هیئت امام حسین(ع)حسینیه اعظم جامخانه
منوی سایت منوی سایت
سرگذشت زینب. کاروان کربلا. فضایل. ثمرات اسارت و خطبه ها

حماسه زینبی، مکمل حماسه عاشورا است و به یک معنا حماسه حضرت زینب سلام‌ الله ‌علیها، احیاءکننده و نگهدارنده حماسه عاشورا شد. عظمت کار حضرت زینب س فقط قابل سنجش و مقایسه با حماسه عاشورا است، این بانوی بزرگ اسلام و بشریت همچون قله سرافراز و استواری در برابر همه مصیبت‌‌ها و حوادث تلخ ایستاد و به یک الگو و پیشوای جاودانه مبدل شد. سخنان پولادین و قاطعانه و در عین حال روان حضرت زینب س در برابر مردم کوفه و همچنین در دربار ابن‌زیاد و دربار یزید: آن بانوی بزرگ مجسمه عزت بود، همچنان که حضرت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا بود. نتیجه ایستادگی حضرت زینب س را، به وجود آمدن جریانی در طول تاریخ برای چگونگی حرکت و ایستادگی در مسیر حق است باید الگوی حرکت ما و جهت‌گیری آن، همواره زینبی و هدف نیز عزت اسلام و جامعه اسلامی ‌و عزت انسان باشد.
‌عامل اصلی به وجود آمدن چنین روحیه‌ای در حضرت زینب س و سایر اولیا و انبیاء و مومنین برخورد صادقانه با عهد و پیمان الهی است. قرآن کریم، این صدق را هم برای پیامبران عظام الهی و اولیاء و هم برای مومنین و مردم معمولی لازم می‌داند و همه ما باید در مقابل عهدی که با خدا داریم پاسخگو باشیم. بر اساس نص صریح قرآن، این عهد، ایستادگی در مواجهه با دشمن در نبرد نظامی، سیاسی و اقتصادی و پشت نکردن به دشمن، است. بر اساس این عهد، هر جا که صحنه زورآزمایی است، باید در مقابل دشمن ایستاد و باید عزم و اراده مومنین بر اراده دشمن غلبه پیدا کند.

تصویرسازی زینب(س)از عاشورا

زمانی که دولت شیطانی یزید بر آن بود تا تصویری نادرست از عاشورا ارائه دهد، حضرت زینب کبری(س) در کنار رهنمود‌های امام زین‌العابدین(ع) به تصویرسازی از عاشورا و وقایع کربلا در خطبه‌های خود پرداختند تا حقیقت بر مردم آشکار شود.
رسانه‌های استکباری در خدمت یزید
مستکبران و ظالمان در هر دوره‌ای، از همه ابزارها بهره می‌گیرند تا اهداف استکباری خود را برآورده سازند. این امر اختصاصی به دیروز و امروز ندارد، بلکه فردا نیز این گونه خواهد بود. پس شناخت روش‌های استکباری به ما کمک می‌کند تا با چراغ عبرت از گذشته، تصویری روشن از امروز و فردای خود و جامعه داشته باشیم؛ چرا که امروز هرچند که ابزارها به سبب فن‌آوری‌های روز، متنوع‌تر و متعددتر شده‌اند، ولی مبانی، اهداف و اصول، تغییر چندانی نکرده است.
از آنجایی که مستکبران و ظالمان به هیج عهد و پیمان و اصلی پایبند نیستند و همواره عهد‌شکنی می‌کنند و اصول را نادیده گرفته و زیرپا می‌گیرند (بقره۲۷؛ انفال۵۶؛ رعد۲۰ و ۲۵) پس نمی‌توان امید داشت که آنان پایبند چیزی باشند و اگر فلسفه و مبانی برای زندگی خودشان داشته باشند، چیزی جز کفر و فجور نیست؛ از این رو برای رسیدن به مقاصد دنیوی و تحقق اهداف استکباری خودشان، عهدشکنی کرده و به هیچ عقد و عهدی وفا نمی‌کنند و با دروغ و شبهه‌سازی می‌کوشند تا راه را برای فجورخود بگشایند. (قیامت۱ تا ۵) پس همه ابزارها از جمله رسانه‌ها را به خدمت می‌گیرند تا فضایی مناسب برای کفر و فجور خویش فراهم آورند و بستر مناسبی برای سلطه استکباری خود ایجاد کنند.
در آغاز اسلام همین مسأله بارها مشکل‌زا شده بود و شاعران علیه مسلمانان و قبایل اشعاری می‌ساختند که افکار عمومی را نسبت به پیامبر(ص) و اسلام بدبین می‌کرد.بعدها نیز دستگاه‌های خلفای ظالم از همین ابزارها برای تسخیر قلوب و اذهان سود بردند و حتی یزید خود به شاعری می‌پرداخت و اشعاری را در مخالفت با مبانی و اصول اسلام می‌سرود و در جامعه منتشر می‌کرد.
هنگامی که واقعه عاشورا در کربلا اتفاق افتاد، دستگاه تبلیغاتی یزید به سرعت با بهره‌گیری از همه امکانات بویژه شعر و روایت‌سازی دروغین، تصویری غلط و باطل از کربلا و قیام امام‌حسین(ع) ارائه داد به‌طوری که مردم باور کردند که امام‌حسین(ع)یک خارجی و یاغی بر خلیفه مسلمین است. پس به‌طور طبیعی مستحق قتل و اسارت و غارت است.
نقش خطبه‌های زینب(س) در جنگ نرم و تصویرسازی
زمانی که عاشورا به ظاهر پایان یافت و روز دهم گذشت، همگان بر این باور بودند که کار نهضت امام حسین(ع) تمام شده و دیگر نامی از اهل بیت(ع) باقی نخواهد ماند و دستگاه خلفا که در سقیفه پایه‌ریزی شده بدون هیچ جریان مخالف قوی و اصلی می‌تواند ادامه یابد و اسلام خلیفه‌گری به جای نظام ولایی جایگزین شود.
اما روز یازدهم هنگامی که کوفه برای پیروزی یزید و یزیدیان آراسته شد، ورق برگشت و خطبه حضرت زینب(س) در هنگام ورود به کوفه چنان جو را دگرگون کرد که ابرهای تیره و ظلمت ظلم در برابر خورشید نبوی(ص) تاب نیاورد و به کناری رفت و اندک اندک انوار حقیقت بر دل‌های مرده کوفیان تابید و آنان را با حقیقتی آشنا کرد که خود نقش اساسی را در دگرگونی آن داشتند، زیرا این کوفیان بودند که به عنوان دستان کفر و نفاق عمل کردند و با مدیریت نرم‌افزاری دستگاه شیطانی یزید، اتفاق شوم رقم خورد.
حضرت زینب(س) نخستین کاری که کرد آن بود که تصویری روشن از کربلا ارائه داد. در این تصویرسازی دو جبهه حق و باطل را کاملا جدا کرد. پس نخست افرادی را معرفی کرد که شهید شده یا به اسارت گرفته شده بودند، چنانکه افراد جبهه مقابل را نیز معرفی می‌کند و سپس رفتار هر دو گروه را بیان کرده و با تبیین ریز جزئیات،‌ تصویری روشن از کلمات بر اذهان و قلوب کوفیان نقش می‌زند طوری‌که قلب‌هایشان را دگرگون می‌سازد و اشک از دیدگان و سوز از جگر و آه از نهادشان به آسمان می‌رود.
آن حضرت(س) اولین تصویر روشن از شهید کربلا را با این عبارت می‌سازد و بر اذهان و قلوب شنوندگانش نقش می‌کند: اللهم تقبل منا هذا القربان، خدایا این قربانی را از ما بپذیر! در این جمله کوتاه، هم ایمان خویش را بیان می‌کند و هم آنکه روشن می‌سازد که امام حسین(ع) خود را برای تقرب به خداوند متعال و رضایتش به قربانگاه منای کربلا آورده و از حج ظاهری در مکه به حج باطنی آمده تا به جای قوچ و فدایی از این دست، خود را قربانی کند که ابراهیم و اسماعیل) قصد آن کرده بودند.
پس شهادت، از هر قربانی و ابزار تقربی به خدا برتر است. اینکه مسلخ کجا باشد مهم نیست، بلکه مهم این است که برای چه هدفی سلاخی شود؟
این سخن حضرت زینب(ع) تصویری از کربلا ارائه می‌دهد که برای کوفیان آشناست، زیرا ماه ذی‌الحجه هنوز چند روزی بیش نگذشته است و حجاج در مکه و منی تازه به قصد تقرب به خدا، خونی از چارپایان بر زمین ریخته‌اند و قربانی کرده و همانند هابیل(ع) و اسماعیل(ع) و ابراهیم(ع) خواهان قبولی قربانی خود شده‌اند. با این تصویرسازی که حضرت زینب(س) ارائه می‌کند، تمام صحرای محشر و منی و عرفات به چشم مردمان می‌آید، پس به آسانی می‌توانند غلغله کربلا، خون‌های داغ بر زمین ریخته شده و اوضاع آن را تصویرسازی کنند، چرا که خود بارها شاهد چنین صحنه‌هایی بودند. با این تفاوت که در این کربلا و قربانگاه عشاق حسینی(ع)، این امام حسین(ع) است که قربانی شده و به پیشگاه خداوند هدیه شده است.
در این قربانگاه کربلا، قربانی، سرور جوانان اهل بهشت و فرزند اشرف و اکرم مخلوقات خداوندی است. یعنی امام حسین(ع) با شهادت خویش و فرزندان و یارانش، کاری که از عهده کمتر کسی برمی‌آمد انجام داد و خود را قربانی خدا و رضایت او کرد.
حضرت زینب(س) تلاش می‌کند تا بهترین تصویر را از کشته شدگان و شخصیت آنان ارائه دهد همچنان که تلاش دارد تا تصویری از جانبازی شهدا و قساوت و شقاوت دشمنان ارائه کند که هیچ اما و اگری باقی نماند و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌های دشمن نتوانند آن را دگرگون سازند و یا تصویری دروغین به خورد مردم دهند.
اینجاست که حضرت زینب(س) می‌فرماید: یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء، هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع‌الاعضاء و بناتک سبایا و ذریتک قتلی، تسفی علیهم الصبا ؛ ای رسول خدا، ای که فرشتگان زمین و آسمان بر تو درود می‌فرستند، این حسین توست که اعضایش را پاره پاره کردند، سرش را از قفا بریدند. این حسین توست که جسدش در صحرا افتاده، در حالی که بادها بر او می‌وزند و خاک را بر او می‌نشانند.
تصویری که این کلمات با سوز در ذهن و قلب هر مخاطبی ایجاد می‌کند، تصویری است که شاید رسانه‌های تصویری امروزنیز نتوانند آن را به این خوبی و روشنی ارائه دهند و مخاطب خودرا تحت تاثیر قرار دهند.
این کلمات زمانی گفته می‌شود که مردم کوفه به طور طبیعی به سرعت به مفاهیم آن منتقل می‌شوند و در برابر خود تصاویر گذرانی را می‌بینند که هر روز در میادین جنگ با آن رو به رو بودند؛ زیرا کوفه به سبب آنکه یک پادگان نظامی بوده و مردمانش با جنگ و خونریزی آشنا هستند، وقتی این کلمات را می‌شنوند تصاویر آن در جلوی چشمانشان رژه می‌رود، به‌ویژه که برخی از همین مردمان در خود واقعه حضور مستقیم داشته‌اند.
حضرت زینب(س) تلاش دارد که ضمن توضیح نحوه کشتار وحشتناک و اسارت، به وضوح روشن سازد که این کارها در حق امام حسین(ع) نوه پیامبر(ص) انجام گرفته است. پس کسانی که سرور جوانان اهل بهشت و فرزند رسول الله(ص) را به این شکل فجیع به قتل رسانند و دخترانش را اسیر و در بند کنند، باید آنان را از اسلام و مسلمانی مبرا دانست و نام مسلمانی را از ایشان پاک کرد؛ زیرا کسی که فرزند رسول‌الله(ص) را با آن همه سفارش در حق مودت اهل بیت(ع) و اطاعت از ایشان، می‌کشد بی‌گمان از اسلام و مسلمانی بیرون است.
آن حضرت(س) برای تبیین تقویت پیوند استوار میان شهدای کربلا و پیامبر(ص) خطاب را به سمت مادرش می‌گیرد تا با مخاطب کردن فاطمه(س) گناه نابخشودنی یزید و یزیدیان را روشن سازد و نشان دهد که آنان چه کسانی را شهید کرده‌اند تا مردم خشم خود را متوجه قاتلین امام حسین(ع) کنند.
آن حضرت(س) خطاب به حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: «ای مادر، ای دختر خیرالبشر، نظری به صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده و دخترانت را بنگر که سراپرده آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می‌برند.ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شدیم.
حضرت(س) سعی دارد که تنها به گذشته بسنده نکند بلکه تصویری از حال ارایه دهد تا وضعیت اسیران نیز دیده شود و با نگاهی به حال، حقیقت آشکارتر شده و آینده‌ای روشن برای اسیران و تیره برای اسیرگیران رقم زند. از این رو به وضعیت اسیران کربلا اشاره می‌کند تا مردم شاهد وضع اسفناک اسیران و شرایط سخت اسارت ایشان شوند و هم درس بگیرند و هم اعتراض کنند تا وضعیت اسیران بهبود یابد و دختران و کودکان کمتر رنج برند.
ایشان از هر فرصتی بهره می‌برد تا تصویری از حقیقت ارایه دهد که دیگر هیچ شبهه‌ای در آن ایجاد نکنند و رسانه‌های دشمن نتوانند حقایق و وقایع را وارونه جلوه سازند و مردم را همچنان با خود همراه نگه دارند کاری که حضرت زینب(س) در مجالس گوناگون و حالات مختلف می‌کند این است که پیام عاشورا را زنده نگه دارد و با توصیف ددمنشی یزیدیان، شایستگی آنان را برای مسلمانی سلب کند به طوری که کسی رغبت به امارت آنان نداشته باشد و با حکمرانی آنان به عنوان فاسق و کافر و فاجر مخالفت کند.
از مواردی که حضرت زینب(س) به ارایه تصویری روشن از کربلا و حقیقت آن می‌پردازد هنگامی است که با سر امام حسین(ع) مواجه می‌شود. ایشان در این هنگام می‌فرماید: به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد. به فدای آن‌کس که ریسمان خیامش را قطع کردند. به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است که امید بهبودی‌اش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد. به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی تشنه او را شهید کردند. به فدای آن‌کس که از محاسن‌اش خون می‌چکید. به فدای آن‌کس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه‌زهرا سیده زنان است. به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نمازگزارد.
در این عبارت هم شخصیت فردی و هم خانوادگی امام حسین(ع) معرفی می‌شود و رفتاری که دشمنان با این شهید انجام دادند توصیف می‌شود تا مردمان دریابند که با چه کسی دشمنی شده و چه کسی را به شهادت رسانده‌اند و بدتر این که چگونه این کار را کردند و چه شقاوت‌ها داشته‌اند.
این تصویرسازی‌ها کار خودش را می‌کند و اشک را بر دیدگان جاری و قلوب را علیه دشمنان می‌شوراند به گونه‌ای که کوفه علیه یزید و یزیدیان و حتی شوهران و برادرانی می‌شورد که در این جنگ حضور داشتند. اوضاع به سرعت در کوفه و شام دگرگون می‌شود به طوری که یزید باقی ماندن و اسارت بیشتر آنان را صلاح نمی‌بیند و مصلحت را حتی در برائت از قاتلان می‌بیند؛ ولی این مصلحت‌اندیشی کارساز نمی‌شود و به سرعت در مدینه شورشی پدیدار می‌شود و واقعه حره رخ می‌نماید که طومار حکومت یزیدی را می‌پیچد و سپس واقعه توابین و مانند آن پدید می‌آید که در نهایت حکومت امویان به سبب خونخواهی مردم تحت شعار «یالثارات‌الحسین» در هم پیچیده می‌شود.

سرگذشت زینب علیها السلام

حضرت زینب ‏علیها السلام سومین فرزند فاطمه زهرا علیها السلام در روز پنجم جمادى‏ الاول سال ششم هجرى چشم به جهان گشودند. در این زمان، پیامبر اکرم ‏ص در خارج از مدینه بودند. امیرالمؤمنین‏ ع نام‏گذارى این کودک را به تاخیر انداختند تا رسول خدا ص به مدینه برگشتند. آن حضرت به فرمان الهى نام این مولود مبارک را زینب گذاشتند و توصیه فرمودند که این طفل را همواره گرامى بدارید؛ چون او شبیه جده‏اش خدیجه س است. یعنى همان‏گونه که حضرت خدیجه‏ در آغاز بعثت ‏با شجاعت و فداکارى متحمل زحمات زیادى شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زینب س با صبر و ایثار و تحمل سخت‏ترین فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگیرى به عمل مى‏آورند.

حضرت در وقار شخصیت چون جده‏اش حضرت خدیجه س و در عفاف و عصمت همانند مادرش زهرا س بود. زینب کبرى تا حدود پنج ‏یا شش سالگى، تحت اشراف شخص پیامبراکرم ‏ص و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا س پرورش یافت و از این پس، مسؤولیت تربیت و پرورش او به عهده على‏ ع گذارده شد. تا این ‏که در سال هفدهم هجرى به همسرى پسر عمویش، عبدالله بن جعفر درآمد. سالها بعد زمانی که مردم با امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب‏ ع بیعت کردند، حضرت براى یارى پدر از مدینه به کوفه رفت و در مدت پنج‏ سال دوران سخت‏ حکومت على‏ ع همواره یار و تسکین بخش غم‏هاى پدر بود و زنان کوفه را آموزش مى‏داد… و به دنبال شهادت امیرالمؤمنین ‏ع و هنگام نوبت امامت ‏برادر بزرگش امام حسن‏ع در کنار برادر قرار گرفت و آن‏گاه که امام حسن‏ع از کوفه به مدینه برگشت، به همراه ایشان حضرت زینب س از مکه به مدینه آمد. وقتى که در سال پنجاه هجرى معاویه حضرت امام حسن‏ع را مسموم کرد باز غمخوارى و پرستارى برادر با زینب بود و پس از شهادت امام حسن‏ع در خدمت امام حسین‏ع بود و زمانى که در سال شصت هجرى امام حسین‏ع عازم مکه شد، به همراه آن حضرت از مدینه خارج شد و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت‏ به قیام اباعبدالله‏ ع تلاش مى‏کرد و لحظه‏اى از آن حضرت جدا نشدند. نقل مى‏کنند در جریان حرکت‏ به سوى عراق ابن عباس به امام حسین‏ع گفت اگر ناگزیر باید به این سفر بروید، حداقل این زنان و بچه‏ها را با خود نبرید. در این لحظه، حضرت زینب خطاب به ابن عباس فرمود: …

سوگند به خدا از حسین جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگى کرده و با او مى‏میرم. در روز عاشورا با ایثار چند برادر و فرزند و برادرزاده و… فداکارى در راه خدا را به حدى رساند که حتى صبرش ملکوتیان را به تعجب واداشت و از عصر عاشوراى سال شصت هجرى به بعد رسالت پیام‏رسانى خون شهیدان و سرپرستى و رهبرى اسیران نهضت عاشورا را برعهده گرفت و لحظه‏اى از حمایت امام زین‏العابدین‏ع غافل نگشت و بارها در این سفر خوف ناک جان آن حضرت را از خطراتى که او را تهدید مى‏کرد نجات بخشید. حضرت زینب با ایراد خطبه‏هاى آتشین پایه کاخ‏هاى ستم بنى‏امیه را به لرزه درآورد و در یک کلام، با این کار همه تبلیغات و نقشه‏هاى دشمنان را خنثى و نفاق منافقان را رسوا و غفلت غافلان را برطرف ساخت. اگر تلاش بى‏نظیر و فداکارى کامل زینب نبود، به یقین جریان کربلا را بنى امیه یا به فراموشى مى‏سپردند یا از مسیر حیات‏بخش خود منحرف مى‏کردند. آن حضرت سرانجام، پس از انجام کامل این رسالت ‏سنگین یک سال و نیم پس از جریان عاشورا در رجب سال شصت و دو هجرى با کوله‏بارى از غم و اندوه چشم از جهان فرو بست.

بهترین جلوهگاه شناخت شخصیت زینب (س)، سفر تاریخی کربلاست

بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (س) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ، جزئیات آن را برای ما نقل کرده ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پر ثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است.

ایمان راسخ حضرت زینب (س):

اولین و مهم ترین خصلت آن بانو، محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سئوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است نه برای اینکه جنگ کرده و کشته شده. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده. آن‌گاه که حضرت زینب کبری (س) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید اللهم تقبل منا هذا القربان پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرص قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد… این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.

جود و سخاوت زینب (س)

روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد. زینب(س) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم .طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟ زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان(ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: (قل واحد) بگو یک . عباس آن را گفت . سپس فرمود: (قل اثنان) بگو دو. عباس در پاسخ گفت : (استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان) ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم . آن گاه امیرمؤمنان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد. سپس رو به زینب (س) کرد، ولى زینب منتظر سؤال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت :پدر! ما را دوست دارى ؟ امیرمؤمنان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند. زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت -محبت خدا و محبت اولاد در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند. على (ع) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

گفتن مسائل شرعى

شیخ صدوق، محمد بن بابویه (ره) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .شیخ طبرسى (ره) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت کرده است . از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س ) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند. همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .

حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است . وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) که به آن حضرت فرموده بود: (اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

 آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت
محمد غالب شافعى، یکى از نویسندگان مصرى گفته است : (یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب- کرم الله وجهه – است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود. آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود…)

ایراد خطبه در کودکى

از عجایب اینکه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على(ع ) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.

تفسیر قرآن , آگاهی از آینده:

فاضل گرامی سید نورالدین جزایری در کتاب خود «خصایص ‍ الزینبیه» چنین نقل می کند: روزگاری که امیرالمؤ منین (ع) در کوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسی داشت که برای زنها قرآن تفسیر و معنی آن را آشکار می کرد. روزی کهیعص را تفسیر می نمود که ناگاه امیرالمؤمنین (ع) به خانه او آمد و فرمود: ای نور و روشنی دو چشمانم! شنیدم برای زن ها «کهیعص» را تفسیر می نمایی؟ زینب (س) گفت: آری. امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه ای است برای مصیبت و اندوهی که به شما عترت و فرزندان رسول خدا (ص) روی می آورد. پس از آن مصائب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت. پس آن‌گاه زینب گریه کرد. زینب (س) عرض کرد: من قبلاً این حوادث را که برایم رخ می دهد، از مادرم شنیده بودم.

شباهت زینب (س) به خدیجه

جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است : وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى کرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود: این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب(س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص) کنیه او را (ام کلثوم) گذاشت .

شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود

مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است : غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س): (کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه) . و نیز حضرت زینب (س) که(منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

روایت شیخ صدوق کتاب (اکمال الدین) و شیخ طوسى در کتاب (غیبت) : در سال ۲۸۲ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت : از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع) به مادرش نوشته شده . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت :پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟ گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س)وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند…

فضایل القاب و اوصاف زینب علیها السلام

عقیله بنی هاشم بارزه‌ترین لقبی که عمه ‌ سادات را با آن لقب می‌شناسیم چهره شاخص زنان و البته اهالی بیابان کرب و بلا‌ست؛ خواهری که می‌توان به راحتی و قاطعانه گفت اسوه حسنه عشق و صبر و استواری و عزت نفس، مناعت طبع و بزرگواری نمونه بارز آزادی و آزادگی و بنده‌ای شایسته و صالحه که اگر حضرت صدیقه اطهر آن انسیه الحوراء نبود فکر نمی‌کنم شخص دیگری شایستگی عنوان سیده النساء العالمین را به جز وجود نازنین این زینت علوی داشت. با پایان رسالت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سالار شهیدان و آقای جوانان بهشت، ادامه وظایف الهی او را به عهده گرفت؟ آنجا که به اباعبدالله گفته می‌شود ان الله یرید ان یراک شهیدا، همان‌جایی است که حضرت رسول‌اکرم(ص) این نازدانه زهرا اطهر(س) را در آغوش گرفته صورت به صورت او می‌نهد و سخت می‌گرید و خبر از عاشورا و وظایف این بزرگ بانوی اسلام را به مادرش می‌فرماید. خب است اگر کمی تعقل کنیم که اگر امروز نمازی می‌خوانیم و دینی داریم، این نعمات الهی چگونه به دست ما رسیده است.

حضرت زینب‏ س به اعتراف همه تاریخ ‏نویسان، آراسته به همه فضایل و خصلت‏هاى والاى اخلاقى و الهى بودند و در سایه این کمالات به مرتبه‏اى از منزلت انسانى دست ‏یافتند که شایستگى محرم راز الهى و امین ودایع امامت و ولایت‏ بودن را حداقل در بخشى از عمر شریفشان به خود اختصاص دادند. (۳) حضرت این کمالات را به برکت عنایات خاص الهى و پاکى سرشت و نحوه تربیت و پرورش در دامن پیامبرص و فاطمه‏ س و امیرالمؤمنین‏ع و تلاش‏هایى که در راستاى کسب سجایاى اخلاقى و به جاى آوردن عبادات و فرامین الهى انجام داده بود به دست آورد. القابى که براى آن حضرت نقل شده به گوشه‏هایى از عظمت‏ شخصیت این بزرگ بانوى اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غیر معلمه، نائبه الزهراء، عقیله النساء، الکامله، ولیده الفصاحه، صدیقه الصغرى، معصومه الصغرى، صابره محتسبه، بطله کربلا، سلیله الزهراء، امینه‏الله، محدثه، ناموس کبریا، قره عین مرتضى، عقیله بنى هاشم، محبوبه المصطفى، زاهده، عابده، نابغه الزهرا، سرّابیها و…

برخورد حضرت زینب‏ در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است. وى با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالى ‏که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بى‏نظیرى را در حضور دژخیمان ایراد نمود و شجاعت‏ بى‏مانندى را از خود به نمایش گذاشت. همان‏گونه که بیان شد، هر یک این لقب‏ها به گوشه کوچکى از فضیلت‏ها و اوصاف برجسته آن حضرت دلالت دارند به عنوان نمونه، درباره برخى از این اوصاف و کمالات :

۱٫ خداشناسى و عرفان:

بى‏شک همه کمالات آن حضرت در کل، علاوه بر بیان ابعاد مختلف شخصیت‏ بى‏نظیر این بانوى بزرگوار، به درجه بالاى عرفان و خداشناسى او دلالت دارد. اگر مرتبه توحیدش قریب به مرتبه توحید حضرات معصومان نبود، هرگز نمى‏توانست‏ سکاندار طوفان کربلا باشد. هنوز کودکى بیش نبود که از پدر بزرگوارش على‏ع سؤال کرد: آیا مرا دوست دارى؟ حضرت فرمودند: بله دخترم؛ فرزندان ما پاره‏هاى جگرهاى ما محسوب مى‏شوند. آن‏گاه زینب‏ عرض کرد: محبت و خدا دوستى با حب فرزندان در قلب مؤمن چگونه جمع مى‏گردد؟ اگر گریزى از این دو امر نیست، باید گفت: دوستى محض از آن خدا و مهرورزى براى فرزندان است. با این بیان، دختر زهرا س کمال معرفت‏ خود را در توحید خالص به نمایش گذاشت. در همان دوران کودکى حضرت زینب س پدر بزرگوارشان به او فرمود: دخترم! بگو: یک زینب گفت: یک. آن‏گاه على‏ع فرمودند بگو: دو. در این لحظه حضرت زینب سکوت کردند. چون سکوت ایشان طول کشید على‏ع فرمودند: دخترم! چرا سکوت کردى؟ عرض کرد: پدر جان با زبانى که گفته‏ام یک، توان دو گفتن را ندارم. امیرمؤمنان على‏ع از این پاسخ بسیار عمیق دخترشان خیلى خوشحال شدند و او را که در این حال طفلى بیش نبودند، مورد تفقد و محبت قرار دادند. (۴)

۲٫ علم و دانش:

براى شناخت مقام علمى حضرت زینب‏ مى‏توان به امور زیادى توجه و استناد کرد از جمله آن‏هاست: – خطبه‏هاى بسیار بلند و پرمحتوایى که از آن بانوى گرامى به جاى مانده است.- به شهادت همه تاریخ نویسان در کوفه، ایشان کلاس‏هاى تفسیر و آموزش قرآن داشتند و زن‏هاى کوفه را با قرآن و احکام اسلامى آشنا مى‏ساختند. – راویان بزرگى چون عبدالله بن عباس از او روایت‏هاى زیادى را نقل مى‏کند که از جمله این روایات است‏ خطبه تاریخى حضرت زهرا س این در حالى است که زینب در زمان خوانده شدن این خطبه پنج‏ یا شش سال بیشتر نداشت و ابن عباس با این عبارت از آن حضرت در روایاتى که از او نقل مى‏کند، یاد کرده است: حدثنى عقیلتنا زینب (۵)؛ بانوى فهیم و اندیشمند ما زینب بر من چنین روایت کردند. و برخى از او با تعبیر حبر و بحر یعنى سرشار از علم و دریاى علم یاد مى‏کنند. حتى زمانى که در مجلس یزید آن خطبه آتشین را بیان کردند، یزید درباره‏اش گفت: اینان خاندانى هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پیامبر به ارث برده‏اند و آن را با شیر مادر نوشیده‏اند. (۶) و از شیخ صدوق روایت ‏شده که زینب به جهت علم و دانش زیادى که داشت، از سوى امام حسین‏ع نیابت ‏خاص داشت و مردم در مسائل شرعى (حلال و حرام) به ایشان رجوع مى‏کردند. در یک مورد نقل شده روزى امام حسن و امام حسین‏ علیهما السلام درباره بعضى از سخنان پیامبر اکرم‏ ص با هم گفت‏وگو مى‏کردند، حضرت زینب س وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مساله را با تمام صورى که داشت‏ با تفصیل تمام تبیین فرمودند. حضرت امام حسن‏ع وقتى این توانایى فوق‏العاده خواهر را دیدند، خطاب به او فرمودند: انک حقا من شجره النبوه و من معدن الرساله… (۷) به راستى که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستى.

علم الهى . زینب ، چشمه علم لدنى

در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: (از نزد خود به او علم دادیم) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود. مجلله زینب (س) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات – حتى ملائکه – دانش و بینش اوست. و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏ (۴) ؛ سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى. و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم«لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر ع مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما (۵) علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم. زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد ع داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود: انت عالمه غیر معلمه و فهمه غیر مفهمه (۶)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.

۳٫ عبادت و بندگى:

گرچه سراسر زندگى حضرت زینب‏ س براى حفظ و احیاى معارف اسلامى سپرى شد، که همه آن‏ها با هدف اطاعت از اوامر الهى انجام مى‏گرفت اما آن حضرت در عبادت به معنى خاص نیز از موقعیت‏ برجسته‏اى برخوردار بودند. در سخت‏ترین شرایط نیز به طور کامل به انجام وظایف عبادى اهتمام مى‏ورزیدند. حضرت سجاد ع مى‏فرماید: عمه‏ام زینب در جریان حادثه کربلا با آن همه مشکلات حتى در شب عاشورا و شب یازدهم محرم نیز نماز شب را ترک نکردند. (۸) امام حسین‏ ع به اندازه‏اى به خلوص و بندگى زینب اعتقاد داشتند که هنگام وداع خطاب به او فرمودند: یا اختاه لا تنسینى عند نافله اللیل (۹)؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن. باز امام سجادع مى‏فرماید:”عمه‏ام زینب در طول راه کوفه و شام، همواره نماز شب را به پا مى‏داشت. در برخى از منازل بین راه مى‏دیدم که او از فرط خستگى و رنجورى ناشى از آزار دشمن، نمازهایش را در حال نشسته مى‏خواند(۱۰ همه این وقایع به خوبى از اهتمام کامل حضرت زینب به عبادات خبر مى‏دهد و درست‏ به دلیل برخوردارى از این ویژگى بوده که یکى از القاب آن حضرت «عابده آل على‏ع» انتخاب شده.

زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏ (۷) ؛ من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند. او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین ع در شب عاشورا به عباس فرمود: ارجع الیهم و استمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (۸) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است. حضرت زینب علیهاالسلام نیز از عاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

۴٫ شجاعتی نظیر حسین (ع):

برخورد حضرت زینب‏ در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است. وى با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالى ‏که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بى‏نظیرى را در حضور دژخیمان ایراد نمود و شجاعت‏ بى‏مانندى را از خود به نمایش گذاشت. یکى از نویسندگان دراین‏ باره مى‏نویسد: برخورد و عکس‏العمل زینب در برابر دشمنان بسیار اعجاب‏انگیز است آنان در حالى‏ که در اوج قدرت بودند، به تندى برخورد کرد. زینب شیرزنى از خاندان بنى هاشم است، آن‏ چنان با صداى بلند ندا سرداد که کاخ سلطنت امویان ستمگر و غاصب از جاى کنده شد و در مجلس یزید سفاک سخنرانى مهمى انجام داد که او و اطرافیانش را مفتضح نمود. (۱۱) شجاعت امام حسین (ع) در خواهرش زینب (س) هم بود؛ زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، کمی از حسین (ع) ندارد. قوت قلبش به برکت اتصالش به مبدأ تعالی، به راستی محیرالعقول است. شیخ شوشتری می فرماید: اگر حسین(ع) در صحنه کربلا یک میدان داشت، مجلله زینب (س) دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش ‍مجلس ابن زیاد، و دومی مجلس یزید پلید بود.

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على ع مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم ؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.» سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به لبوه الهاشمیه؛ شیر زن هاشمى‏ لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و «فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید: الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد ص وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا ؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد ص گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد. و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک ؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

۵٫ حجاب و عفاف:

زینب کبرى‏ در رعایت عفاف همانند مادر بزرگوارشان بى‏بدیل بودند. زینب در حجاب و عفاف یگانه است احدى از مردان در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا او را ندیده بودند(۱۲) فردى به نام یحیى مازنى مى‏گوید: من در مدینه مدت زیادى در همسایگى حضرت على‏ع به سر مى‏بردم، اما در این مدت به خدا قسم هرگز زینب را ندیدم و حتى صداى او را هم نشنیدم. (۱۳) آن حضرت نه تنها در حالت عادى بلکه در بحرانى‏ترین لحظات زندگى خود به مساله حجاب و عفاف اهتمام کامل داشتند. «وقتى اسراى کربلا را وارد کوفه مى‏کردند امام سجاد را دیدم که بر شترى بدون روپوش سوار کرده‏اند … در این هنگام بانویى را دیدم که بر شتر برهنه‏اى سوار است ‏سؤال کردم که او کیست؟ جواب دادند: او زینب کبرى است. این بانو خطاب به مردم کوفه مى‏گفت: اى مردم چشم‏هاى خود را از ما بپوشانید آیا از خدا و رسولش شرم نمى‏کنید به حرم و خاندان پیامبرخدا ص در حالى که پوشش و حجاب مناسبى ندارند نگاه مى‏کنید. (۱۴) پس از حادثه کربلا هر وقت که از شام و کوفه صحبت مى‏شد، حضرت زینب چون به یاد آن ایام، که بدون پوشش مناسب خاندان پیامبر را از کوچه‏هاى این دو شهر عبور داده بودند، به شدت متاثر مى‏شدند.

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود: ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(۱۱)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.» به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع )در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند. هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیک مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند)

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (۱۲)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.» «زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت). صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد، از دست چپ هم بهره مى‏برد. » و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت‏ستورهن و ابدیت وجوههن (۱۳)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى [جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا ص را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

۶٫ گذشت و ایثار:

روزى على‏ع مستمندى را به خانه آوردند تا از او پذیرایى کنند. وقتى از حضرت فاطمه‏ س پرسیدند آیا در خانه چیزى هست که با آن از مهمان عزیزمان پذیرایى کنیم؟ آن حضرت فرمودند: به غیر از مختصر غذایى که براى زینب کنار گذاشته‏ام، چیزى وجود ندارد. در این لحظه که حضرت زینب‏ چهار سال بیش‏تر نداشتند، خطاب به مادر فرمودند: مادر جان غذاى مرا به مهمان بدهید. (ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۴ ) اوج ایثار و فداکارى و گذشت دختر على‏ع در روز عاشورا به نمایش گذاشته مى‏شود. صبح روز عاشورا در حالى که دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسین‏ع رسید. عرض کرد: جدم ابراهیم خلیل قربانى خدا را به جاى قربانى شدن اسماعیل از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمى‏شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مى‏کردم و هر ساعت ‏خواستار هزار بار شهادت مى‏شدم. (الطرز المذهب، ص ۷۴) دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند. و وقتى که این دو نوگل زینب، پس از پیکار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیکرهاى غرق به خون آنان را به کنار خیمه‏ها آوردند، همه زنان از خیمه‏ها بیرون آمدند اما زینب کبرى س براى این‏ که مبادا اباعبدالله‏ع خجالت زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد. (منتخب التاریخ، ص ۲۷۵)

ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر ص و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد. اطیعواالله واطیعوا الرسول واولى الامرمنکم‏ (۱۴)؛ از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید. زینب ع که حضور هفت معصوم (۱۵) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت: روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (۱۶)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على ع فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب ع به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:«وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (۱۷)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟ و همچنین در مجلس ابن زیاد (۱۸)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود. از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد ع حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید (۱۹) از این مهمتر در چند مورد، زینب ع از جان امام سجاد ع دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین ع براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین ع روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین ع به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (۲۰)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد ع را به شهادت برساند، ولى زینب ع فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام ع صرف نظر کرد. (۲۱)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد ع را صادر کرد، زینب ع آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.» ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید. البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب ع جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب ع روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن ع نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین ع و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏ هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود. او حتى تسلى بخش دل امام سجاد ع بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (۲۲)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر

یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (۲۳) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب ع از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم: لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است. در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید: کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک(۲۴)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب ع در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود: ما رایت الا جمیلا (۲۵) جز زیبایى ندیدم. ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

ایثار

یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على ع فرمود: الایثار اعلى الایمان(۲۶)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است. و فرمود: الایثار اعلى الاحسان(۲۷)؛ ایثار برترین احسان است. زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید: انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم و اللیله (۲۸)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند. او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید. زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که: اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . . سخنان زینب ع چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على ع سخن مى‏گفت. و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (۳۳) شیخ جعفر نقدى (ره) مى نویسد: مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى . پس (از این رو) گفته : (کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در کوفه) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است . و جاحظ در کتاب خود (البیان و التبیین) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : (زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.

پی نوشت‏ها:

۱٫ خصائص الزینبیه، ص ۲۸۳٫ ۲٫ قسمتى از شعر زخمى‏ترین فریاد، سروده قادر طهماسبى (فرید) . ۳٫ امام حسین‏ع در آخرین ساعات زندگى خود امانات الهى را به زینب‏ س سپرده و حمایت و حفاظت از حضرت سجاد علیه السلام را به ایشان سفارش مى‏کنند و امام سجادع نیز در بیان احکام و برخى مسایل ولایتنیابت ‏خاصه به او داده بودند. ۴٫ خصائص الزینبیه، ص ۳۰۹ ۵٫ سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۵۵۸٫ ۶٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۷ ۷٫ السیده زینب، محمود شرقادى، ص ۹۸٫ ۸٫ زینب کبرى، فریادى بر اعصار، ص ۲۳٫ ۹و۱۰٫ زینب کبرى، ص ۶۲ / ص ۶۳ ۱۱٫ مرقد العقیله زینب، ص ۲۱٫ ۱۲٫ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۹ ۱۳٫ زینب کبرى، ص ۲۲٫ ۱۴- نساء/۵۹٫ ۱۵- پیامبراکرم ص على ع فاطمه ع، امام حسن ع امام حسین ع امام سجاد ع و امام باقر ع . ۱۶- الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶٫ ۱۷- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱٫ ۱۸- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳٫ ۱۹- همان، ج‏۴۵، ص‏۵۸، ومعالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸ . ۲۰- بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶٫ ۲۱- همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱ . ۲۲- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۷۹٫ ۲۳- مثل بقره/۱۵۵ و . . . ۲۴- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۵- ۱۱۶٫ ۲۵- همان، ص‏۱۱۶٫ ۲۶- میزان الحکمه، ج‏۱، ص‏۴٫ ۲۷- همان. ۲۸- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫ ۲۹- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲٫ ۳۰- زیارت نامه حضرت زینب ع . ۳۱- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۵۴- ‏۱۱۵٫ ۳۲- همان، ص‏۱۳۴٫ ۳۳- همان، ج‏۴۵، صص‏ ۱۰۸ و۱۱۰ .

خطبه های حضرت زینب در مجلس یزید

پس از آنکه زنان و بازماندگان اهل بیت امام حسین (ع) را در حالى که به ریسمان‏ها بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، سر مقدس سیدالشهدا را در مقابل آنها نهادند . یزید در حالى که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام مى‏زد این اشعار را سرود: “ما بزرگان بنى‏هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم؛ این روز در مقابل آن روز قرار گرفت . بنى‏هاشم با پادشاهى بازى کردند، وگرنه نه خبرى از رسالت ‏بود و نه وحی نازل مى ‏شد . من از فرزندان خندق نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهاى او را نگیرم. در این حال حضرت زینب (س) برخاست فریادی کشید و سکوت معجزه گونه ای حاکم شد و این چنین خطبه خواند: به نام خداوند بخشنده و مهربان . خداوند جهانیان را حمد و سپاس مى‏گویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود و سلام مى‏فرستم . خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود آنجا که در قرآن بیان داشت “پایان کار کسانى که زشتکارى و گناه انجام داده‏اند به جایى رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به استهزا و مسخره گرفتند (روم/۱۰) آرى، کلام خدا صدق و راست و عین واقعیت و حقیقت است . یزید، از اینکه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ‏اى و ما را همچون اسیران از سویى به سوى دیگر مى‏برى، گمان دارى که ما در نزد خدا خوار و پست‏شده‏ایم و تو در پیشگاه او قرب و منزلت ‏یافته‏اى؟ و با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته و با نگاه غرورآمیز و شادمانه به اطراف خود مى‏نگرى؟ از اینکه دنیایت آباد شده و امور طبق مراد تو مى‏چرخد و مقام و منصبى را که حق ما خاندان رسول اکرم ص است، در دست گرفته‏اى، شادمانى؟ اگر چنین تصور باطلى بر وجود تو حکمفرما شده است، لحظه ‏اى بیندیش و فکر کن! مگر فراموش کرده ‏اى کلام خدا را که مى‏فرماید: “گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته ‏اند که آنچه ما براى آنها پیش مى‏آوریم و آنها را مهلت مى‏دهیم به نفع آنان و به خیر و سعادتشان است، که این مهلت دادن براى آن است که بر گناهان خود بیفزایند و براى آنان عذاب ذلت‏آمیز ابدى در پیش است آل‏عمران/۱۷۸

اى فرزند آزادشدگان! آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نهان سازى، ولى دختران پیامبر خدا را، در میان نامحرمان، به صورت اسیر حاضر نمایى، حجاب آنان را بدرى، روى آنان را بگشایى و دشمنان، آنان را از شهرى به شهرى ببرند و شهرى و بیابانى بدانها چشم بدوزند و نزدیک و دور و مردمان پست و شریف به تماشایشان بایستند، در حالى که نه از مردانشان سرپرستى مانده و نه از یاورانشان مددکارى؟

اما چه توقع و انتظارى است از فرزند آن جگرخوارى که جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه مى‏توان از فردى انتظار کوتاه آمدن داشت که همواره با بغض و دشمنى و کینه و عداوت، به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده ‏اى، آنگاه نشسته‏ا ى و بى‏آنکه خود را گناهکار بدانى یا جنایات خود را بزرگ بشمارى، با خود ندا سر مى‏دهى که ایکاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانى و سرور فریاد برمى‏آوردند و مى‏گفتند: “اى یزید! دست مریزاد” ؟ این جمله‏ جسارت ‏آمیز را مى‏گویى، در حالى که بى ‏شرمانه چوب ‏دستى بر دندانهاى مبارک اباعبدالله، سید جوانان بهشت مى‏کوبى! چگونه چنین یاوه ‏سرایى نکنى؟ تویى که زخم‏ هاى گذشته را شکافتى و ریشه ‏ما را با ریختن خون فرزندان محمد ص و ستارگان روى زمین از آل عبدالمطلب بریدى و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت‏پرستى) را ندا مى‏دهى و گمان دارى که با آنان سخن مى‏گویى . به زودى خودت به جمع آنان ملحق مى ‏گردى و در آن جایگاه، عذابى ابدى است که آرزو مى‏کنى ایکاش دست‏هایم شل و زبانم لال مى ‏گشت و هرگز چنین یاوه‏هایى را به زبان نمى‏آوردم و هرگز چنین کارهاى ناشایستى را انجام نمى‏دادم .

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند انتقام بکش و آتش قهر و غضبت را بر کسانى که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست . قسم به خدا که اى یزید! بدان با این جنایت هولناک پوست‏خود را شکافتى و گوشت‏خود را پاره کردى . به همین زودى است که در عرصه محشر به محضر رسول‏الله (ص) وارد شوى، در حالى‏که بار گرانى از مسؤولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت‏خاندان و پاره‏هاى تن او را بر گردن گرفته‏ اى . آن روز، همان روزى است که خداوند تمامى آنان را جمع مى‏نماید و پریشانى و پراکندگى آنان را سامان مى‏بخشد و حقشان را مى‏ستاند . گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‏اند، مردگان‏اند؛ بلکه آنان زنده‏اند و نزد پروردگار خود، روزى مى‏خورند آل‏عمران/۱۶۸ اى یزید! تو را همین بس که داور و حاکم تو خداوند باشد و خصم تو پیامبر، و جبرئیل پشتیبان او . به زودى آنکه سلطنت را براى تو آراست و بر این جایگاه نشاند و تو را بر گرده مسلمانان سوار کرد خواهد یافت که ستمگران را چه عقوبت و جایگاه بدى است و کدام‏ یک از شما جایگاه بدترى دارید و سپاهش ناتوانتر .

اى زاده معاویه! اگر چه شداید و پیشامدها و فشار روزگار مرا در شرایطى قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهرى‏ات مى‏بینم و تو را بسیار توبیخ و سرزنش مى‏کنم . چگونه سرزنش نکنم با اینکه چشم‏ها در فراق دوستان، گریان، و دل‏ها در فراق عزیزان، سوزان است . آه! چه شگفت‏انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست‏ حزب شیطان، آن بردگان آزاد شده کشته شوند! همین دست‏هاى شماست که به خون ما خاندان (پیامبر) آغشته شده و دهانتان از گوشت ما پر گردیده . مگر نه اینکه آن بدن‏هاى پاک و پاکیزه روى زمین افتاده و گرگ‏هاى بیابان بدن‏هاى آنها را حلقه زده‏اند و کفتارها آنها را در خاک مى‏غلطانند. اى پسر سفیان! اگر چه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت ‏شمرده‏اى و به آن مى‏بالى، اما طولى نمى‏کشد که مجبور مى‏گردى غرامت و تاوان آن را پس بدهى، و آن روزى است که آنچه از پیش فرستاده‏اى خواهى یافت “و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمى‏ورزد (حج/۱۰). ما از بیدادگرى ‏هاى تو، به پیشگاه او شکایت مى‏بریم و او تنها پناهگاه و امید ماست . پس هر مکرى که مى‏توانى بساز و هر تلاشى که مى‏توانى انجام بده؛ ولى بدان به خدا سوگند! هرگز توان آن را ندارى که ذکر خیر ما را از یادها ببرى و قدرت آن را ندارى که وحى ما را نابود سازى و دوره‏ى ما را به پایان رسانى و نمى‏توانى ننگ و عار اعمالت را از دامن خود بزدایى . اى یزید! بدان که عقلت ضعیف و ایام حکومتت اندک و اجتماعت رو به پراکندگى و پریشانى است . روزى خواهد رسید که منادى ندا خواهد کرد: آگاه باشید که لعنت ‏خدا بر ستمکاران باد . پس حمد و سپاس از آن خداى جهانیان است که اول کار ما را خوشبختى و مغفرت و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد

رسالات و ثمرات اسارت

نقش اسرای قیام امام حسین علیه السلام در پایداری خون سید الشهدا (ع) و اصلاح امت جدش و کشیدن خط بطلان بر روی طرح توطئه ۴۶ ساله بنی امیه در شام:

قرآن سوره روم آیه ۹ و ۱۰ اولم یسیروافی الارض فینظر وا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم …. ثمن کان عاقبه الذین اساوا السوای ان کذبوابایت الله و کانوابها یستهزون – آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ … آن گاه عاقبت کسانی که زشتکاری کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند می گرفتند . یک سیر، رفتن از شهری به شهر دیگر و یا کشوری دیگر است که این سیر ارضی است ولی یک سیر ، سیر تاریخی است که من سرگذشت اقوام را مطالعه می کنم، وقایع و رخدادهایی را که قبل از من بوده مطالعه می کنم و اینجاست که ما باید عبرت بگیریم.

خانم حضرت زینب سلام الله علیها همین آیه را وقتی وارد مجلس یزید شد و یزید در حال مستی و غرور با تازیانه ای که در دست داشت بر سر و صورت و لب و دندان ابی عبدالله (ع) می زد و فخر می فروخت ، قرائت کرد و آن خطبه را خواند که آیات خدا را تکذیب و ریشخند کردند. خوب عاقبت اینها چه می شود؟ آیه ۱۳۷ سوره آل عمران : “پس در زمین سیر کنید و ببینید که سر انجام مکذبین چه سان بود ” آیه ۱۰ از سوره انعام : “و پیش از تو پیامبرانی به استهزا گرفته شدند، پس کیفر این استهزاء گریبان ریشخند کنندگان را گرفت خلاصه اینکه باید تحقیق کرد که عاقبت ، آنها که تکذیب کردند کارشان به کجا کشید نمونه : “عبدالملک مروان والی کوفه بود، دید پیرمردی به او می خندد گفت چرا می خندی؟ گفت: در امانم. گفت: آری. گفت: روزی در این دارالحکومه عبیدالله بود، مختار آمد او را کشت و خود حاکم شد و مصعب آمد با مختار در افتاد و مختار را شهید کرد و بعد عبدالملک مروان آمد با مصعب در افتاد و او را کشت و تا روزگار با توچه کند “قبل و بعدش هم همین بوده و خواهد بود. پس آنچه باقی می ماند ارزش هاست.

خطبه حضرت در کوفه :

در اولین مرحله اسرا را می‌آورند به شهر کوفه ،شهری که مولا علی علیه السلام حدود پنج سال در آن حکومت کردند ، امام حسن و حسین علیهما السلام در آن شهر زندگی کردند ، حضرت زینب سلام الله علیها به عنوان یک معلم و مربی مطرح بود، حالا با وضعی وارد می‌شوند که مردم از پشت بام خانه‌ها به آنها بی‌حرمتی می کنند و سنگ و خاکروبه بر سرآنها می‌ریزند و به عنوان تحقیر ، نان و خرما صدقه می دهند و …. ولی اینها دست از رساندن پیام عاشورا بر نمی دارند و یک باره صدای زینب (س) در بازار کوفه پیچید و اشاره کردند به مردم که ساکت شوید.

چنان کلام عظمت داشت که کسی جرات نفس کشیدن نداشت پس نفسها در سینه حبس گردید و زنگهای آویخته برگردن مرکبها یک باره از حرکت بازایستاده سپس زینب کبری (س) خطاب به مردم فرمود: ” بعد از سلام به خدا و رسول و عترت برگزیده او، ای مردم کوفه ، ای اهل فریب و خدعه ، آیا گریه می کنید؟ هرگز چشمانتان خشک نشود و ناله‌هایتان ساکت نگردد. شما مانند آن زنی هستید که نخهای خود را رشته می کرد و سپس آن را از هم می‌گسیخت.” (این مردم کوفه همانهایی بودند که عمر سعد به آنها گفت یا خیل الله، لشکر خدا با این مثال خانم می خواهد بفرماید هیچ عاقلی کاری که شما کردید نمی کند) و در ادامه خطبه می فرماید: “چگونه لکه ننگ کشتن فرزند پیامبر و معدن رسالت و سید جوانان بهشت و پناهگاه نیکان شما و فربادرس شما در گرفتاری و … را از دامان خود محو خواهند کرد ؟

بنی امیه سعی داشت مردم در جهالت و ضلالت بمانند و بگوید یزید امیر المومنین است و امام حسین(ع) از دین خارج شده و از شریح قاضی فتوا گرفت که حسین از دین جدش خارج شده و قتلش واجب است و حضرت زینب (س) از این فرصت در کوفه استفاده کرد که بگوید چه کسی را کشتید؟ اسرای کربلا شروع کردند به بیداری مردم. در همین خطبه چقدر مردم گریه کرده و از شدت ناراحتی انگشت حسرت به دندان گرفتند و…

سپس حضرت فاطمه صغری دختر امام حسین (ع) شروع به سخن فرمودند : بعد از حمد خدا فرمودند: ای مردم کوفه ، ای مردم خودخواه و حیله گر! ما خاندانی هستیم که خدا ما را با شما و شما را با ما مورد امتحان قرار داده است ، و ما از عهده آن امتحان به خوبی بر آمدیم …

قرآن در سوره عنکبوت آیه ۲- می فرماید” الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولواء امنا و هم لا یفتنون آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم به حال خود رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟ و ما نشان دادیم که حاضریم سختی خروج از خانه و شهر خود و سختی و رنج راه و شهادت عزیزان و عزیزترین انسانها و اسارت خود را برای احیای دین خدا بپذیریم و شما در این امتحان چه کردید؟… تن به ذلت برای چه کسانی دادید.

اینجا توجه شود آنها دارند زباله بر سر اینها می‌ریزند و اینها چه می‌گویند و هدفشان ارشاد و هدایت است و روشن شدن چراغ هدایت که در زیارت اربعین می فرماید جانش را در راه تو داد که بندگانت از جهالت و گمراهی بیرون آیند و در ادامه خطبه می فرماید : ” ولی شما ما را مورد تکذیب و تکفیر قرارداده و جنگیدن با ما را مباح شمردید و اموال ما را چپاول کردید. امروز هم شمشیرهایتان از خون خاندان ما می‌چکد و این به خاطر کینه ای است که از ما به دل داشتید … مرگ و نابودی به شما ، منتظر لعن و عذاب خداوند باشید و گویا بر شما فرود آمده و گرفتاری‌ها و بلاهای آسمانی بر شما خواهد بارید … و کسی که خداوند برای او نوری قرار نداده باشد، هرگز نور دیگری نخواهد داشت.

” پس مردم با صدای بلند گریه کردند و فریاد بر آوردند: ای دختر پاکان! بس کن که دلهای ما را آتش زدی و گلوهای ما را افروختی و اندرون ما را به آتش کشیدی و فاطمه لب فرو بست سپس ام کلثوم بیاناتی فرمود و بعد از او امام سجاد علیه السلام :

ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی … ای مردم کوفه ! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و آن کسی که مرا نمی شناسد پس خودم را به او معرفی می کنم که من علی فرزند حسین بن علی بن ابی طالب هستم ، من فرزند کسی هستم که او را در ساحل فرات با لب تشنه و بدون هیچ جرم و گناهی به شهادت رساندند… اموالش را ربودند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند آن شخصی هستم که او را به قتل صبر (کسی را که با شکنجه می کشند) به شهادت رساندند… آیا شما نبودید که با نامه های خود پدرم را از شهر و دیار خود دعوت نمودید و در پایان او را فریب دادید؟ … با کدام چشم می‌خواهید رسول خدا را ملاقات نمایید هنگامی که به شما بفرماید ! شما خاندان مرا به شهادت رساندید و احترام مرا ضایع نمودید، پس شما امت من نیستید” هنگامی که سخن امام سجاد علیه السلام به اینجا رسید، صدای گریه مردم و شیونشان از هر طرف بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند: بدبخت و نابود شدید و نفهمیدید و نمی دانید چه جنایتی را مرتکب شده اید.

و این‌ است که امام و سایر اسرا می دانند که مردم با عقلشان درک کرده اند و می دانستند و می دانند که اینها خاندان پیامبرند و برحقند ولی به کارشان نیامد لذا امام دست روی احساسات آنها می گذارد و شور مذهبی ایجاد می کند و اگر شور در کنار شعور نباشد ، شعور کارآمدی ندارد و استعمار می خواهد این شور حسین را از بین ببرد ولی به لطف خدا هر سال بیشتر می شود و باید سعی شود درکنار این شور ، شعور الهی ایجاد کرد و یک شعورش این ست که نمی شود با حق در افتاد. سیر کنید در تاریخ ، ظالمان ، چه شدند؟ و آنها که در راه حق ایستادگی کردند به کجا رسیدند؟ حق ، خود را نشان می دهد. نمونه اش عاشوراست . کدام قدرت می تواند در دنیا چنین احساسی را که مردم به امام حسین علیه السلام دارند ایجاد کند؟ این فرمایش مولا علی علیه السلام است که می فرماید: “پایداری و ماندگاری برای دولت حق است و باطل چند صباحی جولانی می دهد و از بین می رود.”

ابن زیاد در قصر کوفه جلوس کرده و اجازه ملاقات عمومی داده بود، اهل بیت امام حسین ع را به این قصر وارد نمودند و سرمقدس امام را در ظرفی نهاده نزد عبیدالله گذاشتند . حضرت زینب (س) به صورت ناشناس نشست ، عبیدالله بن زیاد گفت این زن کیست؟ به او گفتند: او زینب دختر علی است .ابن زیاد گفت : سپاس خداوند را که شما را مفتضح و رسوا کرد و دروغهای شما را آشکار کرد. حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: این فاسق و فاجر است که رسوا می شود و دروغ می گوبد نه ما. عبیدالله گفت : دیدی خداوند با برادرت حسین و خاندان شما چه کرد؟! حضرت فرمود: ما رایت الا جمیلا من از طرف خدا جز خوبی ندیدم … اینان کسانی بودند که خدا شهادت را برای آنها رقم زده بود… پس در آن روز بنگر که پیروزی و غلبه از آن چه کسی است ، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه : (با آن شرایط روحی این چه نیرویی است که این گونه سخن می گوید و افشاگری می کند و به وظیفه خود و رسالت خود عمل می کند.)

راوی می گوید اول ماه صفر اسرا وارد شام شدند همراه سرهایی بالای نیزه. نگاه کردم به اینها نمی خورد شورشی باشند. آقایی را دیدم که سوار بر شتر ، پاهایش از زیر بسته شده و سر زنجیر را آورده اند به دور گردن و دو دست ایشان را بسته اند ولی عظمت و وقار از چهره ایشان می بارد . رفتم نزدیک تحقیق کنم. لذا آمدم خدمت امام سجاد (ع) پرسیدم شما کی هستید و از کجا می آیید و چه دعوابی با اسلام داشتید و….؟ امام فرمود پیرمرد ، قرآن خوانده‌ای؟ گفتم قرآن کتاب ماست. فرمود آیا خوانده‌ای ؟ عرض کردم بله ، فرمود این آیه را در قرآن تلاوت کرده ای : قل لااسئلکم علیه اجرا لما الموده فی القربی (آیه ۲۳ سوره شوری) بگو برای آن کار از شما مزدی نمی طلبم مگر دوستداری در حق نزدیکان (این آیه به نقل از مفسرین اهل سنت زمخشری -ابوالفتوح و … در مورد اقارب رسول الله یعنی اهل البیت علیهم السلام است و امام فخررازی می گوید منظور فاطمه ، علی ، حسن و حسین علیهم السلام است – تفسیر کبیر )امام فرمودند این آیه را در قرآن دیده ای ؟ _۳۳ سوره احزاب ) انما یرید الله لیندهب عنکم الرحبس اهل البیت و یطهر کم تطهرا – خدا و رسولش را اطاعت کنید، جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل البیت یزداید و شما را کامل پاکیزه گرداند. عرض کردم بله این آیه درشان اهل البیت و اهل کساء است و طهارت اهل البیت را بیان می کند و امام فرمود این سر حسین ، پسر پیامبر است و من علی بن الحسین هستم من پسر پیامبرم با ما چنین کردند پیرمرد فریاد زد که مردم کلاه سرتان گذاشته اند… و این گونه مردم را از جهالت در می آورند. جهالت نقطه مقابل معرفت است. در واقع دست روی احساسات مردم گذاشتند تا بیدار شوند چون عقل و دانایی به کارشان نیامد چرا که عمرسعد و لشکرش را امام حسین بارها هشدار داد که آیا می دانید من چه کسی هستم، شما با چه کسی در جنگ هستید؟ همه می دانستند و دنبال ملک ری بودند، می گفتند ما بغض پدرت علی را در دل داریم و … حالا اسرا دارند دست روی احساسات می گذارند تا آنها را بیدار کنند.

چرا می فرمایند فکر کردن راجع به خدا ممنوع است ، فقط راجع به عظمت خدا فکر کنید. بهترین خلق خدا اهل بیت (ع) هستند و در همه شئون آنها نمی شود فکر کرد و بهتر است بگوییم همگان نمی توانند ، هر کسی در سطح خود ولی آن چیزی که همه فهم است مصیبت های امام حسین است و آن‌قدر آن را خداوند ابتدایی کرد که کم هوش ترین و کم حافظه ترین افراد و گرفتار ترین فرد هم بتواند بفهمد و متاثر شود.

اتفاقاتی که در کربلا افتاد همین است ، خدا می توانست کاری کند که فقط عقلا و فلاسفه درک کنند اما تشنگی را قرارداد که همه درک کنند و همه متاثر شوند و آن‌قدر شدتش داد که روز عاشورا بچه ها در خیمه جمع شدند، مشک های خالی را آوردند و پیراهن خود را بالا زدند و شکم خود را به خاک می مالیدند تا قدری از عطش خود را کم کنند و اگر خداوند به حکمتش این مصیبت را برای حسین (ع) قرارداد به رحمتش درهای کراماتی از امام حسین (ع) برای مردم بازکرد و می گوییم خدایا ای کاش طفل شش ماهه را برای فهم ما مطرح نمی‌کردی چون خیلی سخت است و لذا این مصیبت برای همه قابل درک است. البته برای همه انبیا (ع) مصیبت بوده است ولی همه جمع شده در امام حسین (ع) و لذا امام حسین(ع) کامل کننده نواقص آداب و عبادات ماست. خصوصیتی در آل عبا بود که در ائمه دیگر نبود و لذا بزرگان می فرمایند گریه بر امام حسین ع مهمتر از نماز شب است و امام رضا ع می فرماید: به امام حسین پناه ببرید و گریه برای امام حسین کنید یعنی شور مذهبی داشته باشیم و با شور به شعور برسیم و تاکید می فرمایند: ظاهر عبادات را حفظ کنید تا به باطن برسیم (الظاهر عنوان الباطن) و خلاصه اینکه باید دید چرا در عرش نوشته که “ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه” (در سفر معراج پیامبر) . محدودیت ندارد همه می توانند در این کشتی سوار شوند و در زیارات و سخنان اهل بیت (ع) آمده که می‌گوییم “بابی انت و امی و نفسی…پدر و مادرم و خانواده و فرزندان و دارایی ام همه فدای شما … ”

حالا اسرا در شام و در مجلس یزید در مسجد اموی هستند و یزید سر بریده امام را در مقابل خود گذاشته و بی حرمتی می کند. حضرت زینب با مشاهده این صحنه تکان دهنده ناگهان دست برد و گریبان خود را پاره نمود. سپس با آه و ناله جانسوز که دلها را جریحه دار می نمود فرمود: ای حسینم ! ای محبوب رسول خدا ! ای فرزند مکه و منا ای پسر فاطمه زهرا ، بزرگ سرور زنان ! ای پسر دختر رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ! و نوحه سرایی کرد و از نوحه سرایی او همه اهل مجلس به گریه افتادند ولی یزید ساکت بود. سپس یکی از زنان منسوب به یزید از طایفه بنی هاشم به مرثیه خوانی پرداخت : ای حسین ! ای محبوب دل ما ! ای بزرگ ما ! ای بزرگ خاندان ما ! ای فرزند محمد! ‌ای سرپرست یتیمان و بیوه زنان ! ای کشته به دست اولاد زنا زادگان پس هر کس صدای این زن را شنید گریه کرد. (پس ببینیم احساسات و گریه نقش زیادی در تغییر شرایط ایجاد کرده که در کمتر از چهل روز یعنی تا اربیعین حسینی شرایط تغییر می کند و یزید می‌گوید من این کار را نکرده ام ، عبیدالله زیاده‌روی کرد و اظهار پشیمانی و بازگشت اسرا به مدینه با احترام و …)

و خانم خطبه‌ای خواند که اثری ارزنده بر جای گذاشت. با حمد و ثنای خدا و پیامبر آغاز کرد و سپس آیه ۱۰ سوره روم را قرائت فرمود که قبلا به آن اشاره شد و سپس این گونه فرمود: ای یزید! (شرایط شام و حکومت یزید و ۴۶ سال حکومت بنی امیه در شام و شعار علیه آل پیامبر را در نظر بگیرید که شرح آن در خطبه امام سجاد علیه السلام آمده بود، و با چه جراتی می‌گوید ای یزید ) آیا فکر می کنی از اینکه آسمان و زمین را بر ما تنگ گرفتی و ما را مانند اسیران به شهرها و بلاد کشانده ای ، در پیشگاه خداوند خوار و ذلیل گشته ایم و تو نزد او از احترام و منزلت برخورداری ؟ و این را پیروزی می‌دانی و به حساب آبروی خود نزد او می‌گذاری ؟ و بر اساس این تصور غلط این چنین باد به دماغ افکنده ای و متکبرانه و با غرور به اطراف نظر می افکنی ؟ و چنان شاد و خرم گشتی که پایه های دنیایت محکم گردیده و کارها بر وفق مراد و خواسته‌ات پیش می رود؟ و ادامه می دهد تا اینکه این آیه را می‌خواند (آل عمران ۱۷۸) گمان نکنند آنان که کافر شدند مهلتی را که به آنها داده‌ایم به نفع آنان و موجب خیر و سعادت‌شان می باشد ، هرگز چنین نیست ، بلکه این مهلت برای این است که بر گناهان خود بیفزایند و در نهایت ، گرفتار عذاب و شکنجه و خواری اخروی خواهند گردید و خانم با این خطبه و اشاره به آیات قرآن جوی را که یزید ساخته بود که اینها خارجی هستند ، به‌هم می زند و رسالت خود را انجام می دهد.

در ادامه با این لحن سخن را ادامه می دهد. ای فرزند آزاد شدگان (منظور در فتح مکه است که پیامبر (ص) جد آنها ابوسفیان را آزاد کرد و فرمود: اذهبوا انتم الطلقا بروید شما آزادید آیا این راه و رسم انصاف و عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نگاه داری و زنان و دختران رسول خدا را میان عده ای بیگانه حاضر کنی …. و یزید در همین حال با عصای خود بر لب و دندان ابا عبدالله سید جوانان اهل بهشت می کوبی؟! …. ای یزید به خدا سوگند که با ارتکاب این جنایت بزرگ ، پوست خود را شکافتی و گوشت بدن خود را پاره نمودی و بزودی با همین بار سنگین که ریختن خون پاک فرزندان رسول خدا و بی احترامی به حرمت اهل بیت و جگر گوشه های اوست ، بر آن حضرت وارد خواهی شد و یزید را بسیار خوار و کوچک می کند و می فرماید : تو کوچکتر از آنی که بخواهم با تو سخن بگویم و چون نسبت به مردم تکلیف روشنگری و اتمام حجت دارم ، با چون تویی سخن می‌گویم . و در این خطبه حزب الله و حزب شیطان را معرفی می کند. (خطبه کامل مطالعه شود، لهوف سید ابن طاووس)

و سپس امام سجاد (ع) روشنگری می‌نماید و کار را تمام می کند و آشوبی به پا می‌شود. یزید می‌بیند چاره ‌ای جز کوتاه آمدن ندارد، گناه را به گردن عبیدالله می اندازد و اجازه می دهد مراسم عزاداری بگیرند و سقاخانه درست می‌کند و می‌گوید هرکس آب می خورد لعنت بر قاتلان امام حسین(ع) بفرستد و قرآن را ۶۰ جزء می‌کند که مردم بخوانند و ثوابش به روح امام و یارانش برسد، آیا چه شد که در این مدت کوتاه شرایط تغییر کرد؟ در یک جمله اینکه اسرا توانستند رسالت اسارت خود را به انجام برسانند و قیام امام حسین (ع) را زنده کنند.

آسیب شناسی زینبی فتنه

“خطبه حضرت زینب در کوفه، آسیب شناسی انقلاب نبوی و انقلاب علوی بود برای کسانی که در فتنه حق را تشخیص ندادند و به وظیفه شان عمل نکردند.”بعد از رحلت رسول اکرم(ص) با فاصله گرفتن جامعه از ارزشهای اسلامی، زمینه های تبعیت از هوای نفس و بدعت گذاری در دین در بین مسلمانان به وجود آمد و روحیه نژادپرستی، مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و مناشی نفاق، جهالت، خباثت، خیانت و… دهان باز کرد. نومی هنجاری در دوره حاکمیت امویان به حرمت شکنی آشکار ارزشهای اسلامی منجر شد و بنی امیه بدون هر گونه ملاحظه ای به وهن اصول اخلاقی و هنجاری اسلام پرداختند. بعد از رحلت پیامبر اعظم(ص) جامعه اسلامی مبتلا به فتنه های پی در پی بود. فتنه سقیفه، فتنه قتل عثمان، فتنه جمل، فتنه حکمیت و خوارج،… و در نهایت فتنه کربلا که برای اولین بار تکان شدیدی به جامعه اسلامی داد.
قیام امام حسین(ع) زمانی آغاز شد که باطل به حق ملتبس و صواب در ناصواب ممتزج شده بود و امیدی برای اصلاحات تدریجی نبود. یزید بن معاویه در انظار عمومی به حرمت شکنی ارزشهای اسلامی می پرداخت و با احیای اخلاق دوران جاهلیت، حداقل های دیانت مردم را نیز به باد داده بود. امام حسین(ع) می فرمایند: الا ترون الحق لایعمل به وان الباطل لایتناهی عند فلیرغب المومن فی لقاء الله محقا طبری ،۱۳۶۴ ، ج۵ ، ص۴۰۳مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی کنند مومن باید حق طلب و مایل به لقای پروردگار باشد.

فقر بصیرت، ظهور هرج و مرج و بی ثباتی در اندیشه و حق جلوه دادن باطل و باطل جلوه دادن حق در نظر افراد سی و سه هزار سپاه را به میدان آورده است که هر روز در فرات غسل می کنند تا با تقرب و پاکی ، حسین(ع) و یارانش را ذبح کنند و بهشت و رضوان الهی را به دست آورند. شهادت امام حسین (ع در کربلا جامعه اسلامی را برای اولین بار بعد از رحلت رسول اکرم(ص) بیدار کرد و مسلمانان را نسبت به خطر نزدیک هوای نفس و بدعت های جدید در دین آگاه کرد. آسیب شناسی انقلاب نبوی و انقلاب علوی توسط حضرت سجاد (ع) و حضرت زینب(س) شیعیان را به خود آورد و موجی از تنفر از دستگاه حاکمیت اموی را در بین مردم رواج داد. از این پس بود که موج بیداری اسلامی جامعه را فرا گرفت و زمینه قیام توابین ، قیام حره، شورش در حجاز، قیام در عراق ، قیام مختار بن ابی عبدالله ثقفی ، قیام زید بن علی را ایجاد کرد. در واقع اگر نبود خطبه های زینب کبری(س) و روشنگری های علی بن الحسین(ع کربلا در کربلا می ماند و مسلمانان در رویای دیانت خود. رسالت زینب کمتر از شهادت حسین(ع) نبود و جامعه اسلامی در طول تاریخ بیداری و ولایت پذیری اش را مدیون خطابه ها و روشنگری های زینب کبری(س) است. روشنگری هایی که ابعاد گسترده فتنه را روشن ساخت و زمینه سقوط سلسله اموی را فراهم کرد. خطابه ها و تذکارهایی که خطر پیروی از هوای نفس را گوشزد می کرد و بدعت های جدید در دین را عریان می ساخت .

دشمن برای ایجاد نفاق و دامن زدن به اختلافات اجتماعی اعم از اختلاف منفی میان سلیقه های سیاسی، مذاهب و اقلیتهای قومی، مسئولان عالی رتبه کشور، و همچنین سرگرم کردن جوانان به مسائل لهو و لعب و دور کردن آنان از مسیر اصلی زندگی انقلابی ملت ایران از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. در چنین فضایی وحدت کلمه نخبگان در مسائل اصولی، روشنگری عماریاسر گونه و آسیب شناسی زینبی آنان می تواند ضمن بسط استنباطهای مشترک از مفاهیم بنیادین، مناشی و منافذ این توطئه خطرناک دشمن را مسدود نماید. حضرت امیر(ع) در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمودند: “هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!” (میزان الحکمه، ج۱ ، ص۳۸۴٫)امروز جامعه نسبت به خطر دشمن و توطئه های رنگارنگ آن بیش از گذشته حساس شده است. این حساسیت و بیداری با آسیب شناسی های زینبی باید موجب تعمیق بصیرت عمومی و بالا بردن بینش و معرفت آحاد جامعه گردد.

تاثیر خطابه و سخنرانی

الحمد لله والصلوه علی ابی محمد و آله الطیبین الاخیار، اما بعد یا اهل الکوفه، ۱۶) … او در ابتدای خطبه از پیامبر ص تعبیر به پدر می کند و با انتخاب این کلمه، می خواهد خود و قافله اسیران را معرفی کند و نسبت خویش را با پیامبر روشن سازد تا همگان دریابند اهل این قافله از کدام دودمان و قبیله اند و از این راه افکار و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و مردم آنان را با دیده اسیر ننگرند و سپس به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان یعنی سست عنصری و پیمان شکنی آنان اشاره می کند و با این کلمات و جملات می خواهد آنان را بر این خصلت آگاه سازد. و در فرازی دیگر از خطبه با نگرش دقیق و ظریف با صفاتی همچون «درمان دردها» ،«چراغ راه امت»،«پناهگاه جمع» و… به معرفی شخصیت امام ع می پردازد تا جای شک و تردیدی برای آن قوم سست عهد باقی نماند. او همچنان با مردم سخن می گفت و آنان را کشنده حسین ع و خانواده پیامبر ص معرفی می کرد. سخنان او کاملا صحنه را تغییر داد تا آنجا که صدای مردم کوفه به گریه بلند شده بود. زنان موهای خود را افشان کرده بودند و خاک بر سر و روی خود می ریختند. او صحنه ی دیگری از قیامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم کوفه از شنیدن این سخنان، همچون ستمکاران در قیامت، حیران و سرگردان شده و دست های خود را به دهان می گزیدند (۱۷). آن استاد بی معلم نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر آن کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و سرزنش کرده، در دار الاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد و پرخاش گرانه سخن گفت و او را حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت. و پس از ورود به شام و حضور در مجلس یزید با سخنان علی گونه اش چنان او را رسوا کرد و او را به گریه واداشت که توان پاسخ گفتن از او سلب شد.

بررسی خطبه ی ایراد شده توسط ایشان در شهر کوفه .:

کاروان اسیران زیر محافظت و مراقبت شدید سربازان و نیروهای مسلح یزیدی بودند .مردم در دو طرف مسیر حرکت کاروانیان صف کشیده بودند و نظاره گر بودند. همه ی این کارها برای این بود تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد نمایند. مردم ناآگاهانه پیروزی یزیدیان را جشن گرفته بودند و کف می زدند. آری به خیال خود به استقبال کفار و اسرای رومی شکست خورده از سپاهیان اسلام رفته بودند و بر آل رسول الله(ص) سنگ می زدند . در این زمان بود که زینب(س) با قوت ایمان، زبان حکمت گشود و با تیغ بلاغت، سینه ی نفاق را شکافت و با همان حالت روحی و مشکلات روانی که بر او فشار می آورد و در حالی که بر روی شتر عریان سوار بود، دستهایش بسته و چشمانش گریان و مصیبت زده، و سرهای مقدس شهدا نیز پیشاپیش آنها در حرکت بودند و کودکان نیز به دنبالشان روان .
آری در همین حالات سخت و جان فرسا هنگامی که موقعیت را مناسب تشخیص می دهد نگاهی بر مردم می افکند و آنها را به سکوت دعوت می کند سپس با انتخاب بهترین فرصت ها و زیبا ترین کلمات و جملات، و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند وعظ و خطابه می ایستد و شاید از همان مکان و همان لحظه بود که نهضت توابین را خلق می کند.
احتجاج طبرسی می نویسد: زین العابدین (ع) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود:اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (س) با اشاره ای مردم را ساکت کرد. با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد، آنگاه زینب (س)خطبه رسوا کننده و افشا گرانه معروف را قرائت کردند.
آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.
خطبه های حضرت زینب(س)با خطبه های امام علی (ع) در نهج البلاغه شباهت زیادی دارد و شاید از همین جهت است که ایشان را عقیله بنی هاشم(عقل کل) می خونند؛ این امر باعث می شود حتی کسانی که هنوز به ماهیت آنها شک داشتند از اصالت آنها مطمئن شوند و به یاد سخنان امام علی بیافتند زیرا اینجا همان کوفه ای است که علی در آن می زیست و کوفیان کلام نافذ او را به یاد دارند و هنوز مدت زمان چندانی از شهادت آن حضرت نگذشته است . این شباهت در کلام تعجب ندارد زیرا او دختر علی (ع) است ، پاره ی تن و وارث او.
حضرت زینب(س) از پیامبر(ص)، به پدر تعبیر می کند و با انتخاب این کلمه، باز هم خود و قافله ی اسیران را بهتر به مردم معرفی می کند و نسب خود را با پیامبر روشن می کند، تا همه دریابند که این قافله از کدامین دودمان و قبیله اند و افکار و احساسات مردم را در دست بگیرد و دیگر مردم آنها را به چشم اسیر ننگرند . سپس به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان ، یعنی سست عنصری و پیمان شکنی آنها اشاره می کند و آنها را بر این خصلتشان آگاه می کند. از برادر شهیدش، امام حسین (ع)، به عنوان پاره ی جگر رسول الله (ص) و سرور جوانان اهل بهشت ، تعبیر کرد و بنی امیه را کشنده ی او و خاندان پیامبر معرفی می کند . این تعبیر چنان آتشی در جان کوفیان انداخت که تمام آثار کفر و نفاق و جهالت را از جان آنان زدود .

بانوی صبر رمز جاودانگی حضرت زینب (س) :‏

‏”زینب کبری زنی بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد، از چیست؟ ارزش و عظمت زینب کبری‌، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(ع) هم نباشد، عظمت پیدا می‌کند. بخش عمده‌ این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(ع) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده‌ بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت. قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن‌عباس و ابن‌جعفر و چهره‌های نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه‌کار باید بکنند ؛ ولی زینب کبری فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت. نه اینکه نمی‌ فهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس می‌کرد. او یک زن بود؛ زنی که برای مأموریت، از شوهر و خانواده‌اش جدا می‌شود؛ و به همین دلیل هم بود که بچه‌های خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس می‌کرد که حادثه چگونه است. در آن ساعتهای بحرانی که قویترین انسانها نمی‌توانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین‌ع هم که دنیا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسانهای تاریخ بشریت – یعنی پیامبران – می‌توانند به آنجا برسند. حضرت زینب کبری(س) تنها منحصر به عصر و زمان خود نبود و تنها وظیفه اش در کربلا خلاصه نشد بلکه این بانوی بزرگوار الگویی شد برای همه دوران ها و چه نیکو الگویی.

صبر و استقامت، پیام عاشوراست. عاشورا پیام‌های بسیاری دارد که همیشه زنده است و ارزنده. یکی از این پیام‌ها صبر و استقامت است. بدون صبر در هیچ کاری نمی‌توان به نتیجه مطلوب رسید. برای اینکه مصیبت‌های وارده و دشواری‌های راه‌، انسان را از پای در نیاورد، باید صبور بود و این دستور دین است در همه مراحل زندگی. در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی رو به‌ رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تاثیرگذاری و فتح معنوی رساند روحیه مقاوم امام حسین ع و یاران و همراهان او بود و بعد از شهادت ایشان رسالت این مهم بر عهده خواهرشان قرار گرفت و چه خوب آن را به سرانجام رساند و با این ویژگی‌ یعنی صبر و استقامت توانست یزید و یزیدیان را رسوا کند و رسالت حرکت برادر را به خوبی سامان بخشد. و امام حسین ع توصیه‌های بسیاری به یاران در جهت صبر و پایداری فرمودند، از آن جمله: صبر و مقاومت کنید ای بزرگ‌زادگان! چرا که مرگ تنها یکی است که شما را از رنج و سختی عبور می‌دهد و به سوی بهشت گسترده و نعمت‌های همیشگی می‌رساند. (نفس المهموم ص ۱۳۵) روز عاشورا پس از نماز با یاران باز هم دعوت به صبر داشت: فاتقواالله و اصبروا (بحار ج ۴۵ ص ۸۹) و مولا علی ع چه زیبا می‌فرمایند: “الصبر یهون الفجیعه” مقاومت، فاجعه و حوادث ناگوار را آسان و قابل تحمل می‌کند.
(غرر الحکم) یعنی کسی که صبر داشته باشد هم تحمل درد و مصیبتش بیشتر می‌شود و هم به دیگران روحیه می‌دهد و امام هنگام خروج از مکه در خطبه‌ای که خواند، فرمود: ما به رضای خدا رضاییم، بر بلای او صبر می‌کنیم ، او نیز پاداش صابران را به ما می‌دهد. در شب عاشورا به خواهرش توصیه به صبر کردند. به فرزندشان علی اکبر در روز عاشورا سفارش به صبر کردند در برابر تشنگی (بحار جلد ۴۵ ص ۴۵)

امام امت در ترسیم صبر و مقاومت مردم ایران در برابر حملات دشمن به شهرها، از صبر و پایداری آنان ستایش کرده می‌فرمایند: مبارک باد بر خانواده‌های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان، بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدل گشته‌اند که نه تهدید ابرقدرت‌ها آنان را به هراس می‌افکند و نه از محاصره‌ها و کمبودها به فغان می‌آ‌یند. زندگی با عزت را در خیمه مقاومت و صبر، بر حضور در کاخ‌های ذلت و نوکری ابرقدرت‌ها و سازش و صلح تحمیلی‌ ترجیح می‌دهند( صحیفه نور جلد ۲ ص ۵۹) آزادگان عزیز نیز سال‌های سخت و تلخ اسارت در زندان‌های عراق را با همین سرمایه صبر سپری کردند و خانم حضرت زینب س همه اینها را یکجا داشت و مدیریت راه برادر و نگهداری کودکان و همه اسرا را به خوبی به انجام رساند و در نزد عبیدالله در مقابل گفته او که با شماتت گفت دیدی خدا برادرانت و فرزندانت را چگونه کشت، فرمود: “ما رایت الا جمیلا” من چیزی جز زیبایی ندیدم. اینجاست که به او می‌گویند ای زبان علی در کام. علی قرآن ناطق است و قرآن می‌فرماید: “فاصبر صبرا جمیلا” پس صبر کن صبری نیکو (معارج ۵) و زینب ع با صبر جمیلش می‌گوید: “ما رایت الا جمیلا” امید که بتوانیم زحماتشان را با صبر و ایمانمان پاسخگو باشیم.

پاسخی بگذارید

گالری

آرشیو
دکمه ابزار

مرحوم حاج احمد شمسی خادم الحسین(ع)