شب نهم ـ حضرت اباالفضل العباس علیه السلام (شب تاسوعا) 

جریان شهادت

حضرت عباس علیه السلام، ستاره ی نورانی آسمان کربلا و بزرگترین یار و یاور حضرت اباعبد اللّه الحسین علیه السلامدر کربلا است که در سن ۳۴ سالگی به شهادت رسید. مادرش، ام البنین علیهاالسلامهمسر دوم امیر المؤمنین علی علیه السلام است که چهار پسر دیگر او به نام های محمد، عبد اللّه، جعفر و عثمان نیز در کربلا به شهادت رسیدند. بعضی نوشته اند که حضرت عباس علیه السلامدارای دو فرزند به نام های محمد و قاسم داشت که این دو نیز در کربلا، جام شهادت را سرکشیده اند  ۱  .
«عباس» به معنای کسی است که چهره ی درهم کشیده و خشن دارد و این بیان گر صلابت ایشان در برابر دشمن و توان مندی در احقاق حق است. هنگامی که عباس علیه السلامبه دنیا آمد، امیر المؤمنین علیه السلام بازوان او را می بوسید و می گریست. چون علت را پرسیدند، فرمود:
این دست ها در روز عاشورا در راه فرزندم حسین، جدا خواهند شد  ۲٫
عباس علیه السلام صاحب فضایل و مقام والایی بود به گونه ای که امام سجاد علیه السلام در باره ی ایشان چنین فرمود:
خدا رحمت کند عمویم عباس را که جان خود را نثار کرد و دشمنان دو دست او را بریدند. در عوض خداوند به او دو بال مرحمت فرمود که با فرشتگان در بهشت پرواز کند چنان که به جعفر بن ابی طالب دو بال عطا فرمود  ۳٫
ایشان القابی مانند: ابوالفضل (صاحب فضایل) ابوالقِربَه (صاحب مشک)، قمر بنی هاشم، عبد صالح، المواسی (ایثارگر)، الفادی (فداکار) الحامی (پشتیبان)، الواقی (محافظ)، السّاعی (تلاشگر) باب الحوائج (وسیله ی برآمدن حاجات) و حامل اللواء (علمدار) بودند. این القاب در زیارت ناحیه ی مقدسه ی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آمده است.
در روز عاشورا، حضرت عباس علیه السلام، سه برادر خود را فرا خواند و به آنان فرمود:
ای پسران مادرم! به پیش بتازید تا خلوص و خیر خواهی شما را در راه خدا و رسولش بنگرم.
آنان روانه ی میدان شدند و هر سه به شهادت رسیدند. سپس خود نیز به سمت امام حسین علیه السلام آمد و اجازه ی میدان رفتن خواست. او خطاب به امام عرض کرد:
ای مولای من سینه ام تنگ شده است و از زندگی بی زار شده ام. دلم می خواهد که انتقام خون شهدا را از دشمن بگیرم.
امام گریست و فرمود:
حال که می خواهی به میدان بروی آبی برای این کودکان تشنه بیاور.
عباس علیه السلام به سوی دشمن حمله ور شد. شمشیرش مانند صاعقه ای که در شاخه های خشکیده افتد، دشمن را به خاک هلاکت می افکند. یکی از پهلوانان دشمن به نام «مارد بن صُدَیف» به عباس علیه السلام حمله کرد. حضرت نیز با او درگیر شد. عباس علیه السلام، نیزه ی مارد را از دستش در آورد و او را با نیزه ی خودش به هلاکت رساند. در این درگیری نیز شماری از افراد دشمن هلاک شدند  ۴٫
سپس عباس به سوی نهر فرات تاخت. در آن جا ۴ هزار یا ۵ هزار تیر انداز نگهبانی می دادند تا کسی از سپاه امام حسین علیه السلام آب بر ندارد. عباس علیه السلام نیز ۸۰ تن از آنان را کشت و خود را به نهر رسانید. دشمن چندین بار برای پیش گیری از آب برداشتن، به او حمله کرد، ولی نتوانست مانع گردد. عباس علیه السلام کفی از آب برداشت تا بنوشد ولی به یاد لب تشنه ی حسین علیه السلام و فرزندان اش افتاد از این رو آب را ریخت ۵٫

کفی از آب چو آورد به نزدیک لبان
عکس شش ماهه در آن آب تماشا می کرد

مشک را پر از آب کرد و به شانه ی راست انداخت. سپس به سوی خیمه گاه جولان داد. دشمن در کمین او نشسته بود. یکی از افراد دشمن با ضربه ای دست راست ایشان را جدا کرد. حضرت مشک را به دوش چپ انداخت. دست چپ ایشان را نیز جدا کردند. عباس علیه السلاممشک را به دندان گرفت و می کوشید مشک آب را به خیمه گاه برساند. ناگاه باران تیر، عباس علیه السلام را در آغوش فشرد. مشک آب پاره گشت. تیری نیز به سینه و چشمش برخورد کرد  ۶ .
در این هنگام یکی از دشمنان، عمودی آهنین به فرق عباس علیه السلام کوفت که از بالای زین بر زمین افتاد. در این حالت صدا زد:
ای برادر! برادرت را دریاب.
حضرت امام حسین علیه السلام، خود را به بالین سر او رسانید. چون پیکر تیر باران شده و دستان بریده ی برادرش را دید، گریست و فرمود:
اکنون پشتم شکست و رشته ی تدبیرم پاره شد و دشمن به من خیره سر گردید  ۷٫
وقتی حضرت عباس علیه السلام، برادر را بر بالین خود حاضر دید، عرض کرد:
مرا به خیمه ها مبر؛ زیرا به سکینه وعده ی آب داده ام و اگر اهل حرم مرا ببینند، بی صبری می کنند.
امام حسین علیه السلام جنازه ی او را همان جا گذاشت و به سوی خیمه گاه برگشت. سکینه علیهاالسلامنزد ایشان آمد و پرسید:
پدر! عمویم عباس کجاست؟ او به ما وعده ی آب داده است و او خلف وعده نمی کند.
حضرت گریست و فرمود:
دخترم! عمویت عباس کشته شد و روحش به سوی بهشت پر کشید.
اهل حرم با شنیدن خبر شهادت عباس گریه کنان گفتند:
وای برادر! وای عباسم! وای از بی یاوری! وای از مصیبت های بعد از تو!  ۸  .