بخش چهارم : خاکسپارى فاطمه زهرا(غسل نماز دفن )
۲۱۹ نماز بر جنازه زهرا(س ) 

در کتاب (روضه الواعظین ) آمده است : وقتى شب شد و خواب بر چشم ها چیره گشت و پاسى از شب گذشت ، حضرت على (ع ) همراه حسن ، حسین ، عمار، مقداد، عقیل ، زبیر، ابوذر، سلمان ، بریده و چند نفر از خواص بنى هاشم ، جنازه را از خانه بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در نیمه هاى شب آن را به خاک سپردند. حضرت على (ع ) اطراف قبر زهرا(س ) هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه (س ) شناخته نشود.


۲۲۰ تکبیر نماز على (ع ) بر زهرا(س ) 

و در کتاب (مصباح الانوار) آمده : شخصى از امام صادق سئوال کرد، امیرمؤ منان على (ع ) در نماز بر فاطمه (س ) چند تکبیر گفت ؟
آن حضرت فرمود: على (ع ) یک تکبیر مى گفت ، جبرییل نیز یک تکبیر مى گفت ، و بعد فرشتگان مقرب الهى تکبیر مى گفتند، تا این که امیرمؤ منان (ع ) پنج تکبیر گفت .
شخص دیگرى پرسید: در کجا بر او نماز خواند؟
امام صادق (ع ) فرمود: در خانه اش نماز خواند، سپس جنازه را حرکت دادند و از خانه بیرون آوردند.


۲۲۱ غسل دهنده زهرا(س ) 

مفضل بن عمر مى گوید: به حضرت صادق (ع ) عرض کردم : چه کسى فاطمه (س ) را غسل کرد؟
فرمود: امیرالمؤ منین (ع )
من از فرمایش حضرت دلم گرفت :
حضرت فرمود: گویا از شنیدن این جمله دلگیر شدى ؟
عرض کردم : آرى ، چنین شدم .
فرمود: دلگیر نشو! او صدیقه است و جز صدیق کسى نباید او را غسل دهد. مگر نمى دانى که مریم (س ) را کسى جز حضرت عیسى (ع ) غسل نداد؟…


۲۲۲ ماجراى غسل و کفن و نماز بر جنازه  

چون شب فرا رسید، على (ع ) جنازه زهرا(س ) را غسل داد، هنگام غسل هیچ کس حاضر نبود جز حسن (ع ) و حسین (ع )، زینب ، ام کلثوم فضه و اسماء بنت عمیس .
اسماء مى گوید: فاطمه (س ) به من وصیت کرد که هیچ کس جز على (ع ) و من ، او را غسل ندهد، من على (ع ) را در غسل دادن جنازه فاطمه (س ) کمک کردم .
روایت شده : على (ع ) هنگام غسل فاطمه (س ) مى گفت : (خدایا فاطمه (س ) کنیز تو و دختر رسول خدا و برگزیده تو است ، خدایا حجتش را به او تلقین کن ، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالى کن ، و او را با پدرش محمد (ص ) همنشین گردان ).
و نیز روایت شده که : على (ع ) با همان پرده اى که بدن رسول خدا(ص ) ر خشک کرد، بدن زهرا(س ) را خشک نمود، وقتى که غسل تمام شد، على (ع ) جنازه را بر سریر (شبیه تابوت ) نهاد، و به امام حسن (ع ) فرمود: به ابوذر خبر بده بیاید، او ابوذر را خبر کرد و آمد و با هم جنازه را تا محل نماز حمل کردند، حسن (ع ) و حسین (ع ) همراه على (ع ) بودند، آن گاه على (ع ) بر جنازه نماز خواند.

 

۲۲۳ خبر شهادت فاطمه (س ) به على (ع ) 

شب بود، امام (ع ) هنگام زهرا(س ) در مسجد بود حسن و حسین (ع ) به مسجد دویدند و شهادت مادر را به آن حضرت خبر دادند.
امام على (ع ) از این خبر به قدرى ناتوان شد که بى حال به زمین افتاد، آب به صورتش پاشیدند، وقتى خوب شد، با گفتارى که از قلب داغدار و پرسوزش بر مى خاست ، فرمود:
بمن العزاء یا بنت محمّد کنت بک اتعزّى ففیم العزاء من بعدک :
(اى دختر محمد(ص ) به چه کسى خود را تسلیت بدهم ، تا زنده بودى مصیبتم را به تو تسلیت مى دادم ، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم ؟).


۲۲۴ مرثیه على (ع ) کنار جنازه فاطمه زهرا(س ) 

مورخ معروف ، مسعودى مى نویسد: امام على (ع ) در کنار جنازه زهرا(س ) با سوز و گلداز چنین مرثیه خواند:

لکل اجتماع من خلیلین فرقه
و کل الّذى دون الممات قلیل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دلیل على ان لا یدوم خلیل

(هر اجتماع و دوستى سرانجام به جدایى مى انجامد، و هر مصیبتى بعد از فراق و جدایى ، اندک است .
رفتن فاطمه (س ) بعد از رحلت رسول خدا(ص ) دلیل آن است که هیچ دوستى باقى نمى ماند).

اى یگانه گهرم فاطمه جان فاطمه جان
از غمت خون جگرم فاطمه جان فاطمه جان
بعد پرپر شدنت اى گل رعنا چه کنم ؟
روزم از هجر تو شد چون شب یلدا چه کنم ؟
هر زمان یاد کنم پهلوى بشکسته تو
خون رود از بصرم فاطمه جان فاطمه جان
بودى چراغ خانه ام یا زهرا
تاریک شده کاشانه ام یا زهرا
اى نوگل پژمرده ام یا زهرا
سیلى ز دشمن خورده ام یا زهرا
گوید حسین کو مادرم یا زهرا
کو مادر غم پرورم یا زهرا


۲۲۵ وداع فرزندان با بدن مادر 

هنگامى امام على (ع ) بدن زهرا(س ) را کفن مى کرد، وقتى که خواست بندهاى کفن را ببندد صدا زد:
اى ام کلثوم ، اى زینب ، اى سکینه ، اى حسن و اى حسین :
هلموا تزودوا من امّکم …
(بیایید و از دیدار مادرتان توشه برگیرید، که وقت فراق و لقاى بهشت است ).
حسن و حسین آمدند و با آه ناله ، فریاد مى زدند: اى مادر حسن ! اى مادر حسین ! وقتى که به حضور جدمان رسیدى سلام ما را به او برسان و به او بگو بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم ، آه ! آه ! چگونه شعله غم دل ما از فراق پیامبر (سلى الله علیه و آله و سلم ) و مادرمان ، خاموش ‍ گردد؟!
امیرمؤ منان مى فرماید:
انّى اشهد الله انّها قد حنّت و انت مدّت یدیها و ضمّتهما الى صدرها ملیّا.
(من خدا را گواه مى گیرم که فاطمه ناله جانکاه کشید و دست هاى خود را دراز کرد و فرزندانش را مدتى به سینه اش چسبانید.)
ناگاه شنیدم ، هاتفى در آسمان صدا زد:
یا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابکیا و الله ملائکه السّماء…
(اى على ! حسن و حسین (ع ) را از روى سینه مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گریه انداخت ).
آن گاه على (ع ) آنها را از سینه مادرشان بلند کرد.

اى آفتاب من که شدى غایب از نظر
آیا شب فراق تو را کى بود سحر
اى نور عالم و چشم و چراغ دل
بگشاى چشم رحمت و بر حال من نگر


۲۲۶ نماز بر جنازه فاطمه زهرا(س )  

در بعضى از منابع آمده : (فاطمه (س ) از على (ع ) به خدا و رسولش ‍ پیمان گرفت که جز ام سلمه و ام ایمن و فضه و حسنین ، و سلمان و عمار و مقداد و ابوذر و حذیفه کسى بر جناره اش حاضر نشود.)
على (ع ) بر او نماز گزارد و پنج تکبیر گفت… پندار برخى که گمان مى بردند ابوبکر بر جنازه زهرا(س ) حاضر شد و بر او نماز گزارد، درست نیست . او نه بر زهرا(س ) نماز گزارد و نه بر پیکر رسول خدا(ص ) در حالى که جنازه پیغمبر(ص ) سه روز روى زمین بود.


۲۲۷ آرام کردن بچه ها کنار قبر زهرا(س ) 

پس از شهادت حضرت زهرا(س ) و غسل و کفن حضرت ، سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار، حسن (ع )، حسین (ع )، جنازه را برداشتند و به سمت قبرستان بقیع حرکت کردند، در حین تشییع على (ع ) مرتبا به بچه ها تذکر مى داد که : حسنم آرام گریه کن ، حسینم آرام گریه کن ، تمام مردم نفهمند که جنازه زهرا(س ) را داریم تشییع مى کنیم . در این هنگام على (ع ) دید از انتهاى قبرستان بقیع صداى ناله اى مى آید، به حسن (ع ) فرمود: حسن جان ، ببین این چه کسى است که ناله مى کند، ساکتش کن تا مردم مطلع نشوند.
امام حسن رفت و پس از مدتى برگشت و فرمودند: بابا، خواهرم زینب است که از عقب جنازه مى آید و گریه مى کند.
على (ع ) جنازه فاطمه زهرا(س ) را به بقیع آورد و داخل قبر نهاد.


۲۲۸ تکفین و تدفین زهرا(س ) 

(پس از وفات فاطمه ) چون شب شد، حضرت على (ع ) او را غسل داد و در جنازه گذاشت و امام حسن (ع ) را فرمود که ابوذر را طلب کن . چون ابوذر حاضر شد، جنازه را برداشتند و به سوى بقیع بردند و بر آن نماز کردند.
چون حضرت امیر(ع ) از نماز فارغ شد، دو رکعت نماز به جاى آورد و دست هاى خود را به سوى آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا! این فاطمه دختر پیغمبر توست ، پس او را از ظلمت ها به سوى نور بیرون ببر، و از شدت ها به سوى شادى سرور. پس زمین به قدر یک میل در یک میل روشن شد.
چون خواستند ان حضرت را دفن کنند، از بقعه اى از بقعه هاى بقیع صدا آمد که ، به سوى من بیایید که تربت او را از من برداشته اند. زمانى که حضرت نگاه کرد، قبر کنده اى دید، پس جنازه آن حضرت را در آن قبر گذاشتند.
حضرت امیرالمؤ منین (ع ) از کنار قبر ندا کرد: اى زمین ! امانت خود را که دختر رسول خداست به تو سپردم . پس از زمین صدایى آمد که : یا على ! من مهربان ترم به او از تو، برگرد و آزرده خاطر مباش .
چون حضرت خواست برگردد، قبر پر شد و با زمین هموار و صاف گردید، و دیگر ندانستند که در کجاست تا روز قیامت .


۲۲۹ تدفین زهرا(س ) 

شیخ صدوق (ره ) مى گوید: زمانى که على (ع ) جنازه زهرا(س ) را درون خاک نهاد، توان آن را نداشت که خاک بر روى جنازه زهرا(س ) بریزد از قبر خارج شد، کنارى ایستاد و دو رکعت نماز گزارد، سپس سرش را به سوى آسما بلند کرد و فرمودند: خدایا به من صبرى عطا کن تا بتوانم پیکر زهرا را تدفین کنم . سپس روى قبر را با خاک پوشاند پس از خاک سپارى بچه ها خود را روى قبر زهرا(س ) مى انداختند و مادر، مادر مى کردند. سلمان ، مقداد و ابوذر، امام حسن و حسین را آرام نمودند و على (ع ) زینب را دلدارى داد و به سوى خانه برد


۲۳۰ مرثیه سرایى على (ع ) کنار قبر زهرا(س )  

امیرمؤ منان على (ع ) پس از به خاک سپردن زهرا(س ) مقدارى آب روى قبر ریختند و کنار قبر نشسته و آرام ، آرام گریه کردند.
قطرات اشک بر چهره مبارکش روان شد، صورت را بر قبر زهرا(س ) گذاشت و شروع به مرثیه سرایى کرد:

نفسى على زفراتها محبوسه
یا لیتها خرجت مع الزّفرات
لا خیر بعدک فى الخیوه و انّما
ابکى مخافه آن تطول حیاتى

از غم تو مرغ روح و نفس و جانم در قفسه سینه ام حبس و زندانى شده ، سینه اى که صندوق اسرار و راز است ، اما گاهى از ضبط عاجز مى شود و دلش مى خواهد اگر شده با روح و جانش آنها را بیرون بریزد و جان به سر آید.
فاطمه جان بعد از تو خیرى در این دنیا نیست ، زندگى پس از تو برایم معنا ندارد و آن را نمى خواهم ، اگر هم زندگى مى کردم چون تو بودى برایم زندگى پربار بود و به عشق تو زنده بودم ، نه اینکه خیال کنى از مرگ فرارى ام و ترس دارم ، نه بر عکس گریه من براى این است که مى ترسم بعد از تو زندگى من طولانى شود.


۲۳۱ شکوه على (ع ) هنگام تدفین زهرا(س )  

على بن محمد هرمزانى ، از امام سجاد(ع ) و ایشان از پدر بزرگوارش امام حسین (ع ) روایت کند که آن حضرت فرمود:
چون فاطمه (س ) دختر پیامبر (ص ) بیمار شد، به على (ع ) وصیت نمود که امر او را کتمان ، و خبرش را پوشیده دارد، و کسى را از بیمارى حضرتش آگاه نسازد، و آن حضرت چنین کرد. و خود حضرت او را پرستارى مى کرد و اسماء بنت عمیس (رحمهاالله ) پنهانى چنان که فاطمه (س ) وصیت نموده بود، آن حضرت را کمک کار بود.
پس چون هنگام وفات آن حضرت فرا رسید، به امیرالمؤ منین (ع ) وصیت کرد که شخصا کار او را به دست گیرد، و او را شبانه به خاک سپارد، و قبرش را ناپیدا سازد (با زمین یکسان کند که جایش معلوم نباشد). پس ‍ على (ع ) خود این کار را عهده گرفته و حضرت را به خاک سپرد، و محل قبر او را ناپیدا ساخت . چون دست مبارک از خاک قبر بر فشانده ، اندوه و غم بر دلش هجوم آورد. پس سیلاب اشک بر گونه اش جارى ساخت ، و رو به جانب قبر رسول خدا(ص ) گرداند و گفت :
(اى رسول خدا، از من بر تو سلام باد و سلام باد بر تو از جانب دخترت و حبیبه ات و نور دیده ات و زایرت و کسى که در آرامگاه تو در میان خاک خفته و آن کس که خداوند زود رسیدن به تو را برایش برگزیده است .
یا رسول الله (ص )! صبرم در فراق دختر برگزیده ات کاسته شده ، و تاب و توانم در فراق سرور زنان به سستى گراییده ، جز آنکه در تاءسى من به سنت تو، و در اندوهى که با جدایى تو بر منت فرود آمد، جاى صبر و بردبارى (بر عزاى فاطمه ) باقى است ، همانا من تو را در لحد آرامگاهت نهادم . پس از آنکه جان مقدست بر روى سینه ام جارى گشت (هنگام جان دادن سرت به سینه من چسبیده بود) و تو را با دست خود به زیر خاک پنهان نمودم ، و خودم شخصا امورت را به عهده گرفتم . آرى ، در کتاب خدا آیه اى است که سبب مى شود مصیبت ها را با آغوش باز بپذیریم : (ما همه از آن خداییم و همه به سوى او باز خواهیم گشت ).
راستى که امانت پس گرفته شد، گروگان دریافت گشت ، و زهرا خیلى سریع از دستم ربوده شد. اى رسول خدا! اکنون دیگر چقدر این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه مى کند! اما اندوهم همیشگى گشته ، و شبم به بیدارى کشیده ، اندوه هرگز از دلم رخت نبندد تا آنگاه که خداوند همان سرایى را که تو را در آن مقیم گشته اى برایم برگزیند.
غصه اى دارم بس دلخراش ، و اندوهى دارم هیجان انگیز، چه زود میان ما جدایى افتاد، من به خدا شکوه مى برم .
و به زودى دختر تو از همدستى امتت علیه من ، و غصب حق خودش به تو گزارش مى دهد، پس احوال را از او جویا شو، که بسى غم هاى سوزانى که در سینه داشت و راهى براى پخش آن نمى یافت ، به زودى بازگو خواهد نمود، و البته خداوند داورى مى کند و او بهترین داوران است .
اى رسول خدا! بر تو درود مى فرستم ، درود وداع کننده اى که نه خشمگین است و نه دلتنگ ، بنابراین اگر باز گردم ، از روى ملالت و دلتنگى نیست ؛ و اگر بمانم ، از روى بدگمانى به وعده اى که خداوند به صبر پیشگان داده ، نباشد، و البته که صبر مبارک تر و زیباتر است . و اگر بیم غلبه چیره شوندگان بر ما نبود (که مرا سرزنش کنند یا قبر فاطمه را بشکافند) ماندن در نزد قبر تو را بر خود لازم مى نمودم و در کنار آن به اعتکاف به سر مى بردم و بر این مصیبت بزرگ همچون مادر فرزند از دست داده مى نالیدم . در برابر دید خدا دخترت پنهانى به خاک سپرده گشته ، و حقش ‍ به زور ستانده مى شود، و آشکارا از ارث خویش محروم مى گردد، حال آنکه هنوز از عهد تو دیرى نپاییده و یاد تو فراموش نشده است
پس اى رسول خدا، به سوى خداوند شکوه مى برم . و بهترین صبر صبر بر ماتم تو است ، و صلوات و رحمت و برکات خداوند بر تو و بر او (فاطمه ) باد)


۲۳۲ هفت قبر دیگر کنار قبر زهرا(س )  

در کتاب روضه الواعظین (فتال نیشابورى ) آمده : اواخر شب حضرت على (ع ) همراه حسن ، حسین ، عمار، مقداد، عقیل ، زبیر، ابوذر، سلمان و بریده و چند نفر از خواص بنى هاشم ، جنازه زهرا(س ) را از خانه بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در نیمه هاى شب آن را به خاک سپردند، حضرت على (ع ) اطراف قبر حضرت زهرا(س ) هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه (س ) شناخته نشود، در این هنگام :
هاج به الحزن فارسل دموعه على خدّیه .
(غم و اندوه على (ع ) به هیجان در آمد، اشکهایش بر گونه هایش سرازیر شد.).
آن گاه به قبر رسول خدا(ص ) رو کرده و گفت :
السّلام علیک یا رسول الله عنّى و عن ابنتک النّازله فى جوارک و السّریعه اللّحاق بک ، قل یا رسول الله عن صفیّتک صبرى و رق عنها تجلدى …
(سلام بر تو اى رسول خدا(ص ) از جانب من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پیوسته است ، اى رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت ، پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته است … انّا لله و انا الیه راجعون .


۲۳۳ گریه کنار قبر فاطمه زهرا(س ) 

امام صادق (ع ) از پدران خود نقل کرد که : پس از که امیرمؤ منان (ع ) فاطمه را در میان قبر نهاد و قبر را پوشانید، مقدارى آب بر روى قبر پاشید سپس ‍ در کنار، گریان و نالان نشست ، تا این که عمویش عباس آمد و دست على (ع ) را گرفت و او را به خانه اش برد.


۲۳۴- بیان مظلومیت از زبان فاطمه (س ) 

على (ع ) همه این رنج ها را براى خدا تحمل مى کرد و به نخلستان مى رفت و ناله مى کرد تا دشمن از آه و سوز او با خبر و بر اسلام جرى تر نشود و شنیدید که زمانى بر سر چاه مى رفت و در آنجا درد دل مى کرد.
آن روز که فاطمه (س ) از دنیا رفت و امام به دفنش پرداخت همه اسرا دل را در یک جمله کوتاه ، خطاب به پیامبر (ص ) فرمود: و ستنبئک بتظافر امتک على هضمها اى رسول خدا (ص ) دخترت فاطمه (س ) به تو خبر خواهد داد که امت تو بر خرد و نابود کردن او چگونه همدست شده اند، فاحفها السؤ ال و استخبرها الحال . از او در این مورد سؤ ال کن و از او در این زمینه خبر بگیر.
فاطمه (س ) پس از وفات پیامبر در مورد رنج هاى على (ع ) در خطبه اى فرموده بود: او این رنج ها را براى خدا مى کشید و در آن خشنودى خدا و پیامبر را جستجو مى کرد.


۲۳۵ مرثیه على (ع ) بر زهرا (س ) 

چون امام على (ع ) همسرش زهرا(س ) را در دل شب دفن کرد، بر لب قبر ایستاد و اشعارى را انشاد کرد که ترجمه آن چنین است :
۱ در هر اجتماعى ، سرانجام هر دوستى جدایى خواهد بود.
۲ از دست دادن فاطمه زهرا(س ) بعد پیامبر، دلیلى است که دوستى دایمى نخواهد شد.
و باز نقل شده که بعد از وفات زهرا(س ) على (ع ) این اشعار را انشاد کرد:
۱ نفسم با ناله هایش حبس شده اى کاش نفسم با ناله ها خارج مى شد!
۲ بعد از زهرا(س ) خیرى در زندگانى دنیا نیست . گریه ام براى این است که زندگى دنیا طول بکشد.


۲۳۶ جلوگیرى از نبش قبر فاطمه (س ) 

روایت شده : شبى که جنازه فاطمه (س ) را دفن کردند، در قبرستان بقیع صورت چهل قبر تازه احداث کردند.
هنگامى که مسلمانان از وفات فاطمه (س ) آگاه شدند، به قبرستان بقیع رفتند در آنجا چهل قبر تازه یافتند و قبر فاطمه (س ) را پیدا نکردند صداى ضجه و گریه از آنها برخواست ، همدیگر را سرزنش مى کردند و مى گفتند: پیامبر شما جز یک دختر در میان شما نگذاشت ، ولى او از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و در مراسم نماز و دفن او حاضر نشدید و قبر او نمى شناسید.
سران قوم گفتند: بروید عده اى از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنند، تا جنازه فاطمه (س ) را پیدا کنید و بر او نماز بخوانیم و قبرش ‍ را زیارت کنیم .
على (ع ) از این تصمیم باخبر شد، خشمگین از خانه بیرون آمد آنچنان خشمگین بود که چشمهایش سرخ شده بود و رگهاى گردنش پر از خون ؛ و قباى زردى که هنگام ناگواریها مى پوشید، و بر شمشیر ذوالفقارش تکیه نموده بود تا به قبرستان بقیع آمد و مردم را از نبش قبرها ترسانید.
مردم گفتند: این على بن ابى طالب است که مى آید، در حالى که سوگند یاد کرده اگر یک سنگ از این قبرها جا به جا شود، تمام شما را خواهد کشت .
در این هنگام ، عمر با جمعى از اصحاب خود با على (ع ) ملاقات کردند. عمر گفت :
اى ابوالحسن ! این چه کار است که انجام داده اى ، سوگند به خدا قطعا قبر زهرا(س ) را نبش مى کنیم ، و بر او نماز مى خوانیم .
حضرت على (ع ) دست بر دامن او زد و آن را پیچید و به زمین کشید، عمر به زمین افتاد، على (ع ) فرمود: اى پسر سوداى حبشیه ! من از حق خود گذشتم از بیم آن که مردم از دین خارج نشوند، اما در مورد نبش قبر فاطمه (س )، سوگند به خدایى که جانم در اختیار اوست ، اگر چنین کارى کنید زمین را از خون شما سیراب مى کنم . چنین نکنید تا جان سالمى از میان به در برید.
ابوبکر به حضور على (ع ) آمد و عرض کرد: تو را به حق رسول خدا(ص ) و به حق آن کسى که بالاى عرش است (یعنى خدا)، سوگند مى دهم عمر را رها کن ، ما چیزى را که شما نپسندید انجام نمى دهیم .
آن گاه على (ع ) عمر را رها کرد، و مردم متفرق شدند و از فکر نبش قبر منصرف گردیدند.