خصلت : یا روزه دار بود و یا قائم به عبادت بود و یا مشغول به ذکر؛ و آن حضرت از بزرگان عبّاد و اکابر زهاد و از کسانى بود که دارا بودند خوف و خشیت از حق تعالى را، و آن حضرت کثیرالحدیث و خوش مـجـالسـت و کـثـیـرالفوائد بود. و هرگاه مى خواست بگوید: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى اللّه علیه و آله و سلم رنگش تغییر مى کرد! گاه سبز مى گشت و گاهى زرد به حدى که نمى شـنـاخـت او را کـسـى کـه مـى شـنـاخـت او را؛ و هـمـانـا بـا آن حـضـرت در یـک سـال به حج رفتیم همین که شترش ایستاد در محل احرام خواست تلبیه گوید چنان حالش ‍ مـنـقـلب شد که هرچه کرد تلبیه بگوید صدا در حلق شریفش منقطع شد و بیرون نیامد و نـزدیـک شـد کـه از شـتـر بـه زمـیـن افـتـد، مـن گـفـتـم یـابـن رسـول اللّه ! تلبـیـه را بـگـو و چـاره نـیـسـت جـز گفتن آن ، فرمود: اى پسر ابى عامر! چـگـونـه جـراءت کـنـم بـگـویـم ( لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ ) و مى ترسم که حق عز و جل بفرماید ( لالَبَّیْکَ وَ لاسَعْدَیْکَ. ).

بخشش امام صادق (ع)

از ( مـشـکـاه الا نـوار ) نقل است که مردى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید و عـرض کـرد: پـسـر عـمـویت فلان ، اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزى از بدگویى و ناسزا مگر آنکه براى تو گفت . حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند، پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوى گفت من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و گفت : اى پروردگار من ! این حق من بود من بـخـشـیـدم بـراى او، و تـو جـود و کـرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش ، پس رقت کرد آن حضرت و پیوسته براى او دعا کرد و من تعجب کردم از حال آن جناب .

امام صادق (ع) و شیر

ابـن شهر آشوب روایت کرده از ابوحازم عبدالغفار بن حسن که وارد شد ابراهیم بن ادهم به کوفه و من با او بودم و این در ایام منصور بود و اتفاقا در آن ایام حضرت جعفر بـن مـحـمـّد عـلوى وارد کـوفـه گـشـت و چون بیرون شد از کوفه که به مدینه رجوع کند مـشـایـعـت کـردنـد آن حـضـرت را عـلمـا و اهـل فـضـل از اهـل کـوفـه و از جمله کسانى که به مشایعت آن حضرت آمده بودند سفیان ثورى و ابراهیم ادهـم بـود و آن اشـخـاص کـه بـه مـشـایـعـت آمده بودند جلوتر از آن حضرت مى رفتند که نـاگاه به شیرى برخوردند که در سر راه بود، ابراهیم ادهم به آن جماعت گفت بایستید تـا جـعفر بن محمّد علیه السلام بیاید ببینیم بااین شیر چه مى کند! پس حضرت تشریف آورد امر شیر را به میان آوردند حضرت رو کرد به شیر و رفت تا به او رسید گوش او را گـرفـت و او را از راه دور کـرد آنـگـاه رو کرد به آن جماعت و فرمود: آگاه باشید اگر مـردم اطـاعـت مـى کـردنـد خـدا را حـق طاعت خدا، هر آینه بار مى کردند بر شیر بارهاى خود را.

شهادت امام صادق (ع)

شهادت رسید حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام در مـاه شـوال سـنـه یـک صـد و چـهـل و هـشـت بـه سـبـب انـگور زهرآلود که منصور به آن حضرت خـورانـیـده بـود. و در وقـت شـهـادت از سـن مـبـارکـش شـصـت و پـنـج سـال گـذشـتـه بـود و در کـتـب مـعـتـبـره مـعـیـن نـکـرده انـد کـه کـدام روز از شوال بوده ، بلى صاحب ( جَنّات الخُلُود ) که متتبع ماهرى است بیست و پنجم آن ماه گـفـتـه ، و بـه قـولى دوشـنـبـه نـیـمـه رجـب است.

کفن امام صادق (ع)

شـیخ کلینى از امام موسى علیه السلام روایت کرده است که گفت : پدر بزرگوار خود را کـفن کردم در دو جامه سفید مصرى که در آنها احرام مى بست و در پیراهنى که مى پوشید و در عمامه اى که از امام زین العابدین علیه السلام به او رسیده بود و در برد یممنى که بـه چـهـل دیـنـار طـلا خـریـده بـود و اگـر امـروز مـى بـود بـه چهارصد دینار مى ارزید. ایـضـا روایـت کـرده است که بعد از وفات حضرت صادق علیه السلام حضرت امام موسى علیه السلام مى فرمود که هر شب چراغ برافروزد در حجره اى که آن حضرت در آن حجره وفات یافته بود.

مرد هندی و امام صادق (ع)

روزی امام صادق (ع) به مجلس منصور درامد، در حالی که مردی هندی نزد او بود و کتاب های طب میخواند. امام صادق(ع)ه خواندن او گوش سپرد. چون آن مرد هندی، خواندن را به پایان برد، به امام صادق گفت(ع): ای ابو عبدالله آیا از آنچه همراه دارم، چیزی میخواهی؟
فرمود: نه، بر تر از آنچه تو داری، به همراه دارم.
پرسید : آن چیست؟
فرمود: گرم را به سرد، سرد را به گرم، خشک را به تر، و تر را به خشک درمان میکنم و کار را یکسره به خداوند، باز میگردانم و آنچه را پیامبر خدا فرموده است، به کار میگیرم و میدانم که معده، خانه همه دردها، و پرهیز، یگانه درمان است و بدن را بر همان چه بدان خو گرفته، وا میدارم.
مرد هندی گفت: آیا طب چیزی جز این است؟
امام صادق (ع) پرسید: آیا گمان میکنی از کتابهای طب چیزی فرا گرفته ام؟
گفت: آری
فرمود: به خداوند سوگند، نه. جز از خداوند سبحان نگرفته ام. اینک بگو که آیا من به طب آگاه ترم یا تو؟
گفت: تو نه، بلکه ممن
امام صادق(ع) فرمود: آیا از تو چیزی بپرسم؟
گفت: بپرس.
فرمود: ای هندی! به من بگو که چرا در سر، رخنه ها و لایه هاست؟
-نمیدانم
فرمود:چرا موها در بالای سر قرار داده شده اند؟
-نمیدانم
فرمود:چرا پیشانی از مو تهی است؟
-نمیدانم
فرمود:چرا دارای چین و چروک است؟
-نمیدانم
فرمود:چرا ابروها در بالای چشم ها قرار دارند؟
-نمیدانم
فرمود: چرا چشم ها همانند بادام قرار داده شده اند؟
-نمیدانم
فرمود: چرا بینی در میان دو چشم قرار داده شده است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا سوراخ بینی در پایین آن است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا لب و سیبیل، بالای دهان قرار داده شده است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا دندان های پیشین، تیز است،دندان های جانبی پهن است و دندانهای نیش، بلندتر است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا ریش برای مردان قرار داده شده است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا ناخن و مو فاقد حیات است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا قلب همانند دانه صنوبر است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا ریه دو پاره است و حرکت آن، تنها در جای ثابت خویش قرار داده شده است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا کبد قوس دار است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا کلیه، همانند دانه لوبیا است؟
-نمیدانم
فرمود: چرا زانو به عقب تا میخورد؟
-نمیدانم
فرمود: چرا کف پا دارای گودی است؟
-نمیدانم
در این هنگام امام صادق فرمود: اما من میدانم.
آن مرد گفت: پس خود پاسخ ده.
امام صادق(ع) فرمود:
در سر، در سر رخنه ها و لایه هاست، چون هر چیز درون تهی، هر گاه یک پارچه باشد، شکستن، زودتر به سراغش آید و چون چند تکه قرار داده شود، شکستنی از آن دورتر است.
موی سر، در قسمت بالای آن قرار داده شده است تا با ریشه هایش چربی را به مغز برساند و سر موها، بخار را از مغز بیرون ببرد و سرما و گرمایی را که بدان میرسد، از آن دفع کند.
پیشانی از مو تهی است، از آن رو که محل رسیدن نور به چشمان است، و در آن، و در آن چین و چروک قرار داده شده است، بدان سبب که عرق فرو ریخته از سر را در خود، محبوس سازد و مانع رسیدن آن به چشمان شود تا بدان وقت که انسان، عرق خویش را پاک کند، آن سان که نهرها در زمین آب ها را در خود محبوس میسازند.
ابروها در بالای چشمان قرار داده شده اند تا نور را به اندازه کافی به چشمان راه دهند. ای هندی! مگر نمیبینی آن نور بر وی چیره شود، دست خویش را بر فراز چشمان میگیرد تا نور به اندازه کافی از زیر آن به چشمان راه بگشاید.
بینی در میان دو چشم قرار داده شده است تا نور را در میان دو چشم مساوی به دو قسمت مساوی قسمت کند.
چشم، همانند بادم است تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد و بیماری(عفونت) از آن بیرون آید. اگر چشم، مربع شکل یا دایره ای بود، نه میل در داخل آن حرکت میکرد، نه دارو به همه آن میرسید، و نه بیماری از درون آن خارج میشد.
سوراخ بینی در پایین آن قرار داده شده است تا بیماری هایی که از مغز فرو می اید، از آن پایین آید و بوها از آن بالا رود و به مشام رسد، در حالی که اگر این سوراخ، در بالای بینی بود، نه بیماری ای از آن به زیر می آمد و نه بویی را حس میکرد.
سیبیل و لب، در بالای دهان قرار گرفته است تا مانع رسیدن آنچه از مغز فرو میریزد، به دهان شود، مبادا که طعم خوراک و نوشیدن بر انسان مکدر گردد و آن را از خودش دور کند.
ریش، تنها برای مردان قرار داده شده است تا بدین وسیله از زنان متمایز گردند و نیازی به باز گشودن ]همه چهره و ملاحظه آن برای شناسایی[ نباشد.
دندان جلو، تیز قرار داده شده است، زیرا به واسطه آن، کار گاز گرفتن صورت میپذیرد و دندان های جانبی پهن قرار داده شده است، زیرا آسیاب کردن و جویدن به کمک آنها انجام میگردد و نیش، بلندتر است تا تکیه گاه دندان جانبی و دندان جلو باشد، به سان ستون در یک بنا.
کف دستان از مو تهی است، چون به کمک آنها کار لمس انجام میگردد، اما اگر در آنها مو وجود داشت، انسان نمیدانست آنچه پیش روی اوست و آن را لمس میکند، چیست
مو و ناخن، فاقد حیاط است، زیرا بلند شدن آنها مایه کثیفی و زشتی است و کوتاه کردنشان پسندیده است. پس اگر در آنها حیات وجود میداشت، انسان به هنگام کوتاه کردن آنها احساس درد میکرد.
قلب، به شکل دانه صنوبر است، زیرا وارونه است و یک سر قلب، باریک قرار داده شده تا لا به لای ریه برود و با سردی آن، خنک شود، مبادا که مغز از گرمای آن بسوزد.
ریه دو پاره قرار داده شده است تا قلب در لابه لای آن قرار گیرد و به کمک حرکت آن، خنک شود.
کبد، قوسدار است تا معده را سنگینی کند و به تمامی بر روی آن قرار گیرد و آن را بفشرد و در نتیجه، بخاری که در آن است، بیرون برود.
کلیه، بشکل دانه لوبیا قرار داده شده است، زیرا مسیر ریزش منی، نقطه به نقطه آن عضو است.
تا خوردن زانو به سمت عقب قرار داده شده است، چرا که انسان به سمت جلو راه میرود و حرکات آو با تعادل همراه است، اما اگر این نبود، انسان در هنگام راه رفتن بر زمین می افتاد.
در کف پا گودی قرار داده شده است، زیرا هر چیز چون به تمامی سطح زمین قرار گیرد، به اندازه سنگ آسیاب سنگین میشود، اگر با لبه اش بر روی زمین باشد، یک کودک هم میتواند آن را جاز جای خویش براند. اگر هم چیزی بر روی زمین قرار گیرد، جابجا کردن آن، حتی بر یک مرد، سنگین می آید.
در این هنگام مرد هندی پرسید: این دانش برای تو از کجا حصل آمده است.
فرمود: ان را از پدرانم، از پیامبر خدا، از جبرییل(ع)، از پروردگار جهانیان- جل جلاله یعنی همان که تنهاست و جان ها را آفریده، فرا گرفته ام.
پس آن هندی گفت: راست گفته ای و من نیز گواهی میدهم که خدایی جز ا… نیست و محمد، پیامبر خدا بنده اوست و تو آگاه ترین کسان روزگار خویش هستی.
خداوند متعال، انسان را بر دوازده اندام اصلی، بر دویست و چهل و شش استخوان و بر سیصد و شصت رگ آفرید. رگ ها همه بدن را آبیاری میکنند، استخوانها؛ اندام ها را نگه میدارند. گوشت؛ استخونها را نگه میدارد و پی؛ گوشت را نگه میدارد
در دستان انسان هشتاد و دو استخوان قرار داد: در هر دست، چهل و یک استخوان. از این شمار سی و پنج استخوان در کف، دو استخوان در فاصله میان مچ و ظارنج، یکی در بازو و سه تا در شانه اوست، و به همین اندازه نیز در دست دیگر
در پای او نیز چهل و سه استخوان است. از این شمار سی و پنج استخوان در قسمت پایینر از مچ، دو تا در ساق، سه تا در زانو، یکی در ران، و دو تا در سرین اوست، و به همین اندازه نیز در پای دیگر در پشت او هم هجده مهره است، در هر یک از پهلو های او نه دنده است، در گردنش هشت]استخوان[، در سر وی نیز سی و شش استخوان، در دهانش بیستو هشت اسختوان و آن گاه سی و دو استخوان است.

۲۵ گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع)

۱- بهشت را جست وجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
۲-تندرستی و رستگاری را جست و جو نمودم، پ آن را در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم.
۳- سنگینی ترازوی اعمال را جست و کردم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.
۴- سرعت در ورود به بهشت را جستم، پ آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
۵- دوست داشتن مرگ را جست جو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم. برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
۶-شیرینی عبادت را جست و جو کردم، پس آن را در ترک گناه یافتم.
۷- رقت (نرمی) قلب را جستم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
۸- روشنی قلب را جست و جو کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
۹- آسانی) عبود بر صراط را جست جو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
۱۰-روشنی رخسار را جست و جو کردم، پ آن را در نماز شب یافتم.
۱۱-فضیلت جهاد را جستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
۱۲-دوستی خدای تعالی را جست و جو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.
۱۳-سروری و بزرگی را جست و جو نمودم، پس آن را در خیر خواهی برای بندگان خدا یافتم.
۱۴-آسایش قلب را جستم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.
۱۵-کارهای پر ارزش را جست و جو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.
۱۶-بلندی قدر و حسب را جست و جو کردم، پس آن را در دانش یافتم.
۱۷-عبادت را جست و جو نمودم، پس آن را در پرهیزگاری یافتم.
۱۸-آسایش را جستم، پس آن را در پارسایی یافتم.
۱۹-برتری و بزرگواری را جست و جو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.
۲۰-عزت (ارجمندی) را جست و جو کردم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
۲۱-نرمی و فروتنی را جست و جو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
۲۲-توانگری را جستم، پس آن را در قناعت یافتم. قناعت، توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را
۲۳-آرامش و همدلی را جست جو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
۲۴-همراهی و گفت و گو با مردم را جستم، پس آن را در خوش خویی یافتم.
۲۵-و خشنودی خدای تعالی را جست و جو کردم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.