شب پنجم – حضرت زهیر علیه السلام

 index

نام گذاری

شب پنجم ماه محرم مانند شب چهارم، میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حضرت زهیر، حضرت حبیب بن مظاهر و حضرت عبداللّه بن حسن علیهم السلام؛ کودک هشت ساله ی امام مجتبی علیه السلام مربوط است. عبداللّه در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین علیه السلام در ظهر عاشورا به شهادت رسید.

جریان شهادت

«زهیر بن قین» یکی از شهیدان سرافراز کربلاست که مانند حرّ، به صف عاشقان حسین علیه السلام پیوست و تا دم آخر از پیمان خود دست برنداشت. او از کسانی بود که در آغاز، از رو به رو شدن با حضرت خودداری می کرد و انتظار نداشت در قیام ایشان حضور یابد. هنگامی که امام حسین علیه السلام برای انجام حج به مکه رفت، زهیر نیز با بستگان خود کاروانی تشکیل داده و در مکه مشغول انجام مناسک بود. وی در آن جا از حضور حضرت و انگیزه ی ایشان برای قیام آگاه گردید. هنگام بازگشت به کوفه نیز به دلیل هم مسیر بودن با کاروان عاشوراییان، می کوشید از منزل گاه حضرت برای توقف کاروان آگاه باشد تا با آنان در یک منزل گاه فرود نیاید. برای او دشوار بود که به درخواست حضرت برای شرکت در قیام، پاسخ رد بدهد. پس ترجیح داد از دور ناظر جریان باشد. از قضا، کاروان زهیر در محلی سرگرم استراحت بود که کاروان امام حسین علیه السلام نیز در نزدیکی آن جا بار افکنده بود. زهیر و همراهانش در حال خوردن غذا بودند که ناگهان مردی از سوی امام حسین علیه السلام نزد آنان آمد و به زهیر گفت:
ای زهیر بن قیس! ابا عبداللّه الحسین مرا به سوی تو فرستاده است که بگویم به نزد او بروی.
سکوتی مبهم بر حاضران حاکم گردید. هر کس لقمه ای را که در دست داشت، بر زمین گذاشت. در این میان «دُلهم»، همسر زهیر برخاست و به زهیر گفت:
سبحان اللّه! پسر پیامبر به سوی تو پیغام فرستاده است و تو به سوی او نمی روی؟! چه شده است که نزد او نمی روی و سخنش را نمی شنوی؟
زهیر از سخن غیورانه ی همسر خود تکانی خورد. بر خود نهیب زد و به سوی خیمه گاه امام به راه افتاد. چیزی نگذشت که با شادمانی به خیمه بازگشت و صورتش می درخشید. دستور داد خیمه ی او را جمع کنند و به اردوگاه حضرت انتقال دهند. سپس به همسرش گفت:
ای زن! اکنون تو را طلاق دادم و تو آزادی که هر جا می خواهی بروی؛ زیرا نمی خواهم به خاطر من گرفتار شوی.
به همرهان خود نیز گفت:
این آخرین دیدار من و شماست. هر کس می خواهد، با من بیاید. من برای شما حدیثی نقل می کنم. ما در دریا با دشمن می جنگیدیم. در آن جنگ پیروز شدیم و غنیمت هایی به دست ما آمد. حضرت سلمان فارسی در آن جنگ با ما بود. او به ما گفت: آیا به این پیروزی و آن چه به دست آورده اید، خوشحالید؟ گفتیم: آری. فرمود: هنگامی که آقای جوانان آل محمد (امام حسین علیه السلام) را دیدار کنید، آن گاه در جنگ کردن همراه او شادتر هستید از شادی این غنایم.
این سخنان را گفت و به امام حسین علیه السلام پیوست. وفاداری و ایثار او به گونه ای بود که در شب عاشورا، پس از پایان خطبه ی امام حسین علیه السلام از جا برخاست و گفت:
اگر هزار بار کشته شویم و دوباره زنده گردیم، از تو دست بر نخواهیم داشت.
زهیر چنان مقامی نزد امام حسین علیه السلام یافت که حضرت در بسیاری موارد با وی مشورت می کرد. هم چنین گاهی به نمایندگی از سپاه امام، سخن می گفت. در شب عاشورا که نگهبانی خیمه ها بر عهده ی حضرت عباس علیه السلام بود، زهیر نزد او رفت و سفارش پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علی علیه السلام را به یاد عباس علیه السلام آورد. زهیر به ایشان عرض کرد:
پدرت هنگامی که می خواست با مادرت امّ البنین ازدواج کند، به برادرش عقیل فرمود: زن شجاعی برایم پیدا کن تا فرزند شجاعی برایم به دنیا بیاورد که حامی و مدافع برادرش حسین علیه السلام باشد. پس ای عباس! پدرت تو را به چنین روزی خواسته است. مبادا کوتاهی کنی!.
گرد آوری : عترت النبّی(ص)