عاقلا از مرگ تا کى غافلى تا به کى بر عیش دنیا مایلى
گوش دل بگشا و بشنو این کلام از لسان حق که الناس نیام
نیست دنیا غیر خوابى بس قلیل چون نوزاد مرگ کوس الرحیل
باید از این خواب خوش بیدار شد سوى منزل با رفیقان یار شد
نیستى تا کى به فکر این سفر کاین سفر دارد بسى خوف و خطر
اندر این ره رنج و غم بسیار هست دزد رهزن شیر آدم خوار هست
راه دشوار و بسى پر زحمت است چشم بگشا ظلمت اندر ظلمت است
عمر اگر چون نوح طولانى کنى خویش را محبوس و زندانى کنى
گر خورى چون خضر آب زندگى تا قیامت گر کنى پایندگى
گر به چرخ چارمین بالا شوى همدم خورشید چون عیسى شوى
عاقبت زهر اجل خواهى چشید دست از این زندگى باید کشید
گر سلیمانى و گر اسکندرى چون اجل آید ز مورى کمترى