فاطمه علیهاالسلام کیست؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«لو کان الحُسن شخصا، لکان فاطمه، بل هی اعظم. انّ فاطمه ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا و شرفا و کرما

(۱)؛ اگر حُسن (و جمال) الهی در سیمای شخصی مجسّم می گشت، هر آینه در فاطمه علیهاالسلام بود، بلکه فاطمه علیهاالسلام از آن بزرگ تر و افضل است. همانا فاطمه دخترم، بهترین اهل زمین از نظر سرشت، شرف و کرامت است».

او مدل و اسوه آسمانی است، و از زندگانی آسمانی اش فروغ هدایت به منهج رهپویان حقیقت جاری است؛ او عصاره آفرینش و لطیفه خلقت است. محقّق اصفهانی قدس سره چه نیکو سروده است:

تمثلت رقیقه الوجود * لطیفه جلّت عن الشهود

تطورت فی افضل الأطوار * نتیجه الأدوار و الأکوار

تصوّرت حقیقه الکمال * بصورهٍ بدیعه الجمال

فانّها الحوراء فی النزول * و فی الصعود محور العقول(۲)

در پرتو خلقتش، لطیفه و راز آفرینش آشکار گشت. در بهترین آفاقْ تجلّی کرد و رشد نمود. او نتیجه زمان ها، و سرشت ها و طینت هاست. حقیقت کمال در وجود او ظاهر شد. او، جمال بدیع آفرینش بر این سپهر بود. در تابش او از آسمان به زمین، سیمای «حورا» می درخشد و در تجلّی آسمانی اش محور عقول شکل می گیرد.

او «لیله القدر» است(۳)، که از سپهر قداست و عظمتش یازده «قرآن ناطق» نازل گردید؛ و چون لیله القدر مقام و منزلتش، جز بر پدر، همسر و فرزندان معصومش بر دیگران معلوم نیست. به راستی شناخت و معرفت مقام والای آن صدّیقه، درک و تشرّف به مقام رفیع لیله القدر است.

او شاخسار درخت طوباست که در بهشت بی مانند است؛ درختی که اصل آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و فاطمه است. علی، موجب رشد و بالندگی آن، حسن و حسین، ثمره آن و شیعیان، برگ های آن درخت اند.(۴)

ابویعقوب بصری پیرامون این حدیث چنین سروده است:

یا حبّذا دوحه فی الخلد نابته * ما فی الجنان لها شبه من الشجر

المصطفی اصلها و الفرع فاطمه * ثم اللّقاح علی سید البشر

و الهاشمیان سبطاه لها ثمر * و الشّیعه الورق الملتف بالثمر

هذا مقال رسول اللّه جاء به * اهل الرّوایات فی العالی من الخبر(۵)

فاطمه، نور خدا و آفریده از نور اوست. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«جز خدا هیچ نبود، پس خداوند «پنج نور» را از جلال و عظمت خود آفرید و برای هر یک از آن انوار، اسمی از اسم های خود را قرار داد؛ چرا که خدا «حمید» است و این نام در محمّد صلی الله علیه و آله ظهور یافت و خدا «اعلی» است و این نام در علی علیه السلام تجلّی کرد و برای خدا «اسماء حُسنی» است که در نام های حسن و حسین علیهماالسلام آشکار گردید و از اسم «فاطر» خداوند، نام فاطمه علیهاالسلام بدرخشید.

وقتی که آن انوار را آفرید، آنان را در میثاق قرار داد، سپس در طرف راست عرش جا گرفتند.

و خدا، فرشتگان را نیز از نور آفرید. پس، وقتی که فرشتگان به این انوار نگریستند، شأن این انوار بر آنان بزرگ جلوه نمود و تسبیح را از آنها فراگرفتند…. و آن هنگام که خداوند آدم علیه السلام را آفرید، آن حضرت در یمین عرش این انوار را فروزان یافت. لذا به ساحت قدس کبریایی عرض کرد: ای خدای من! آنان کیستند؟ خدای متعال فرمود: «ای آدم! آنان برگزیدگان من هستند و آنان را از نور عظمت خود آفریده ام و از نام های خود، نامی برای آنها انتخاب کرده ام.» عرض کرد: ای پروردگارم! به حقّی که تو بر آنان داری، نام هایشان را به من بیاموز. پس، خدای متعال فرمود: «ای آدم! این اسم ها نزد تو امانت باشد که غیر تو نباید به آن آگاه گردد.» آدم گفت: قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسم ها را به آدم تعلیم داد و آنگاه به فرشتگان عرضه کرد؛ هیچ کدام به آن اسامی آگاه و دانا نبودند. از این رو، در پاسخ خدای متعال که فرمود: «مرا از نام های آنان خبر دهید اگر راست می گویید!»، عرض کردند: منزّهی تو، برای ما علمی نیست جز آنچه تو به ما آموخته ای، همانا تو، عالِم و دارای حکمتی.

آنگاه خداوند فرمود: «ای آدم! فرشتگان را به اسم های آن انوار خبر ده.» پس وقتی که آدم خبر داد آنان را به آن نام های فروزنده، فرشتگان دانستند که این «اسامی» نزد آدم به «امانت» بوده و آدم به سبب آگاهی بر آن نام های نورانی بر فرشتگان فضیلت و برتری یافته است.»(۶)

شیخ محمد کاظم ازری در وصف این انوار، سروده است:

ساده لا ترید الاّ رضی اللّه * کما لا یرید الاّ رضاها

خصّها من کماله بالمعانی * و بأعلا اسمائه سمّاها

لم یکونوا للعرش الاّ کنوزا * خافیات سبحان من ابداها

کم لهم السن عن اللّه بئنی * هی اقدام حکمه قد براها…(۷)

زهرا علیهاالسلام در این «منظومه نور» از یک درخشندگی خاصّی برخوردار است؛ زیرا او، محور اصلی «پنج تن آل عبا» است و محور نه تن دیگر از ائمّه هدی علیهم السلام .

آیه اللّه اصفهانی در این رابطه، سروده اند:

لانّها قطب رحی الوجود * فی قوسی النّزول و الصّعود

مهجه قلب عالم الامکان * و بهجه الفردوس فی الجنان

و مرکز الخمسه من اهل العبا * و محور التّسع علوّا و ابا

و فی محیاها بعضی الأولیاء * عتیان من ماء الحیاه و الحیاء

بل وجهها الکریم وجه الباری * و قبله العارف بالاسرار

روح النّبی فی عظیم المنزله * و فی الکفاء کفو من لا کفوله

زهرا علیهاالسلام در قوس نزول و صعود، محور آسیاب وجود است؛ او، روح و قلب عالم امکان است؛ او، شکوه فردوس و بهشت است.

او، در زندگی اش بزرگ اولیاست؛ دو چشمه از آب حیات و حیاست؛ سیمای کریم او، فروغ کرامت خداوند باری تعالی است، و او، قبله عارف به اسرار است. در منزلت، روح و جان پیامبر صلی الله علیه و آله است و در برابری و هم شأنی، هم شأن کسی است که کفو و هم تایی ندارد.(۸)

سروده ای دیگر، «محبوب خدا» را چنین توصیف می کند:

جوهره النّدی من الکنز الخفی * بدت فابدت عالیات الاحرف

و قد تجلّی من سماء العظمه * من عالم الأسماء اسمی کلمه

بل هی امّ الکلمات المحکمه * فی جنب ذاتها فکانت مبهمه

فی الافق المجد هی الزّهراء * للشّمس من زهرتها الضّیاء

بل هی نور عالم الأنوار * و مطلع الشّموس و الأقمار

یا قبله الارواح و العقول * و کعبه الشّهود و الوصول(۹)

فاطمه، گوهر تابناک قدس و پاکی از گنجینه پنهان آفرینش است که با فروغ میلادش، واژه بلند «فضیلت» آشکار شد. او از افق آسمان عظمت و از مشرق پر فروغ ترین «اسماء» تجلّی کرد.

او، مادر کلمات محکم خداوند است و «خدا گونه» ذاتش در غیب، و نامعلوم است.

در افق و کرانه عظمتْ فروزان است، و خورشید، فروغ و درخشندگی از او دارد. او، منشأ نور عالم انوار است، و او، سرآغاز طلوع خورشیدها و ماه هاست. او، کهربای جان ها و عقل هاست، و کعبه عرفان و وصل هاست.

باری، «زهرا علیهاالسلام ، کوثر خدا، جلوه جمال او و تفسیر جلال اوست. زهرا علیهاالسلام ادامه رسول است و همتای علی. او، حصن محکم ولایت است و آموزگار مکتب شهادت؛ تلاوت بیداری است و بهار سرشار دل های آشنا. زهرا علیهاالسلام معرّف نهایت کمال زن است و اوج عروج یک انسان. چشمه غدیر در باغ دبستان سبز او جاری شد، و غدیری ها در دامان عصمتش به رویش رسیدند.

او، دریایی است بی کرانه، و کوهی است به بلندای تاریخ. از این روست که هر چه به قلّه اش نزدیک تر شویم، چشم انداز بیش تری می بینیم. سخنرانی او در مسجد، چون منشوری است که ابعادش به عدد زاویه دیدها و حوادث روزهاست.

به هر روی، می خواهم به عشق نوشیدن قطره ای از جام ولایتش، و برگرفتن نمی از یم وجودش، جلوه ای از جلوات و شمّه ای از ملکاتش را بنگارم.

آیا ممکن است؟ به راستی چگونه می توان سوزش شمع، خیزش موج، خروش طوفان، غرّش رعد، صلابت کوه، ریزش باران، صبوری سرو، و ایستادگی نخل را نوشت؟!

مگر می شود شخصیت والای فردی را که آسمان و خورشید و ماه، وسعت و نور و زیبایی را، و اقاقیا عطر را، کبوترانْ پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاریت گرفته اند، به تصویر و نگارش در آورد؟!

مگر ممکن است آن را که با خطّ خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره می نوشت، توصیف کرد؟!

او که طنین فریادش، همپای ضربت خندق است. او که در جغرافیای خانه گلی اش، تاریخ انسانیت تفسیر شد. او که در وسعت سینه سبز و پر سوزش، چگونگی دفاع از امام زمان خویش تحلیل شد. کسی که آفاق مکارمش بر ملکوتیان نیز ناپیداست.

چگونه می شود آن را که خورشید در تابوت او غروب کرد و فرشتگان به عشق دیدار او، به سجده افتادند و با اشک های شان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تجلیل کرد؟!

چگونه می شود آن را که بر دستش، عصای موسایی و در نَفَسش روح مسیحایی و بر لبش کلام محمّدی صلی الله علیه و آله را دارد، شناخت؟!

به راستی او، کوثر قرآن و مشکاه و مصباح خداست».(۱۰)

آری، زبان از توصیف جمال و کمالش ناتوان است!

«ففاطمه الزهراء قطب الأولیاء و العرفاء و معراج الأنبیاء و الأوصیاء،

صدرها خزانه الأسرار و وجودها ملتقی الأنوار، فهی حلقه الوصل بین انوار النبوّه و انوار الامامه».(۱۱)

اوست که وقتی بر مقام خود در بهشت تجلّی می کند، آدم و پیامبران بعد از وی، به زیارتش می شتابند(۱۲) و قداستش را تجلیل می کنند.

فاطمه جان! چه می توان گفت در شأن و منزلتت، که هیچ سخن و کلام را یارای آن نیست تا تجلّی گاه و مشرق مکارم و خصالت گردد، جز آنکه بگوییم: «تو، فاطمه ای!»، شاید این کلمه، چون آینه ای باشد تا پرتوی از جمالت را در خود منعکس سازد.

تو که اصل رحمت، منشأ رأفت، سرچشمه محبّت، محور عصمت، مرکز کمال و مشرق جمال خدایی! کدام قطره باران رحمت است که از ابر کوثرت نباریده، و کدام پرتو نور است که از خورشید کرامتت نتابیده، و کدام موج محبت است که از دریای وجودت طنین نیفکنده است؟!

زهرا جان! زنان بزرگ و نامور تاریخ، «آینه دار کمال» تو اند. موج صفا و مهر و محبّت همان چیزی است که جان تو از آن لبریز بود.

گرچه در ظاهر، ز «احمد» زاده ای * در حقیقت، «امّ اب» افتاده ای

تو، مادر پدری و مادر امامان؛ بانویی نمونه که فروزنده ترین خط آموزه های انسانی در مکتب او پدید آمد و گلواژه هایی که گلستانی آسمانی آفرید. بدون تردید، فاطمه علیهاالسلام در رأس تمام «بانوان اسلام» است؛ بلکه او «سرور زنان جهان» است. زیرا او، تنها بانویی است که پدرش معصوم، شوهرش معصوم و دو فرزندش معصوم بوده، و خود نیز «معصومه» است. مهد پرورش او، محیط عصمت و طهارت بوده است؛ دوران کودکی خویش را در خانه اوّل شخص اسلام (پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ) که تحت تربیت مستقیم خدا بوده، سپری ساخت؛ دوران خانه داری و بچّه داری را در خانه دومین شخصیت ممتاز اسلام (علی بن ابیطالب علیه السلام ) گذراند و در این دوران کوتاه، دو پسر معصوم را تربیت کرد و دو دختر نمونه و شجاع!

از دامان عصمت فاطمه علیهاالسلام ، امامان معصومی که «ثقل» دیگر اسلام اند، متولّد شدند. در زمان حیات، چون بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شد، پیامبر به وی خوش آمد می گفت؛ آنگاه دست فاطمه را می بوسید و او را در جای خود می نشاند(۱۳) و می فرمود: «فاطمه، مانند سایر زنان نمی باشد.»(۱۴) او که محبوب ترین زنان نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود (۱۵)و بوی بهشت را از او استشمام می کرد.(۱۶) او که چون «روح و جان» در سینه پیامبر، جاری بود. این سطور: فاطمه را بر افق مبین «فضائل و مکارم» زیارت می کند، و پرتوی از مکتب آن بزرگوار را در فراروی دوستان و پویندگان منهجش می افشاند. فروغ فاطمه را در معرفت و خداشناسی، ذکر و نیایش، تسبیح و تقدیس، نظاره می کند و نیز فاطمه را از منظر پدر،و پدر را از نگاه فاطمه می بیند. مقام امامت را تدوین و از نگاه فاطمه، افق این مکانت را می نگرد. علی علیه السلام را از منظر فاطمه، زیارت کرده و درس مهرورزی، عطوفت، فرمانبری را به همه همسران نیز می آموزد. و نیز فاطمه و فرزندان (عترت)، را به بحث می نشیند. پرتوی از مهر، عطوفت و نوع دوستی فاطمه به دیگران را می نگارد. قرآن از نگاه فاطمه و فاطمه از نگاه قرآن را به تفسیر در می آورد. معاد و فاطمه را تبیین می کند. به هر روی، فاطمه و پارسایی، زهد، سیاست، جهاد، آینده نگری، تحلیل جامعه و تبیین احکام و مکارم اخلاق و …. را، فراروی پویندگان «مکتب ثقلین» می نهد.امید است این اثر، «پرتوی از خصال آن خورشید عالم تاب» را بر جان ولایت مداران، جاری و با نمی از یم جلالت آن صدّیقه علیهاالسلام ملکوت جان های عاشق را به عطر «مکتب فاطمه» معطّر نماید. و ما نیز در سرای دگر، در پرتو شفاعت آن شفیعه بزرگوار، جرعه نوش «کوثر» ولای «عترت» باشیم. ان شاءاللّه بمنّه و کرمه

غلامعلی عباسی فردویی

جمادی الاولی ۱۴۲۶ ش.

پی نوشت:

  1. «فرائد السّمطین» ج ۲، ص ۶۸٫
  2. «ارجوزه» آیه الله شیخ محمد حسین اصفهانی.
  3. «تأویل الآیات الظّاهره فی فضائل العتره الطّاهره» سید شرف الدّین علی حسینی استر آبادی غروی، ص ۷۹۱٫
  4. «مستدرک الوسائل» حاجی نوری، ج ۳، ص ۱۶۰٫
  5. «الغدیر» ج ۳، ص ۸٫
  6. «تفسیر فرات بن ابراهیم» ص ۵۶ و ۵۷٫
  7. «صدّیقه شهیده» ص ۹ و ۱۰٫
  8. «صدّیقه شهیده» ص ۴۵ و ۴۶٫
  9. همان، ص ۳۰ و ۳۱٫
  10. «چشمه در بستر» مسعود پور سید آقایی، مقدمه (با اندکی تغییر).
  11. «فاطمه الزهراء لیله القدر» السید عادل العلوی، ص ۱۲٫
  12. «سفینه البحار» شیخ عباس قمی، ج ۷، ص ۱۲۱٫
  13. همان، ص ۱۱۸٫
  14. «مسند فاطمه الزهرا» غفاری، ص ۱۳۴٫
  15. همان، ص ۱۰۶٫
  16. همان، ص ۹۷٫