فرزندان رسول خدا (ص)

رسول خدا را سه پسر و چهار دختر بود که عبارتند از:

۱- قاسم، که نخستین فرزند رسول خدا است، و پیش از بعثت در مکّه تولد یافت، و رسول خدا به نام وى «أبو القاسم» کنیه گرفت، و نیز نخستین فرزندى است که از رسول خدا در مکّه وفات یافت و در آن موقع دو ساله بود.

۲- زینب، دختر بزرگ رسول خدا که بعد از قاسم در سى سالگى رسول خدا تولّد یافت، و پیش از اسلام به ازدواج پسر خاله خود «أبو العاص بن ربیع» درآمد و پس از جنگ بدر به مدینه هجرت کرد و در سال هشتم هجرت در مدینه وفات یافت.

۳- رقیّه، که پیش از اسلام و بعد از زینب، در مکّه تولّد یافت و پیش از اسلام به عقد «عتبه بن أبى لهب» درآمد و پس از نزول سوره «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» و پیش از عروسى به دستور أبو لهب و همسرش «أمّ جمیل» از وى جدا گشت، و سپس به عقد «عثمان بن عفّان» درآمد و در هجرت اول مسلمین به حبشه با وى هجرت کرد و آنگاه به مکّه بازگشت و به مدینه هجرت کرد و در سال دوم هجرت سه روز بعد از بدر، همان روزى که مژده فتح بدر به مدینه رسید، وفات یافت.

۴- أمّ کلثوم، که نیز در مکّه تولّد یافت و پیش از اسلام به عقد «عتیبه بن أبى لهب» درآمد و مانند خواهرش پیش از عروسى از «عتیبه» جدا شد، و در سال سوم هجرت به ازدواج «عثمان بن عفّان» درآمد، و در سال نهم هجرت وفات کرد.

۵- فاطمه (علیها السلام) که ظاهرا در حدود پنج سال پیش از بعثت رسول خدا در مکّه تولّد یافت و در مدینه به ازدواج «امیر المؤمنین على» (علیه السلام) درآمد، و پس از وفات رسول خدا به فاصله‏اى در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات یافت و نسل رسول خدا تنها از وى باقى ماند و یازده امام معصوم از دامن مطهّر وى پدید آمدند.

۶- عبد اللّه، که پس از بعثت رسول خدا در مکّه متولّد شد و «طیّب» و «طاهر» لقب یافت. و در همان مکّه وفات کرد و پس از وفات او «عاص بن وائل سهمى» رسول خدا را «أبتر» خواند و سوره کوثر در پاسخ وى نازل گردید.

۷- إبراهیم، که از «ماریّه قبطیّه» در سال هشتم هجرت در مدینه تولّد یافت و در سال دهم در ۱۶ یا ۱۸ یا ۲۲ ماهگى سه ماه پیش از وفات رسول خدا یا در هجدهم رجب در مدینه وفات کرد.

زید بن حارثه‏

ابن هشام مى‏نویسد: پس از ازدواج رسول خدا با «خدیجه»، حکیم بن حزام بن خویلد» برادر زاده «خدیجه» از سفر شام بردگانى آورد که از جمله: پسرى نابالغ به نام «زید بن حارثه» بود، هنگامى که عمّه‏اش «خدیجه» دختر «خویلد» که در آن تاریخ همسر رسول خدا بود به دیدن وى آمد «حکیم» به او گفت: اى عمّه، هر کدام از این غلامان را که مى‏خواهى انتخاب کن، از آن تو، «خدیجه»، «زید» را انتخاب کرد، و او را با خویش برد. چون رسول خدا «زید» را نزد «خدیجه» دید خواست تا «خدیجه» او را به وى ببخشد، «خدیجه» هم او را به رسول خدا بخشید و رسول خدا آزادش نمود و پسر خوانده خویش ساخت و هنوز، بر وى وحى نیامده بود.

بعضى نوشته‏اند که: «خدیجه»، «زید» را در هشت سالگى به رسول خدا بخشید ، و بیست سال از رسول خدا کوچکتر بود، بنابر این باید در بیست و هشت سالگى رسول خدا یعنى: سه سال بعد از ازدواج با «خدیجه» و دوازده سال پیش از بعثت، این امر روى داده باشد.

«حارثه» پدر «زید» در جستجوى پسر مى‏گشت، تا او را در مکّه و در خانه رسول خدا پیدا کرد، زید رخصت یافت که اگر بخواهد همراه پدر برود، اما ماندن با رسول خدا را بر رفتن با پدر ترجیح داد، و پدرش خوشدل بازگشت .

رسول خدا «أمّ أیمن» را بعد از «عبید خزرجى» به زید بن حارثه» تزویج کرد، و «أسامه بن زید» از وى تولّد یافت، سپس به شرحى که گفته خواهد شد، دختر عمّه خود زینب را نیز به وى تزویج کرد.

ولادت فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص)

بسیارى از مورّخان، ولادت فاطمه (علیها السلام) را پنج سال پیش از بعثت رسول خدا، در سال تجدید بناى کعبه نوشته‏اند .

کلینى در کتاب اصول کافى مى‏گوید: ولادت فاطمه دختر رسول خدا پنج سال بعد از بعثت روى داد.

یعقوبى در تاریخ مى‏نویسد: که سنّ فاطمه در هنگام وفات بیست و سه سال بود بنابر این باید ولادت او در سال بعثت رسول خدا بوده‏باشد ، و این قول مطابق فرموده شیخ طوسى است که: سنّ فاطمه (علیها السلام) در موقع ازدواج با امیر المؤمنین (پنج ماه بعد از هجرت) سیزده سال بود .

تجدید بناى کعبه و تدبیر رسول خدا در نصب حجر الأسود

ده سال بعد از ازدواج با خدیجه و پانزده سال بعد از «فجار» چهارم، که رسول خدا سى و پنج ساله بود، قریش براى تجدید بناى کعبه فراهم گشتند، چه بنائى که‏ وجود داشت جز چهار دیوار سنگى بى‏ملاط که حدود بیش از یک قامت ارتفاع داشت نبود، و کسانى اندوخته کعبه را که در چاهى در میان کعبه قرار داشت دزدیده بودند].

لذا مى‏خواستند دیوارها را بلندتر کنند و روى آن هم سقفى بزنند، طوایف قریش کار ساختمان را میان خود قسمت کردند: دیوار طرف در خانه بر عهده «بنى عبد مناف» و «بنى زهره»، میان رکن «حجر الأسود» و رکن «یمانى» بر عهده «بنى مخزوم» و قبایلى از قریش، طرف پشت کعبه بر عهده «بنى جمح» و «بنى سهم» و دیوار طرف «حجر اسماعیل» یعنى: «حطیم» بر عهده «بنى عبد الدّار» و «بنى أسد بن عبد العزّى بن قصىّ» و «بنى عدىّ بن کعب» نهاده شد . کار ساختمان دنبال مى‏شد، تا به جائى رسید که مى‏بایست «حجر الأسود» به جاى خود نهاده شود، در اینجا میان طوایف قریش نزاعى سخت درگرفت و هر طایفه‏اى مى‏خواست افتخار نصب «حجر الأسود» نصیب وى گردد. طایفه «بنى عبد الدّار» طشتى پر از خون آوردند و با طایفه «بنى عدىّ بن کعب» هم پیمان شدند که تا پاى مرگ ایستادگى کنند، و دست در آن خون فرو بردند و به «لعقه الدّم» یعنى «خون لیس‏ها» معروف شدند، چهار یا پنج روز طوایف، آماده جنگ بسر بردند، تا آنکه «أبو أمیّه: حذیفه بن مغیره مخزومى» پدر «أمّ سلمه» و «عبد اللّه» که در آن روز از همه رجال قریش پیرتر بود پیشنهاد کرد که تا قریش هر که را نخست از در مسجد درآید میان خود حکم قرار دهند و هر چه را فرمود بپذیرند. پیشنهاد وى را به اتفاق پذیرفتند، و نخستین کسى که از در، درآمد رسول خدا بود و چون او را دیدند با کمال خرسندى گفتند: هذا الأمین، رضینا، هذا محمّد، «این امین است، به حکم وى تن مى‏دهیم، این محمّد است» چون رسول خدا را در جریان امر گذاشتند فرمود: «جامه‏اى نزد من آورید» آنگاه سنگ را گرفت و در میان جامه نهاد، و سپس گفت: هر طایفه‏اى یک گوشه جامه را بگیرد، پس همه آن را بلند کردند و به پاى کار رسانیدند، آنگاه رسول خدا آن را با دست خویش برگرفت و در جاى خودش نهاد و کارى چنان مشکل به این آسانى به انجام رسید.

 

بر گرفته از کتاب دانشنامه نبوی