بخش سوم : وصیت فاطمه زهرا(س ) به على (ع )
۲۱۰ وصیت فاطمه (س ) به على (ع ) 

(زمانى که فاطمه (س ) دختر پیغمبر(ص ) مریض شد، به على (ع ) وصیت کرد که بیمارى اش را پوشیده دارد و به احدى خبر ندهد. على (ع ) چنان کرد و خودش فاطمه (س ) را پرستارى مى کرد. اسماء بنت عمیس (ره ) نیز به او کمک مى کرد و چنان که فاطمه وصیت کرده بود، بیمارى اش را پنهان مى داشت . وقتى که مرگش فرا رسید به امیرالمؤ منین (ع ) وصیت کرد که خودش امر کفن و دفنش را بر عهده گیرد و او را شب هنگام دفن کند و قبرش را پوشیده دارد. پس امیرالمؤ منین (ع ) فاطمه (س ) را تجهیز و دفن کرد و جاى قبرش را پنهان نمود…


۲۱۱ توصیه فرزندان به على (ع ) 

در کتاب مصباح الانوار از امام صادق (ع ) و او از پدرانش نقل کرده که فاطمه (س ) هنگام احتضار، به امیرمؤ منان على (ع ) وصیت کرد: وقتى که از دنیا رفتم ، خودت مرا غسل بده و کفن کن و نماز بر جنازه ام بخوان و در قبر بگذار، و لحد مرا بچین و خاک بر قبرم بریز، و سپس بالاى سر، مقابل صورتم بنشین و بسیار قرآن بخوان و دعا کن ، زیرا آن هنگام ساعتى است که میت به انس با زنده ها نیاز دارد، و من تو را به خدا مى سپارم ، و وصیت مى کنم که با فرزندانم به نیکى رفتار کنى .
سپس دخترش ام کلثوم را به سینه اش چسبانید، و به على (ع ) فرمود: وقتى که این دختر به حد بلوغ رسید اثاثیه خانه از آن او باشد و خداوند پشتیبان او شود.
نیز روایت شده وقتى که هنگام فراق زهرا(س ) فرا رسید، اندکى گریه کرد، امیرمؤ منان على (ع ) فرمود: چرا گریه مى کنى ؟
فاطمه (س ) عرض کرد: (گریه مى کنم براى رنج ها و آرارهایى که بعد از من به تو مى رسد.)
على (ع ) فرمود: گریه مکن ، سوگند به خدا، این سختى ها در راه خدا براى من ناچیز است .
نیز روایت شده که فاطمه (س ) به على (ع ) گفت : بعد از آنکه از دنیا رفتم هیچ کس را خبر نکن مگر ام سلمه و ام ایمن و فضه را، و از مردها دو پسرم ، و عباس (عموى پیامبر(ص ) و سلمان و مقداد و ابوذر و حذیفه را که به این افراد اطلاع بده ، و من تو را حلال کردم که بعد از مردنم مرا ببینى (شاید زخم بدنش را که مخفى مى داشت ، اجازه داد بعد از مرگش ، على (ع ) آثار آن را ببیند!) با کمک بانوان یاد شده مرا غسل بده ، و مرا شبانه دفن کن ، و هیچ کس را خبر نده که به کنار قبرم بیایند.


۲۱۲ غسل و نماز و بدن زهرا(س )  

هنگامى که حضرت على علیه السلام بالاى بستر زهرا (سلام الله علیها) قرار گرفت و جامه اى که روى زهرا(س ) کشیده شده بود را کنار زد، نامه اى بالاى سر آن حضرت دید و هنگامى که نامه را گشود مشاهده کرد که وصیت نامه فاطمه (س ) است که فرمود: مرا شب به خاک بسپار و به هیچ کس خبر نده .
شب وفات ، فرا رسید على (ع ) بدن فاطمه (س ) را غسل داد و در آن حال هیچ کس به غیر از حسن (ع ) و حسین (ع )، زینب (س ) و ام کلثوم و فضه و اسماء بنت عمیس حاضر نبود.
اسماء مى گوید: فاطمه (س ) به من وصیت کرده که هیچ کس جز على (ع ) او را غسل ندهد و من على (ع ) را در غسل دادن فاطمه (س ) کمک کردم . على (ع ) هنگام غسل فاطمه (س ) مى فرمود: (خدایا! فاطمه کنیز تو و دختر رسول و برگزیده توست . خدایا! حجتش را به او تلقین کن و برهانش را بزرگ دار و او را با پدرش محمد مصطفى (ص ) همنشین گردان ).
در روایتى آمده است : على (ع ) با همان پرده اى که بدن رسول خدا(ص ) خشک نمود بدن زهرا(س ) را خشک کرد هنگامى که غسل تمام شد. بدن فاطمه (س ) را در تابوت نهاد و به امام حسین (ع ) فرمود: ابوذر را خبر کن تا بیاید، او ابوذر را خبر کرد و با هم جنازه را تا محل نماز حمل کردند. و آنگاه على (ع ) بر بدن زهرا(س ) نماز خواند و به خاک سپرد.)


۲۱۳ على (ع ) بر زهرا(س ) قرآن مى خواند 

حضرت زهرا(س ) در جزء وصیت هاى خود گفت : یا على برایم قرآن بخوان ، قرآنى که على (ع ) بخواند.

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

سوره یس مى خواند سوره تمام مى شود، زهرا(س ) هم رو به رفتن است ، پرسید: در چه حالى ؟ گفت : (اجد الموت الّذى الابد منه ) مرگى که چاره اى از آن نیست را مى بینم . یا على ، ملک الموت با همان اوصافى که پدرم گفته ، مى بینم که براى قبض روح من آمده است ، پدرم ، جعفر آمده اند به استقبال من .


۲۱۴ وصایاى حضرت زهرا(س )  

این وصیت فاطمه (س ) دختر پیغمبر رسول خدا(ص ) است : او شهادت مى دهد به یگانگى پروردگار عالم و به رسالت محمد رسول خدا(ص ) و به اینکه بهشت حق است و آتش جهنم حق . و سرانجام قیامت آمدنى است و هیچ شکى در وقوع آن نیست و به درستى که تمام انسان ها از قبرها برانگیخته مى شوند.
اى على ! من فاطمه دختر محمدم که خداوند مرا براى تو تزویج کرده تا در دنیا و آخرت براى تو باشم . تو از هر کس به من نزدیکترى ، حنوط کن و غسل بده و کفن نما و در تاریکى شب به خاکم بسپار هیچ کس از آن مطلع نشود و تو را و فرزندانم را به نزد خداوند به ودیعه مى گذارم و به خدا مى سپارم تا روز قیامت .
سپس فاطمه (س ) فرمود: اى پسر عموى رسول خدا(ص )، خداوند تو را جزاى خیر دهد. وصیت من این است که اولا پس از من با (دختر خواهرم ) (امامه ) ازدواج کنى ، چرا که او فرزندان مرا مانند من پرستار و دوستدار است و مرد ناگزیر است که ازدواج کند.
وصیت مى کنم تو را اى پسر عمو که براى من تابوتى درست کنى به همان نحوى که فرشتگان برایم تصویر کرده اند على (ع ) فرمود: بگو تا بدانم ، پس فاطمه (س ) آن را توصیف نمود و آن اولین تابوتى است که روى زمین ساخته شده است .
وصیت مى کنم تو را که حاضر نشود هیچ کس با جنازه من از کسانى که به من ستم کردند و حق مرا گرفتند. اینان دشمن من و دشمن رسول خدایند و مگذار کسى از این جماعت و از همراهان ایشان بر من نماز گزارد و مرا در شبانگاه وقتى که مردمان دیده ها فروبسته و خفته باشند به خاک بسپار.


۲۱۵ وصیت زهرا(س ) به على (ع ) 

امام باقر(ع ) فرمود: فاطمه (س ) دختر رسول خدا(ص )، پس از گذشت شصت روز از رحلت رسول خدا(ص ) بیمار و بسترى شد، و بیماریش ‍ شدید گردید، و دعاى او در شکوه از ظالمان این بود:
یا حىّ یا قیّوم برحمتک استعیث فاغثنى ، اللهم زحز حسنى عن النّار وادخلنى الجنه و الحقنى بابى محمد(ص )
(از خداى زنده و توانا، پناه مى آورم به رحمت تو، پس به من پناه بده و مرا از آتش دوزخ دور گردان و به بهشت وارد کن ، و مرا به پدرم محمد(ص ) ملحق فرما!)
امیرمؤ منان على (ع ) به او مى فرمود: (خدا به تو عافیت مى دهد و تو را زنده نگه دارد).
فاطمه (س ) مى فرمود: (اى ابوالحسن ! بسیار نزدیک است که با خدایم ملاقات کنم ).
و به على (ع ) وصیت کرد که بعد از من با (امامه ) (خواهرزاده ام ) دختر ابوالعاص ازدواج کن ، او دختر خواهرم زینب است و به فرزندان من مهربان مى باشد.


۲۱۶ وصیت به نماز نخواندن ابوبکر و عمر بر جنازه اش  

و در روایت دیگر آمده : فاطمه (س ) به على (ع ) گفت : من حاجتى به تو دارم على (ع ) فرمود: حاجتت برآورده است اى دختر رسول خدا(ص ).
فاطمه (س ) عرض کرد: تو را به خدا پدرم محمد رسول خدا(ص ) سوگند مى دهم که ابوبکر و عمر بر من نماز نخوانند، تو مى دانى که من هیچ چیز بر تو کتمان نکرده ام ، رسول خدا(ص ) به من فرمود:(یا فاطمه انّک اول یلحق بى من اهلبیتى فکنت اکره ان اسوئک .)
(اى فاطمه (س )! تو نخستین فرد از اهل بیتم هستى که به من ملحق مى شوى و براى من ناگوار است که این خبر را به تو بدهم که ناراحت گردى ).


۲۱۷ بیمارى که خبر از مرگ مى داد 

امام باقر(ع ) فرمود: که پنجاه شب از رحلت رسول خدا(ص ) گذشت ، بیمارى حضرت زهرا(س ) آغاز گردید، دریافت که این بیمارى خبر از مرگ مى دهد، از این رو به على (ع ) وصیت کرد تا به آن اقدام نماید، و از على (ع ) پیمان گرفت که حتما به وصیت عمل کند، امیرمؤ منان که سخت غمگین و ناراحت بود، تمام گفتار و وصیت فاطمه (س ) را به عهده گرفت که انجام دهد.
فاطمه (س ) عرض کرد: (اى ابوالحسن ! رسول خدا(ص ) با من عهد کرد که من اولین نفر از خاندانش هستم که به او مى پیوندم ، و چاره اى جز این نیست ، بر فرمان خدا صبر کن و در برابر مقدرات الهى خشنود باش ، مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار).
حضرت على (ع ) به وصیت فاطمه (س ) عمل کرد.
ابن عباس مى گوید: فاطمه (س ) فرمود: رسول خدا(ص ) را در خواب دیدم ، و آنچه را که بعد از آن حضرت بر ما روا داشتند، به آن حضرت گفتم و شکایت نمودم .
رسول خدا(ص ) به من فرمود:(براى شما خانه ابدى آخرت است که براى پرهیزگاران آماده شده است ، و تو به زودى نزد ما مى آیى !)


۲۱۸ وصیت فاطمه الزهرا(س ) به على (ع )  

اگر زهرا(س ) از ابوبکر و عمر راضى شد، پس چرا وصیت کرد که شبانه دفن شود و بر جناره اش حاضر نشوند؟ على (ع ) وصیت زهرا(س ) را به دقت اجرا کرد و قبرش را پنهان نمود و خشم مهاجمان به جوش آمد و تلاش کردند تا قبرى را که على (ع ) براى به اشتباه انداختن آنان ، کنده بود، نبش کنند، اما على (ع ) قدرتمندانه و کوبنده در مقابل آنان ایستاد. وقتى با مخالفت قوى على (ع ) روبه رو شدند، برگشتند.