مراسم تبریک و تهنیت

پـیـامـبـر اکرم “ص” پس از اتمام خطبه از منبر پایین آمد و در خیمه اى نشست و فرمود تا على “ع” درخـیـمه اى دیگر بنشیند آنگاه دستور داد تمام اصحاب براى عرض تبریک به دیدار امیرالمؤمنین بشتابند و مقام ولایتش را تبریک گویند.

نویسنده کتاب تاریخ روضه الصفا پس از نقل جریان غدیر مى نویسد:

پس فرود آمد و در خیمه خاص بنشست و فرمود که امیرالمؤمنین على “ع” در خیمه دیگربنشیند بعد از آن طبقات خلایق را امر کرد به خیمه على “ع” رفتند و زبان به تهنیت آن حضرت گشادند و چـون مـردم از این امر فارغ شدند، امهات [ مـنـظـور همسران رسول خدا “ص” است که به امهات المؤمنین یعنى مادران مؤمنان ملقب بوده اند. ]، به فرموده خواجه کاینات نزد على “ع” رفته او را تهنیت گفتند [ تاریخ روضه الصفا، ج ۱، ص ۵۴۱٫ ]

و در تاریخ حبیب السیر پس از نقل حدیث غدیر چنین آمده است:

پس امیرالمؤمنین على ـ کرم اللّه وجهه ـ به موجب فرموده حضرت رسالت “ص” در خیمه نشست تا طوایف خلایق به ملازمتش رفته لوازم تهنیت به تقدیم رساندند و از جمله اصحاب عمر بن الخطاب ـ رضى اللّه عنه ـ جناب ولایت را گفت: بخ بخ یابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى کل مؤمن و مؤمنه، [ تاریخ حبیب السیر، ج ۱، ص ۴۱۱٫ ]

یـعـنـى خـوشـا حـال تو اى پسر ابوطالب! بامداد کردى در وقتى که مولاى من و مولاى هر مؤمن ومـؤمـنـه بـودى بـعـد از آن امـهـات مـؤمـنـیـن بـر حـسـب اشـارت سـید المرسلین به خیمه امیرالمؤمنین “ع” رفته شرط تهنیت به جاى آوردند.

مـرحـوم طـبرسى مفسر و محدث نامى امامیه نیز عین این مطلب را در کتاب اعلام الورى روایت کرده است [ اعلام الورى باعلام الهدى، ص ۱۳۳٫ ]

هـمـه اصـحـاب دوبـاره با پیامبر بیعت کردند و همزمان با على “ع” نیز بیعت کردند اولین کسانى کـه دسـت بـر دسـت پیامبر”ص” و على “ع” نهادند ابوبکر، عمر، عثمان طلحه و زبیر بودند [ الغدیر، ج ۱، ص ۲۷۰، نقل از کتاب الولایه، تالیف محمد بن جریر طبرى، و مناقب على بن ابى طالب، تالیف احمد بن محمد طبرى مشهور به خلیلى. ] هـمـان طور که پیش از این گفتیم عمر براى تبریک و شاد باش جمله اى را به کاربرد که در تاریخ مـانـدگـار شـد او گفت:بخ بخ یابن ابى طالب، اصبحت، مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنه [ فرائد السحطین، ج ۱، ص ۶۵، باب ۹، حدیث ۳۱ و ۳۲ و ص ۷۱، باب ۱۱، احدیث ۳۸٫ ] شمار بسیارى از محدثان اهل سنت این جمله را از اصحاب رسول خدا “ص” که در آنجا حاضر بوده و ایـن جـمـله را از زبان عمر شنیده اند، نقل کرده اند از جمله کسانى که این جمله را روایت کرده اند ابن عباس، ابوهریره، برا بن عازب، زید بن ارقم، سعد بن ابى وقاص، ابوسعید خدرى و انس بن مالک را مى توان نام برد.

مرحوم علامه امینى در کتاب الغدیر شصت نفر از دانشمندان اهل سنت را نام مى برد که این روایت رادر کتب خود آورده اند [ الغدیر، ج ۱، ص ۲۷۲ تا ص ۲۸۳٫ ] و بعضى آن را به ابوبکر نیز نسبت داده اند.

آنـگـاه حـسان بن ثابت، شاعر نامى زمان خود برخاسته عرض کرد: ”یا رسول اللّه! اجازه مى خواهم درحضور شما چند بیت درباره على “ع” بگویم”.

فرمود: با برکت الهى بگو:

حسان بر بلندى رفت و چنین سرود:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم فقال فمن مولاکم و نبیکم؟ الهک مولانا و انت نبینا فقال له قم یا على فاننى فمن کنت مولاه فهذا ولیه هناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذى عادى علیا معادیا
بخم و اسمع بالرسول منادیا فقالوا و لم یبدو اهناک التعامیا و لم تلق منا فى الولایه عاصیا رضیتک من بعدى اماما و هادیا فکونوا له اتباع صدق موالیا و کن للذى عادى علیا معادیا و کن للذى عادى علیا معادیا
[ فـرائد الـسـحـطـیـن، ج ۱، ص ۷۳، باب ۱۲، حدیث ۳۹ و ۴۰، و مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۴۷، و تذکره الخواص، ص ۳۹٫ ]
یعنى:

ـ پـیـامـبـر مـسـلمانان در روز غدیر با آواز رسا آنان را فرا خواند، و شگفتا! که چگونه فرستاده خدا فریاد مى کرد.

ـ پس گفت: مولى و سرپرست و پیامبر شما کیست؟

در آنجا همه بدون هیچ ابهامى گفتند:

ـ خـداى تو مولاى ماست و تو پیامبر ما هستى و هیچیک از ما را نخواهى دید که درباره امر ولایت، تو را عصیان و مخالفت کند.

ـ و آنگاه به على “ع” گفت: یا على برخیز که من تو را براى امامت و رهبرى پس از خود برگزیدم.

ـ پـس هـرکـس را کـه مـن رهـبـر و سـرپـرست اویم، همانا این على سرپرست اوست پس براى او پیروانى صادق و دوستدار باشید.

ـ و در آنـجـا دعـا کـرد: خـداونـدا دوست على را دوست بدار و با آن کس که با على دشمنى کند، دشمن باش.