سال دوم هجرت ۳

نزول سوره أنفال‏

ابن هشام از ابن اسحاق روایت مى‏کند که تمام سوره أنفال یکجا پس از واقعه بدر کبرى نزول یافت.

فهرست سپاهیان اسلامى در بدر

از بنى هاشم و بنى مطّلب بن عبد مناف و موالى ایشان ۱۲ نفر، از جمله:

رسول خدا صلى اللّه علیه و آله، حمزه بن عبد المطّلب، علىّ بن أبى طالب، عبیده بن حارث که شهید شد و دو برادرش: طفیل بن حارث و حصین بن حارث.

از بنى عبد شمس بن عبد مناف و موالى ایشان ۱۶ نفر، از جمله: عبد اللّه بن- جحش أسدى و عکّاشه بن محصن أسدى.

از بنى نوفل بن عبد مناف ۲ نفر.

از بنى أسد بن عبد العزّى بن قصىّ ۳ نفر، از جمله: زبیر بن عوّام و حاطب- بن أبى بلتعه.

از بنى عبد الدار بن قصىّ ۲ نفر، از جمله: مصعب بن عمیر بن هاشم.

از بنى زهره بن کلاب و حلفائشان ۸ نفر، از جمله: عبد الرحمان بن عوف، سعد بن أبى وقّاص، مقداد بن عمرو بهرانى، عبد اللّه بن مسعود هذلىّ و خبّاب بن أرتّ.

از بنى تیم بن مرّه و حلفائشان ۵ نفر، از جمله: بلال حبشى، عامر بن فهیره و صهیب بن سنان رومى.

از بنى مخزوم بن یقظه بن مرّه ۵ نفر، از جمله: أبو سلمه بن عبد الأسد

مخزومى، شمّاس بن عثمان مخزومى، أرقم بن أبى الأرقم مخزومى، عمّار بن یاسر عنسى مذحجى.

از بنى عدىّ بن کعب و حلفائشان ۱۴ نفر.

از بنى جمح بن عمرو بن هصیص بن کعب ۵ نفر، از جمله: عثمان بن مظعون جمحى و پسر و دو برادرش.

از بنى سهم بن عمرو بن هصیص ۱ نفر.

از بنى عامر بن لؤىّ ۵ نفر.

از بنى حارث بن فهر ۵ نفر.

مجموع مهاجرین ۸۳ مرد .

از بنى عبد الأشهل بن جشم بن حارث بن خزرج بن عمرو بن مالک بن أوس، ۱۵ نفر، از جمله: سعد بن معاذ (و برادر و برادر زاده‏اش) و أبو الهیثم بن تیّهان (و برادرش).

از بنى ظفر بن خزرج بن عمرو ۲ نفر، از جمله: قتاده بن نعمان و عبید بن- أوس.

از بنى عبد بن رزاح بن کعب  بن خزرج بن عمرو ۳ نفر.

از بنى حارثه بن حارث بن خزرج بن عمرو و حلفائشان ۳ نفر.

از بنى عمرو بن عوف بن مالک بن أوس ۵ نفر، از جمله: عاصم بن ثابت بن- أبى الأقلح (قیس) و سهل بن حنیف.

از بنى أمیّه بن زید بن مالک ۹ نفر، از جمله: مبشّر بن عبد المنذر، رفاعه- بن عبد المنذر، عویم بن ساعده و ثعلبه بن حاطب. أبو لبابه بن عبد المنذر که در مدینه بود و سهم برد.

از بنى عبید بن زید بن مالک و حلفائشان از بلىّ ۷ نفر.

از بنى ثعلبه بن عمرو بن عوف ۷ نفر، از جمله: عبد اللّه بن جبیر.

از بنى جحجبى بن کلفه بن عوف بن عمرو بن عوف و حلفائشان از بنى- أنیف ۲ نفر.

از بنى غنم بن سلم بن امرئ القیس بن مالک و موالى ایشان ۵ نفر، از جمله: سعد بن خیثمه.

از بنى معاویه بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف و حلفائشان از بلىّ ۳ نفر.

مجموعا از قبیله أوس ۶۱ مرد.

از بنى امرئ القیس بن مالک بن ثعلبه بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج ۴ نفر، از جمله: سعد بن ربیع و عبد اللّه بن رواحه.

از بنى زید بن مالک بن ثعلبه ۲ نفر: بشیر بن سعد (و برادرش).

از بنى عدىّ بن کعب بن خزرج ۳ نفر.

از بنى أحمر بن حارثه بن ثعلبه ۱ نفر.

از بنى جثم بن حارث بن خزرج ۱ نفر.

از بنى زید بن حارث بن خزرج ۳ نفر.

از بنى جداره بن عوف بن حارث بن خزرج ۴ نفر.

از بنى الأبجر (بنى خدره بن عوف بن حارث بن خزرج) ۱ نفر.

از بنى عبید بن مالک بن سالم بن غنم بن عوف بن خزرج (بنى حبلى)  ۲ نفر: عبد اللّه بن عبد اللّه بن أبىّ بن سلول و أوس بن خولىّ.

از بنى جزء بن عدىّ بن مالک بن سالم بن غنم و حلفائشان ۶ نفر.

از بنى سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج (از بنى عجلان) ۱ نفر.

از بنى أصرم بن فهر بن ثعلبه بن غنم بن عوف بن عمرو ۲ نفر.

از بنى دعد بن فهر بن ثعلبه ۱ نفر.

از بنى قریوس  بن غنم بن أمیّه بن لوذان بن سالم ۱ نفر.

از بنى مرضخه بن غنم بن سالم ۱ نفر.

از بنى لوذان [بن غنم‏] بن سالم و حلفائشان از بنى غصینه و بهراء و غیره ۸ نفر.

از بنى ساعده بن کعب بن خزرج (از بنى ثعلبه بن خزرج بن ساعده) ۲ نفر:

أبو دجانه: سماک بن أوس بن خرشه و منذر بن عمرو.

از بنى بدىّ بن عامر بن عوف بن حارثه بن عمرو بن خزرج بن ساعده ۲ نفر.

از بنى طریف بن خزرج بن ساعده و حلفائشان از جهنینه و بلىّ ۶ نفر.

از بنى حرام بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمه بن سعد بن علىّ بن أسد بن سارده بن تزید بن جثم بن خزرج و موالى ایشان ۱۲ نفر، از جمله: حباب بن منذر، عمیر بن حمام، عبد اللّه بن عمرو بن حرام، معاذ بن عمرو بن جموح (و دو برادرش معوّذ و خلّاد) و عقبه بن عامر بن نابى.

از بنى عبید بن عدىّ بن غنم بن کعب بن سلمه و حلفائشان از بنى دهمان (از بنى خنساء بن سنان بن عبید) ۹ نفر، از جمله: بشر بن براء بن معرور.

از بنى خناس بن سنان بن عبید ۷ نفر.

از بنى نعمان بن سنان بن عبید و موالى ایشان ۴ نفر، از جمله: جابر بن عبد اللّه بن رئاب.

از بنى سواد بن غنم بن کعب بن سلمه (از بنى حدیده بن عمرو بن غنم) ۴ نفر، از جمله: قطبه بن عامر بن حدیده.

از بنى عدىّ بن نابى بن عمرو بن سواد بن غنم ۶ نفر، از جمله: معاذ بن جبل (که از بنى سواد نبود، اما با ایشان بود).

از بنى زریق بن عامر بن زریق بن عبد حارثه بن مالک بن غضب بن جشم بن- خزرج (از بنى مخلّد بن عامر بن زریق) ۷ نفر، از جمله: ذکوان بن عبد قیس بن خلده بن مخلّد.

از بنى خالد بن عامر بن زریق ۱ نفر.

از بنى خلده بن عامر بن زریق ۵ نفر.

از بنى عجلان بن عمرو بن عامر بن زریق ۳ نفر.

از بنى بیاضه بن عامر بن زریق ۶ نفر، از جمله: زیاد بن لبید.

از بنى حبیب بن عبد حارثه بن مالک ۱ نفر (رافع بن معلّى).

از بنى النجّار: تیم اللّه بن ثعلبه بن عمرو بن خزرج (از بنى غنم بن مالک- بن نجّار، از بنى ثعلبه بن عبد عوف بن غنم) ۱ نفر (أبو أیّوب أنصارى: خالد- بن زید).

از بنى عسیره بن عبد عوف بن غنم ۱ نفر.

از بنى عمرو بن عبد عوف بن غنم ۲ نفر.

از بنى عبید بن ثعلبه بن غنم ۲ نفر.

از بنى عائذ بن ثعلبه بن غنم و حلفائشان از جهینه ۲ نفر.

از بنى زید بن ثعلبه بن غنم ۳ نفر.

از بنى سواد بن مالک بن غنم و حلفائشان از أشجع و جهینه ۱۰ نفر.

از جمله: عوف و معوّذ و معاذ: پسران «حارث بن رفاعه» که مادرشان «عفراء» دختر «عبید بن ثعلبه بن عبید بن ثعلبه بن غنم بن مالک بن نجّار» بود و بدین جهت آنان را «بنى عفراء» مى‏گفتند.

از بنى عامر بن مالک بن نجّار (از بنى عتیک بن عمرو بن مبذول: عامر بن مالک) ۳ نفر.

از بنى عمرو بن مالک بن نجّار که «بنى حدیله»  باشند (از بنى قیس بن- عبید بن زید بن معاویه بن عمرو) ۲ نفر، از جمله: أبىّ بن کعب بن قیس.

از بنى عدىّ بن عمرو بن مالک بن نجّار که «بنى مغاله» باشند ۳ نفر، از جمله:

أبو طلحه: زید بن سهل أنصارى.

از بنى عدىّ بن نجّار (از بنى عدىّ بن عامر بن غنم بن عدىّ) و حلفائشان از بلىّ ۸ نفر، از جمله: «سوّاد بن غزیّه».

از بنى حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدىّ ۴ نفر، از جمله: حرام بن- ملحان.

از بنى مازن بن نجّار (از بنى عوف بن مبذول بن عمرو بن غنم بن مازن) و حلفائشان از بنى أسد بن خزیمه ۳ نفر.

از بنى خنساء بن مبذول ۲ نفر.

از بنى ثعلبه بن مازن بن نجّار ۱ نفر.

از بنى دینار بن نجّار (از بنى مسعود بن عبد الأشهل بن حارثه بن دینار) ۵ نفر.

از بنى قیس بن مالک بن کعب بن حارثه و حلفائشان ۲ نفر.

جمعا از قبیله خزرج ۱۷۰ نفر .

جمعا از تمام قبایل ۳۱۴ نفر.

شهداء مسلمانان در بدر

۱- عبیده بن حارث (از بنى مطّلب بن عبد مناف).

۲- عمیر بن أبى وقّاص (از بنى زهره بن کلاب).

۳- ذو الشمالین: عمیر بن عبد عمرو بن نضله (حلیف بنى زهره، از خزاعه، از بنى غبشان).

۴- عاقل بن بکیر (حلیف بنى عدىّ بن کعب، از بنى سعد بن لیث).

۵- مهجع (حلیف بنى عدىّ بن کعب).

۶- صفوان بن بیضاء (از بنى حارث بن فهر).

این شش نفر از مهاجرین‏اند.

۷- سعد بن خیثمه (از بنى عمرو بن عوف).

۸- مبشّر بن عبد المنذر (از بنى عمرو بن عوف).

۹- یزید بن حارث، که او را «ابن فسحم» مى‏گفتند (از بنى حارث بن خزرج).

۱۰- عمیر بن حمام (از بنى حرام بن کعب، از بنى سلمه).

۱۱- رافع بن معلّى (از بنى حبیب بن عبد حارثه).

۱۲- حارثه بن سراقه بن حارث (از بنى نجّار).

۱۳ و ۱۴- عوف و معوّذ: پسران حارث (از بنى غنم بن مالک بن نجّار).

این هشت نفر از انصارند.

کشته‏ هاى قریش در بدر

روز بدر هفتاد نفر از مردان قریش به دست مسلمانان و فرشتگان کشته شدند

که ابن اسحاق فقط پنجاه نفر آنها را نام مى‏برد و ابن هشام بیست نفر دیگر را هم ذکر مى‏کند، از جمله: حنظله بن أبى سفیان أموىّ، عبیده بن سعید بن عاص أموىّ، عاص بن سعید بن عاص أموى، عقبه بن أبى معیط أموى، عتبه بن ربیعه عبشمى، شیبه بن ربیعه عبشمى، ولید بن عتبه عبشمى، طعیمه بن عدىّ نوفلى، زمعه بن أسود بن مطّلب بن أسد بن عبد العزّى، حارث بن زمعه، عقیل بن أسود، أبو البخترى: عاص بن هشام بن حارث بن أسد، نوفل بن خویلد بن أسد (که در مکّه أبو بکر و طلحه بن عبید اللّه را به جرم مسلمان بودن به یک ریسمان بسته بود)، نضر بن حارث بن کلده عبدرى، أبو جهل: عمرو بن هشام مخزومى، عاص بن هشام مخزومى، أسود بن عبد الأسد مخزومى، منبّه بن حجّاج سهمى، عاص بن منبّه سهمى، نبیه بن حجّاج سهمى، حارث بن منبّه بن حجّاج سهمى، أمیّه بن خلف جمحى، علىّ بن أمیّه، مالک بن عبید اللّه تیمى، عثمان بن مالک بن عبید اللّه تیمى (برادران طلحه بن عبید اللّه) .

اسیران قریش در بدر

روز بدر هفتاد نفر از مردان قریش به دست مسلمانان اسیر شدند، که ابن اسحاق فقط ۴۳ نفر ایشان را نام مى‏برد و ابن هشام ۱۷ نفر دیگر بر وى استدراک کرده است، از جمله:

عبّاس بن عبد المطّلب هاشمى .

عقیل بن أبى طالب هاشمى.

نوفل بن حارث هاشمى.

عمرو بن أبى سفیان أموىّ.

أبو العاص بن ربیع عبشمى.

أبو عزیز بن عمیر عبدرىّ.

عبد اللّه بن أبىّ بن خلف جمحى.

عمرو بن أبىّ بن خلف جمحى.

أبو عزّه: عمرو بن عبد اللّه جمحى.

سهیل بن عمرو عامرى.

عبد بن زمعه بن قیس عامرى (برادر أمّ المؤمنین سوده).

أشعار بدر

شعراى مسلمین و قریش، درباره بدر اشعارى گفته‏اند که در تاریخ ثبت شده است، از جمله:

حمزه بن عبد المطّلب و حارث بن هشام بن مغیره در پاسخ وى.

علىّ بن أبى طالب علیه السلام و حارث بن هشام در پاسخ وى.

ضرار بن خطّاب فهرى و کعب بن مالک أنصارى برادر بنو سلمه در پاسخ وى.

عبد اللّه بن زبعرى سهمى که هنوز کافر بود و حسّان بن ثابت در پاسخ وى.

حسّان بن ثابت و حارث بن هشام در پاسخ وى.

حسّان بن ثابت در متفرقات اشعارش.

عبیده بن حارث.

کعب بن مالک در مرثیّه عبیده بن حارث. و نیز همان کعب بن مالک در دو قصیده دیگر.

طالب بن أبى طالب در مدح رسول خدا و اظهار تأثّر بر کشته‏هاى بدر.

ضرار بن خطّاب در مرثیّه أبو جهل و حارث بن هشام در مرثیّه برادرش أبو جهل.

أبو بکر: شدّاد بن أسود بن شعوب لیثى در مرثیّه کشته‏هاى بدر.

أمیّه بن أبى الصلت در مرثیّه کشته‏هاى بدر و نیز أمیّه درباره زمعه بن أسود و کشته‏هاى بنى أسد.

معاویه بن زهیر مازنى حلیف بنى مخزوم درباره جنگ بدر و نیز معاویه بن زهیر در قصیده دیگر.

هند دختر «عتبه» در مرگ پدرش و نیز هند در سه قصیده دیگر.

صفیّه دختر مسافربن أبى عمرو بن أمیّه در مرثیّه کشته‏هاى قریش و «أهل قلیب» در دو قصیده.

هند دختر «أثاثه بن عبّاد بن المطّلب» در مرثیّه عبیده بن حارث.

قتیله دختر حارث در مرثیّه برادرش نضر بن حارث عبدرىّ.

غزوه بنى سلیم در «کدر»

ابن اسحاق مى‏گوید: رسول خدا- صلى اللّه علیه و آله- در بازگشت از بدر، جز هفت شب در مدینه نماند که بار دیگر براى «غزوه بنى سلیم» از مدینه بیرون رفت و «سباع بن عرفطه غفارىّ» یا «ابن أمّ مکتوم» را در مدینه جانشین گذاشت، تا به آبگاهى از بنى سلیم که به آن «کدر» مى‏گفتند، رسید، در آنجا سه شب اقامت گزید و سپس بى‏آنکه جنگى روى دهد یا با دشمنى برخورد کند، به مدینه بازگشت و بقیّه شوّال و ذى القعده را در مدینه ماند و در همین مدّت بود که اسیران قریش باز خریده شدند.

ابن سعد مى‏نویسد: لواى رسول خدا در این جنگ به دست علىّ بود. و این غزوه بدان جهت روى داد که رسول خدا شنید که جمعى از «بنى سلیم» و «غطفان» بر ضدّ مسلمانان فراهم آمده‏اند، امّا با کسى برخورد نکرد جز با چند شبان، از جمله: غلامى به نام «یسار» که اسیر شد و در سهم رسول خدا افتاد، و چون دید که او نماز مى‏خواند آزادش کرد، و پانصد شتر هم در این غزوه به دست مسلمانان افتاد که پس از اخراج خمس به هر مردى از اصحاب غزوه که دویست نفر بودند دو شتر سهم رسید. و شترها را در «صرار» سه منزلى مدینه قسمت کردند. مدّت این غزوه پانزده روز بود .

سریّه عمیر بن عدىّ

«عصماء» دختر «مروان» همسر «یزید بن زید خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مى‏گفت، رسول خدا و أنصار را آزار مى‏رساند و دشنام مى‏داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضدّ مسلمین تحریک مى‏کرد.

برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را که «حسّان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مى‏کند.

رسول خدا روزى گفت: کسى نیست داد مرا از دختر «مروان» بگیرد؟

«عمیر بن عدىّ خطمى» که مردى نابینا بود شنید و شبانه بر آن زن تاخت و او را کشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را کشتم.

رسول خدا گفت: خدا و رسولش را یارى کردى.

«عمیر» گفت: مرا از این کار زیانى نخواهد رسید؟ رسول خدا گفت:

«لا ینتطح فیها عنزان» و این سخن مثلى شد که اول بار از رسول خدا شنیده شد، یعنى:

«در این باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» .

«عمیر» نزد «بنى خطمه» که از کشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه»! من دختر «مروان» را کشته‏ام، هر چه از دستتان بر مى‏آید انجام دهید و مرا مهلت ندهید. «عصماء» را در این تاریخ پنج پسر بود که همه از مردان قوم بودند. رسول خدا «عمیر» را پس از این واقعه «عمیر بصیر» نامید.

ابن سعد مى‏نویسد که: در روز کشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دین اسلام درآمدند.

سریّه سالم بن عمیر

أبو عفک از رجال بنى عمرو بن عوف که مردى یهودى مذهب و صد و بیست ساله بود، پس از آنکه رسول خدا حارث بن سوید بن صامت را کشت ، نفاقش آشکار شد و در اشعار خود شیوه ناسزاگوئى به اسلام و مسلمانان و دشنام دادن به رسول خدا و تحریک دشمنان اسلام را در پیش گرفت، رسول خدا روزى گفت: کیست که کار این پلید را بسازد؟ «سالم بن عمیر» یکى از رجال «بنى عمرو بن عوف» و اصحاب بدر و یکى از «بکّائین»  نذر کرد که یا أبو عفک را بکشد و یا هم در این راه کشته شود، در یک شب تابستانى که «أبو عفک» بیرون خوابیده بود، سالم بر وى درآمد و او را بکشت.

این سریّه در ماه شوّال سال دوم، یعنى: بیست ماه پس از هجرت واقع شد.

غزوه بنى قینقاع

یهود «بنى قینقاع» که هم پیمان «عبد اللّه بن أبىّ بن سلول» و از همه یهودیان شجاعتر بودند، شغل آنان زرگرى بود و با رسول خدا پیمان سازش و عدم تعرّض داشتند، اما پس از واقعه بدر، از راه نافرمانى و حسد درآمدند و عهد و پیمان خود را نقض کردند.

رسول خدا آنان را در بازار «بنى قینقاع» فراهم ساخت و به آنان گفت: «اى گروه یهود! از آنچه بر سر قریش آمد بترسید و اسلام آورید، چه خود دانسته‏اید که من پیامبرى بر حقم و این مطلب را در کتاب آسمانى و عهدى که از خدا به دست دارید مى‏بینید».

بزرگان طایفه در جواب رسول خدا گفتند: اى محمّد! چنان گمان مى‏برى که ما هم‏چون قریش خواهیم بود، از این که با مردمى ناآزموده جنگ کردى و پیروز گشتى مغرور شده‏اى، به خدا قسم: اگر ما با تو جنگ کردیم، خواهى فهمید که مرد میدان مائیم نه دیگران.

ابن اسحاق روایت مى‏کند که یهودیان «بنى قینقاع» نخستین طایفه از یهود بودند که با رسول خدا پیمان خود را شکستند و جنگشان در میان بدر و أحد روى داد.

سپس داستان عهد شکنى آنان را به این صورت روایت مى‏کند که زنى از عرب کالائى براى فروش به مدینه آورد و آن را در بازار «بنى قینقاع» فروخت و نزد زرگرى نشست، یهودیان خواستند به هر حیله‏اى شده روى او را باز کنند، زن امتناع داشت، زرگر کنار جامه زن را به پشت او گره زد، چون از جاى برخاست، زشتى‏هاى او آشکار شد و یهودیان بخندیدند، زن فریاد کشید، مردى از مسلمانان به زرگر که یهودى بود حمله برد و او را بکشت، یهودیان بیدرنگ بر مرد مسلمان تاختند و او را کشتند،

بستگان آن مسلمان، مسلمانان را به فریاد رسى خواستند و فتنه بالا گرفت.

رسول خدا بعد از پاسخ درشتى که از سران «بنى قینقاع» شنید، «أبو لبابه» را در مدینه به جانشینى خود بر گماشت و آنان را از نیمه شوّال یا اوّل ذى القعده سال دوم محاصره کرد، تا به تنگ آمدند و تسلیم شدند و با اصرار «عبد اللّه بن أبىّ» از کشتن آنان در گذشت و «عباده بن صامت» را که مانند «عبد اللّه بن أبىّ» با آنان پیمان داشت، امّا بر خلاف «عبد اللّه» براى نقض عهدى که کردند از پیمانشان بیزارى جست و کنار رفت، فرمود تا: از مدینه بیرونشان کند و آنها به «أذرعات» شام رفتند و اموالشان پس از إخراج خمس بر مسلمانان قسمت شد.

غزوه سویق ذى حجه سال دوم، ۲۲ ماه بعد از هجرت‏

أبو سفیان در بازگشت از بدر به مکّه، نذر کرد که تا با محمّد جنگ نکند، و انتقام بدر را نگیرد، با زنان آمیزش نکند، پس با دویست سوار از قریش بیرون آمد و راه «نجدیّه» را در پیش گرفت، تا در یک منزلى مدینه نزد کوهى به نام «ثیب» فرود آمد و شبانه به محلّه «بنى نضیر» رفت و خواست «حیىّ بن أخطب» را ببیند، اما او در به روى أبو سفیان نگشود، پس أبو سفیان نزد «سلّام بن مشکم» رفت، و بر وى درآمد، سلّام از أبو سفیان به گرمى پذیرائى کرد و او را از شراب سیراب کرد و بر اسرارى مطّلعش ساخت، آنگاه در آخر همان شب نزد أصحاب خود بازگشت و با مردانى به سوى مدینه تاخت، تا در ناحیه‏اى به نام «عریض» نخلستانهائى و نیز چند خانه و مقدارى کاه را آتش زدند و مردى از أنصار را با هم پیمانش در کشتزارشان یافتند و کشتند و سپس به مکّه بازگشتند.

رسول خدا «أبو لبابه» را در مدینه به جانشینى خود گذاشت و با دویست نفر از مهاجر و أنصار، أبو سفیان و همراهانش را تا «قرقره الکدر» تعقیب کرد، امّا بر دشمن دست نیافت و پس از پنج روز به مدینه بازگشت. و چون أبو سفیان و همراهان در حال گریختن، به منظور سبکبارى قسمتى از بار و بنه خود را ریخته بودند و از جمله: مقدار زیادى «سویق» یعنى: پست، بود و به دست مسلمانان افتاد، این غزوه را «غزوه سویق» گفتند.

دیگر حوادث سال دوم هجرت‏

۱- وجوب روزه ماه رمضان در شعبان این سال.

۲- برگشتن قبله از بیت المقدس به کعبه در رکوع رکعت دوم نماز ظهر روز سه شنبه نیمه شعبان، سیزده روز پس از وجوب روزه رمضان.

۳- مقرّر شدن اذان اسلامى و تعیین فصول آن.

۴- مرگ أبو لهب در همان روزى که خبر فتح بدر به مکّه رسید.

۵- دستور پرداختن زکات فطره.

۶- عروسى أمیر المؤمنین و فاطمه- علیهما السلام- در ذى حجّه این سال (به قول مسعودى).

۷- دستور قربانى در عید أضحى و قربانى کردن رسول خدا.

۸- جنگ میان قبیله بکر بن وائل و سپاه خسرو پرویز، در اثر امتناع کردن «هانى بن قبیصه شیبانى» از تسلیم آنچه «نعمان بن مندر لخمى» نزد وى به امانت گذاشته بود و شکست سپاه ایران.

به قول یعقوبى: سپاه عرب فریاد مى‏زدند: یا محمّد! یا محمّد! و لشکریان کسرى را شکست دادند و کشتند .

برگرفته از کتاب دانشنامه نبوی