چرا همه ی پیامبران ما عرب هستند وخداوند حتی یک پیامبر ویا امام ایرانی نفرستاده ولی باز با این حال ما به پیامبران ارزش قائل ایم؟


در جریان فتح ایران و درگیری مسلمانان با ایرانیان در آستانه ی جنگ قادسیه ( در سال ۱۶ هـ.ق به بعد ) رستم فرخ زاد از فرماندهان سپاه ایران بود . قبل از درگیری ، رستم خواست با نماینده ی مسلمانان مذاکره کند بلکه مسئله با مذاکره حل گردد و به جنگ نیانجامد .


 

ایرانیان قومی قابل ستایشند ، حق گرایی بدون تعصب آنها باعث شده است که سروری اسلام و راه حق را در دست گیرند ، چنانکه امروزه مشاهده می نمایید تنها کشور اسلامی که سردمداری راه حق (شیعه) را برعهده دارد و منصفانه بر علیه بی عدالتی های جهان می ایستد ، ایران اسلامی است و این افتخار ماست که ایرانی هستیم ؛ در قرآن کریم هم ایرانیان مورد ستایشند : «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه ، اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم (مائده /۵۴) ای کسانی که ایمان آورده اید هرکسی از شما که از دین خود مرتد شد [بداند] خداوند قومی را خواهد آورد که اورا دوست دارند و او نیز آنها را دوست دارد ، در مقابل مومنین خود را پایین داشته و در مقابل کافرین عزت خود را حفظ می نمایند در راه خدا جهاد می نمایند و از سرزنش سرزنشگری خوف ندارند …» در روایتی منقول است : هنگامی که از پیامبر (ص) درباره ی این آیه سوال کردند که دست خود را بر شانه « سلمان » زد و فرمود : « این و یاران او و هموطنان او هستند » و سپس فرمود : « اگر دین ( در روایت دیگر آمده : اگر علم ) به ستاره ثریا بسته باشد مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت » ( مجمع البیان ج۳ص۲۰۸- نورالثقلین ج۱ص۶۴۲- تفسیر نمونه ج۴ص۴۱۸) احادیث دیگری هم وجود دارد لکن مجال ذکر آن نیست (رک : رابطه ی ایران با اسلام و تشیع ص۴۲ وص۴۸)

اما اینکه پیامبر ما از قوم عرب است فضلی برای عرب نیست بلکه برعکس این برداشت می شود چرا که یکی از دلائلی که حقانیت پیامبر اسلام را اثبات می کند این است که او توانست قومی را که اینچنین فرهنگ باطلی داشته و در زمان خود دچار چنان عقب ماندگی فکری بوده اند ( برای نمونه سنت زنده به گور کردن دختران ، یا جنگهای بسیار زیاد قبیله ای و… ) به جایی برساند که عامل ترویج بالاترین فرهنگ و تمدن بشری بشوند و این خود نشانه ای بر حقانیت پیامبر اسلام است ؛ شاید اگر چینن پیامبری در قومی مثل ایرانیان که دارای تمدنی بالاتری بودند ظهور می نمود دگر گونی تمدن اینچنین جلوه نداشت که در قوم عرب جلوه گری نموده است .برای نمونه می توان به مذاکره ی رستم با نماینده ی مسلمانان اشاره نمود که نشان دهنده تفکر و فرهنگ والایی است که اسلام به اعراب اعطاء نمود :

در جریان فتح ایران و درگیری مسلمانان با ایرانیان در آستانه ی جنگ قادسیه ( در سال ۱۶ هـ.ق به بعد ) رستم فرخ زاد از فرماندهان سپاه ایران بود . قبل از درگیری ، رستم خواست با نماینده ی مسلمانان مذاکره کند بلکه مسئله با مذاکره حل گردد و به جنگ نیانجامد .

رستم با زهره بن عبد الله ( نماینده ی مسلمانان ) به شرح زیر به مذاکره پرداخت:

رستم : « شما همسایگان ما بودید و ما به شما احسان می کردیم و از شما نگهداری می نمودیم »

زهره : « امروزه وضع ما با اعرابی که تو می گویی ، فرق کرده است . هدف ما با اعراب پیشین متفاوت است ، آنها به خاطر هدفهای مادی به سرزمین های شما می آمدند ، ولی ما به خاطر هدفهای معنوی به اینجا آمده ایم ، ما قبل از اسلام همانگونهه بودیم که گفتید ، ولی وقتی خداوند پیامبر خود را در میان ما مبعوث کرد و ما دعوت او را پذیرفتیم ، او به ما اطمینان داد که هرکس دین اسلام را نبپذیرد ، خوار و ذلیل می گردد و هرکس بپذیرد ، عزیز و محترم خواهد شد »

رستم : « دین اسلام را برای من توضیح بده »

زهره : « اساس اسلام ، اعتراف به یکتایی خدا و رسالت محمد (ص) است »

رستم : « نیک است »

زهره : « آزاد سازی بندگان خدا از بندگی بندگان ، برای اینکه بنده ی خدا باشند »

رستم : « بازهم بگو »

زهره : « همه ی مردم از یک پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شده اند و همه با هم برادر و در برابر احکام الهی برابر هستند»

رستم : « این هم بسیار نیک است ، اگر ما این امور را بپذیریم ، آیا حاضرید به کشور خودتان بازگردید و با ما نجنگید ؟ »

زهره : « آری ، سوگند به خدا ، دیگر به سرزمین شما نمی آییم جز برای تجارت و داد و ستد و روابط حسنه »

رستم : « سخنت را تصدیق می کنم ، ولی متأسفانه باید بگویم که از زمان اردشیر ( سر سلسله ی شاهان ساسانی و آخرین فرمانروای اشکانی ) رسم نظام ایران بر این است که به طبقات پست ( پایین ) اجازه ی دست یابی به کارهایی که مخصوص طبقات اشراف است داده نشود ؛ [ یعنی حق ندارند در مسائل عقیدتی تصمیم بگیرند ] زیرا اگر طبقات پایین ، پا از گلیم خوایش دراز تر کنند ، مزاحم طبقات اشراف می شوند.»

زهره : « بنابر این ما از همه ی مردم برای مردم بهتر هستیم . ما هرگز نمی توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار کنیم که شما می کنید ، ما معتقدیم باید فرمان خدا را در حفظ و رعایت حقوق همه ی قشرهای جامعه اطاعت کنمی و از اینکه آنا امر خدا را درباره ی ما اطاعت می کنند یا نه سخت گیر نیستیم .»(کامل ابن اثیر ، ج۲ ص ۳۱۹و ۳۲۰ ؛ خدمات متقابل اسلام و ایران ص۲۸۰)

دیدید که زهره چگونه عقیده ی والای اسلام را بیان نمود ، این همان عقیده ای است که اعراب را تا مرزهای ایران کشانده بود و در عین حال بی تعصبی و حق پذیری رستم را نیز دیدید اما اعراب اینطور نبودند که به این راحتی سخن حقی را از غیر عرب بپذیرند ؛ تعصب نژادی عرب آنچنان قوی بود که پذیرش پیامبر عجم از سوی آنها امری محال به نظر می رسید در قرآن کریم آمده است : « ولو انزلناه علی بعض الاعجمین فقرأه علیهم ماکانوا به مومنین (شعراء /۱۹۸و۱۹۹) اگر ما قرآن را بر بعضی از عجم نازل می نمودیم و آنها قرآن را برای عرب قرائت می نمودند ، عربها به آن ایمان نمی آوردند» در حدیثی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود : اگر قرآن بر عجم نازل شده بود ، عرب به آن ایمان نمی آورد ، ولی قرآن بر عرب نازل شد، عجم به آن ایمان آورد و این برای عجم فضیلتی است ( محدث حویزی ، نور الثقلین ، ج۴ ص ۱۶۵ – به نقل از کتاب رابطه ی ایران با اسلام و تشیع نوشته محمد محمدی اشتهاردی)

اما در عوض بالا بودن سطح فکری ایرانیان مانع از آن می شد که پذیرش حق را فدای مسائل قومیتی کنند ( دقیقاً مثل اینکه شما فرزند بزرگتر خانواده باشید و باشعور و فهمیده ، در عین حال خواهر کوچکتری داشته باشید که به دلیل صغر سن هنوز به رشد فکری لازم نرسیده باشید ، اینجاست که اگر نزاعی بین شما در گرفت همه می گویند شما که بزرگتری و می فهمی گذشت کن ، و این گذشت نشان بر بزرگی و رشد فکری شما ست ایرانیان با رغبت و پذیرش قلبی از اسلام استقبال نمودند ، گرچه یکی از علل آن فشاری بود که ساسانیان با طبقه بندی نمودن شهروندان به مردم وارد کرده بودند ، اما باید اعتراف نمود که یک کشوری که تعصب بی جا داشته باشد ، هرچند فشارها و نزاعهای داخلی زیاد باشد در مقابل دیگران کوتاه نخواهد آمد ، هرچند حرف آنها حق باشد و در حال انتشار سخن حقی باشند.

… برای نمونه هنگام ورود سپاه اسلام به مدائن ، مردم ، شهرهای مدائن را تقریباً خالی کرده بودند و هیچ گونه مقاومتی از خود نشان ندادند و در بعضی موارد گروه هایی از ایرانیان به سپاه اسلام پیوستند و سپاه اسلام را در موارد گوناگون مانند پل بستن بر روی رودخانه ی فرات ، برای عبور لکر اسلام یاری نمودند. ( مروج الذهب ، مسعودی- ج۲ص۶۶۵)

دو روایت زیر نشان از اسلام آوردن با رغبت ایرانیان است :

حضرت علی (ع) : این ایرانیان افراد دانشمند و بزرگوار هستند که با کمال میل تسلیم شما ( حکومت اسلامی ) شده اند و به اسلام گرایش پیدا کرده اند.(مناقب آل ابی طالب ج۴ ص۴۸)

امام صادق (ع) : آنکه از روی میل و اشتیاق وارد اسلام می شود ، بهتر از کسی است که از روی ترس وارد اسلام می گردد و این اعراب منافق ، از روی ترس قبول اسلام کردند ولی موالی ( ایرانیان و…) با میل و اشتیاق وارد اسلام شدند »

چنین عکس العملی در ملت مصر نیز مشاهده شد؛ گوستاولوبون در کتاب مشهور و بسیار مفید خود ( تاریخ تمدن اسلام و عرب ص۲۴۴) می گوید :

واقعا هیچ چیز انسان را به قدر مصریان قدیم در حیرت نمی اندازد که آنها تمد ن عالی روم و یونان از قبول نکردند ، برعکس تمدن اسلامی و مذهب و بالاخره زبان اسلامی را تا ایندرجه قبول نمودند که گویی آنها از اصل عرب بوده اند. در ایران و هند تمدن اسلام با تمدن قدیم آنان امتزاج پیدا کرده و صورت مختلطی به خود گرفت لیکن در مصر تمدن قدیم فراعنه و نیز تمدنی که روم و یونان در بعضی نواحی آن برپا کره بودند بکلی از میان رفته و به جای آن تمدن جدیدی را که خلفای اسلام بانی آن بودند اختیار نمودند .

از مشاهده ی صنایع اسلامی که اکنون در مصر موجود است معلوم می شود که این استیلاء تمدن تا چه اندازه بوده ….. مطابق تحقیقات جدیده در مصر از آثار متعلق به هفت هشت هزار سال قبل موجود میباشد و ما در مدارج تاریخ آن هر درجه ای را که طی می کنیم معلوم می شود که در اعصار خیلی قدیم مصریان اعلی درجه تمدن را دارا بوده اند …..

پس معلوم شد که بعثت یک پیامبر در یک قوم دلیل بر برتری آنها نیست و قوم ایرانی از نظر اسلام قومی سربلند هستند. اما چنانکه در قرآن آمده است ( الله اعلم حیث یجعل رسالته – انعام /۱۲۴- خدا داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد ) پس مانیز باید تسلیم خواسته ی الهی باشیم و نمی توانیم برای او شرط شروط بگذاریم ، که او بیشتر از همه بر صواب مخلوقات آگاه است. مخصوصاً آنهایی که تعصبات ناسیونالیستی بیشتری دارند، ممکن است پذیرش اینکه پیامبر از قوم دیگری باشد برایشان مشکل باشد ، اما این هم خودش نوعی آزمایش است و ما آمده ایم در این دنیا که آزمایش شویم . یک انسان فهمیده خوب می داند که اصل پیام است ، نه پیام آور ؛ اصل دینی است که به عنایت الهی به ما رسیده است و این مهم نیست که پیام آور آن در چه قوم و قبیله ای بوده است. ارزش پیامبران نیز به کرامات انسانی آنهاست نه به قوم وقبیله ی آنها ، مگر یک فرد باید حتماً ایرانی باشد تا ما برایش احترام قائل باشیم ؟!! هرچند حب دیار و سرزمین آباء و اجدادی چیز مردودی نیست اما اگر به ناسیونالیسم گرایی افراطی بیانجامد زشت و قبیح خواهد بود . چه دلیلی دارد که ما عقائد برحق و صحیحی را بخاطر اینکه از قوم و نژاد دیگری برخاسته است مردود بدانیم ؟!!

البته اینکه همه ی پیامبران عرب بوده اند صحیح نیست ، بلکه بسیاری از پیامبران در قوم بنی اسرائیل ظهور کرده اند ….

منبع :  morsalat.ir