شب هفتم ـ حضرت علی اصغر علیه السلام

جریان شهادت

علی اصغر علیه السلام فرزند کوچک امام حسین علیه السلام و حضرت رباب علیهاالسلام دختر «امرء القیس» است. هنگامی که همه ی یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه ی فرزند فاطمه علیهاالسلام برخاست:
آیا کسی هست که از حرم رسول خدا پشتیبانی کند؟ آیا فریاد رسی هست که به امید ثواب، ما را یاری کند؟
چون صدای حزن آلود حسین علیه السلام به گوش اهل حرم رسید، صدای گریه ی آنان بلند شد. حضرت کنار خیمه گاه آمد و به حضرت زینب علیهاالسلام فرمود:
فرزند کوچک (علی اصغر) را به من بده تا با او وداع کنم.
کودک را در آغوش گرفت و ام کلثوم؛ خواهر حضرت گفت:
برادر! این کودک مدتی است آب نخورده است. از این لشگر مقداری آب برای او بستان.
حسین علیه السلام، کودک شیر خواره را به سوی لشگر برد و خطاب به آنان فرمود:
به این کودک رحم کنید. آیا او را نمی بینید که چگونه از شدت تشنگی، دهانش را باز و بسته می کند؟!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که، «حرمله بن کاهلی اسدی»، به اشاره ی عمر سعد، گلوی نازک تر از گل علی اصغر علیه السلام را هدف تیر سه شعبه قرار داد. تیر بر گلوی علی اصغر علیه السلامنشست و شریان های چپ و راست گردن کودک را برید ( ۱ ) . مصیبت علی اصغر علیه السلام چنان برای حسین علیه السلام توان فرسا بود که گریست و به خداوند عرضه داشت:
خدایا! خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند، ولی برای کشتن ما کمر بسته اند.
در این لحظه ندایی از آسمان رسید که؛
ای حسین! در اندیشه ی اصغر مباش؛ زیرا هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است ( ۲ ) .
هم چنین گفته اند:
حضرت سکینه علیهاالسلام در روز یازدهم محرم نزد پیکرهای شهیدان آمد و چنان گریست که بی هوش شد. در این هنگام امام حسین علیه السلام اشعاری را به سکینه آموخت و ایشان در آن اشعار، مصیبت علی اصغر علیه السلام را برای خود بسیار دشوار خواند و فرمود:
ای کاش همه ی شما در روز عاشورا بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم آب خواستم، ولی این قوم به من رحم نکردند و به جای آب گوارا، کودکم را با تیر ستم سیراب نمودند ( ۳ ) .
در روایتی دیگر آمده است هنگامی که علی اصغر علیه السلام در آغوش پدر، بال و پر می زد، یکی از ستم کاران لشگر یزید، تیری به سوی امام افکند که به گلوی علی اصغر علیه السلام فرود آمد. حضرت، کودک بی جان را به دست زینب علیهاالسلام داد سپس دست خود را از خون گلوی علی علیه السلامپر کرد و به آسمان پاشید. و آن گاه عرضه داشت:
چون خدا، این منظره را می بیند، آن چه مصیبت بر من وارد شده است، برایم آسان می شود.
سپس علی را به پشت خیمه گاه برد. در آن جا با غلاف شمشیر قبر کوچکی کند و کودکش را درون قبر گذاشت  ( ۴ ) .