شب یازدهم ـ شام غریبان (حضرت زینب علیهاالسلام)

 

نام گذاری

شب یازدهم محرم به شب حضرت زینب کبری علیهاالسلام نام گذاری شده است. دلیل این نام گذاری آن است که ایشان از این شب به بعد، پرستاری و اداره ی کاروان اسیران را بر عهده می گیرد. در این روز زینب علیهاالسلام با از خود گذشتگی، کودکان بی سرپرست و زنان بی پناه اهل بیت علیهم السلام را گرد آورد و از آنان در برابر دشمن پاسداری کرد.

جریان تاریخی

نبرد کربلا، پس از نماز صبح روز عاشورا آغاز شد و تا نزدیکی های غروب، ادامه پیدا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش، لشگریان یزید به سوی خیمه ها هجوم آوردند و خیمه گاه را به آتش کشیدند. حضرت زینب علیهاالسلام وظیفه ی پاسداری از کودکان یتیم و پرستاری از امام سجاد علیه السلام را بر عهده داشت. او از یک سو از چنگ دشمنان به بیابان می گریخت و از یک سو، مراقب جان کودکان بود تا در تاخت و تاز دشمن برای غارت خیمه ها، آسیبی به آنها نرسد. همه به او پناه می بردند و از ستم دشمنان شکایت می کردند. در این گیر و دار، زینب علیهاالسلام دریافت که دو کودک از کودکان امام حسین علیه السلام گم شده اند. خواهرش، ام کلثوم علیهاالسلام را آگاه کرد و سراسیمه به جست و جو پرداختند. هر کدام به سویی می دویدند. پس از مدتی، آن دو کودک را زیر بوته ی خاری یافتند که در آغوش هم آرمیده بودند. زینب علیهاالسلامخود را به آنان رساند ولی هر چه آنان را صدا زد، دید بیدار نمی شوند. آری، آن دو کودک بی گناه، از شدت مصیبت های وارده و ترس از غارت گری دشمن، جان باخته بودند  ۱٫
غارت گران برای چپاول خیمه ها، از هر سو حمله می کردند و هر که را در میانه ی راه می دیدند، با تازیانه و کعب نیزه ها می زدند. آنان بر سر به چنگ آوردن غنیمت بیشتر، به رقابت برخاسته بودند و می خواستند خسران اخروی را با اموال مادّی جبران کنند. می خواستند حال که دست به خون بهترین انسان های روی زمین آغشته اند، از کربلا، دست خالی بیرون نروند.
فاطمه ی بنت الحسین علیهاالسلام فرموده است:
من در کربلا خردسال بوده ام و در پایم خلخال طلا بود. با بانوان، در خیمه ها بودیم که ناگهان حمله به خیمه گاه آغاز شد. مردی به من هجوم آورد و کوشید خلخال را از پای من بیرون آورد، ولی دیدم که گریه می کند. به او گفتم: ای دشمن خدا! چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا نگریم در حالی که زیور دختر رسول خدا را غارت می کنم! گفتم: پس مرا رها کن و زیور مرا مگیر. گفت: اگر من این کار را نکنم، این زیور نصیب دیگری می شود. آنان، هر آنچه را در خیمه بود، دزدیدند  ۲٫
حضرت فاطمه ی صغری علیهاالسلام، یکی دیگر از دختران امام حسین علیه السلام، می فرماید:
کنار خیمه ایستاده بودم و به بدن های پاره پاره ی پدر و اصحاب می نگریستم که سواران با اسب، بر آن جنازه ها می تاختند و در این فکر بودم که بر سر ما چه خواهد آمد. ناگاه دیدم سواری به سوی زنان آمد و با چوبه ی نیزه، آن ها را زد و چادر و روسری هایشان را ربود. بدنم از ترس می لرزید. به عمه ام زینب پناه بردم که ستم کاری به سوی من آمد. وقتی به من رسید، با کعب نیزه برشانه ام زد، به گونه که با صورت بر زمین افتادم. سپس گوشواره و مقنعه ام را کشید و گوشم پاره شد. خون از گوشم جاری شد و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم، زینب بالای سرم بود و می گفت: بلند شو به خیمه برویم. به او گفتم: ای عمه! آیا پارچه ای هست که سرم را بپوشانم؟ عمه گفت: دخترم! عمه نیز مانند توست. به خیمه گاه رفتیم. همه چیز را دزدیده بودند. برادرم سجاد، با صورت روی زمین افتاده بود و توان برخاستن نداشت  ۳٫
در این لحظه خیمه ها را آتش زدند که کودکان به دستور امام سجاد علیه السلام، به سوی بیابان گریختند.
یکی دیگر از جنایت های این شب، جنایت «ساربان» است که به طمع انگشتر و کمربند قیمتی امام حسین علیه السلام، شبانه به گودال قتله گاه آمد و دست حضرت را برید. امام صادق علیه السلامدر باره ی او می فرماید:
او سال ها پیش در کنار خانه ی خدا طواف می کرد. در آن حال چشمش به زنی افتاد که در حال طواف، پرده ی کعبه را گرفته بود. او نیز آمد و دستش را روی دست زن نهاد. غضب خداوند او را گرفتار ساخت و دست او بر دست زن چسبید. خبر به قاضی مکه رسید. وی دستور داد که دست او باید بریده شود. او به التماس افتاد. گفتند: ببینید امسال کسی از بنی هاشم به حج آمده است یا نه؟ گفتند: آری، حسین بن علی در مکه است. نزد ایشان رفتند. جوان به التماس افتاد و پوزش خواست. حضرت پس از نصیحت او، از خدا خواست که گناهش را ببخشد. به اذن خداوند دست جوان از دست زن جدا گردید. او خوشحال شد و عرض کرد امیدوارم این محبت شما را جبران کنم!  ۴
باری، او در شام غریبان، دست شفاعت گر خویش را از بدن برید و این گونه جبران کرد.
در این شب، حضرت زینب علیهاالسلام به دلیل فشار روحی فراوان، توان ایستادن نداشت و نماز شب خود را نشسته خواند.