فصل چهارم على (ع ) در سوگ فاطمه زهرا (س )
بخش اول غصب فدک
۱۹۲ على (ع ) شاهد غصب فدک  

چند روزى از وفات جانسوز خاتم الاءنبیاء محمد مصطفى (ص ) نگذشته بود (چنان که مى دانید ابوبکر با دسیسه هاى عمر) با زور و ظلم و تعدى جلافت بر تخت خلافت نشست و خود را خلیفه پیامبر خواند و مردمان ناآگاه هم از او متابعت کرده و بیعت نمودند و او تصمیم گرفت (فدک ) را که (هبه ) و یا (ارث ) پیغمبر (ص ) بر فاطمه (س ) بود به تصرف خود در آورده و با غصب کردن آن محل معین ، اقتصاد خانه ولایت را به هم زده و خلافت (شوم ) خود را تثبیت کند.
دستور داد ضوابط (زحمتکشان ) آن ملک را اخراج نمایند و اگر نرفتند آنها را کتک بزنند. این مطلب به سمع مبارک صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س ) رسید، آن بانوى مکرمه با حالت عصبانیت پیش ابوبکر آمده و با حجت و دلیل با او سخن گفته و بر کار او اعتراض نمود.
در این جا مکالمات حضرت زهرا (س ) با ابوبکر، در آن مجلس اختصارا نقل مى شود: مرحوم شیخ عباس قمى در کتاب بیت الاءحزان مى نویسد:
هنگامى که فاطمه زهرا(س ) از دستور ابوبکر اطلاع یافت که (ضوابط) او را از فدک خارج کرده اند، نزد ابوبکر رفت و فرمود: چرا مرا از ارث خود که رسول خدا (ص ) برایم به جا گذاشته است باز مى دارى ؟ و وکیل و نماینده مرا از آن جا (فدک ) خارج نموده اى ؟ با این که پدر بزرگوارم آن ملک را به فرمان خدا براى من قرار داده .
ابوبکر گفت : براى گفته هاى خودت شاهد بیاور که رسول خدا (ص ) آن جا را ملک خاص تو قرار داده است ؟
حضرت فاطمه زهرا (س ) رفت و ام ایمن را به عنوان شاهد نزد ابوبکر آورد. ام ایمن رو به ابوبکر کرد و گفت : اى قحافه ! گواهى نمى دهم ، مگر این که در مورد اعتبار خودم از زبان رسول خدا (ص ) استدلال کنم . تو را به خدا قسم ، آیا پیامبر (ص ) درباره من گفته است : (ان ایمن امراءه من اهل الجنه )؟؛ که هر آینه ام ایمن بانویى است از اهل بهشت ؟
ابوبکر گفت : آرى مى دانم که پیامبر (ص ) درباره تو چنین گفته است .
ام ایمن گفت : شهادت و گواهى مى دهم بر این که وقتى آیه (و آت ذاالقربى حقه اى پیامبر، حق نزدیکان خود را بپرداز) بر رسول خدا (ص ) نازل شد، پیامبر خدا به امر و فرمان خدا (فدک ) را به فاطمه (س ) واگذار نمود و آن جا را ملک خاص فاطمه (س ) کرد و همچنین امیرالمؤ منین (ع ) بر همین مطلب گواهى داد و براى ابوبکر ثابت شد که فدک ملک شخصى فاطمه زهرا(س ) است و بر همین اساس نامه اى (قباله اى ) در مورد رد فدک به فاطمه زهرا (س ) نوشت و به آن بانوى مکرمه و مجلله داد.

 

۱۹۳ حادثه کوچه  

ابو عبدالله امام صادق (ع ) فرمود: چون رسول خدا (ص ) رحلت فرمود، و ابوبکر بر تخت خلافت نشست ، کسى به دنبال وکیل فاطمه (س ) فرستاد که او را آورد… ابوبکر نوشته اى براى فاطمه (س ) در رد فدک نوشت . عمر در راه به او رسید، گفت : دختر محمد! این نوشته که با خوددارى چیست ؟
گفت : نوشته اى است که ابوبکر در رد فدک برایم نوشته است . گفت : آن را به من بده .
فاطمه (س ) حاضر نشد، نوشته را به او بدهد. عمر لگدى به او زد. او به پسرى به نام محسن آبستن بود که او را در اثر همان ضربه سقط کرد. سپس ‍ عمر فاطمه (س ) را سیلى زد. گویى به گوشواره گوش مى نگرم که شکسته شد.
سپس نوشته را گرفت و پاره کرد. فاطمه (س ) به خانه رفت و ۷۵ روز در اثر ضربه عمر بسترى شد. آنگاه رحلت کرد.


۱۹۴ سخنان على (ع ) و زهرا (س ) پس از خطبه فدکیه  

پس از ایراد خطبه فدکیه ، دختر رسول خدا (ص ) روانه منزل خویش ‍ مى شود. امیرالمؤ منین (ع ) در انتظار است . فاطمه (س ) وارد خانه مى شود و خطاب به همسرش مى گوید: اى پسر ابى طالب ! مانند جنینى که در شکم پرده نشین است ، پرده به خود پیچیده و خود را در آن نهان کرده اى و مانند شخص متهم در کنج خانه نشسته و خانه نشین شده اى ، تو همانى که از این پیش در کارزار مى تاختى و دلاوران و جنگاوران را به کام مرگ مى انداختى ، اکنون چه شد که پرهاى مرغان بى بال و پر بر سرت ریخته و بیچاره ات کرده است .
اینک پسر (ابى قحافه ) عطیه پدر را از کفم ربود و ذخیره اطفالم را گرفت ، آشکارا با من ستیز مى کند، کار به این مردم (فرزندان قیله : انصار) دست یارى از من برداشته اند و قبیله مهاجر رشته پیوند مرا بریدند، جماعت از من چشم پوشیدند، کسى نیست که او را منع کرده و از من حمایت و دفاع نماید، با خشم و غضب رفتم و با ذلت و خوارى برگشتم . تو نیز خود را در تنگناى خوارى انداخته و نیرویت را به کار نمى برى ، گرگان را از هم مى دریدى ، اینک مگسان تو را از هم مى درند. من از گفتن ، خوددارى نکردم و از در باطل بیرون نشدم ، ولى نیروى اجراى حکم حق را نداشتم ، اى کاش پیش از این مى مردم و آن خوارى و بى ارجى را نمى دیدم . عذر خواه من اینک از تو، خداى من است ، چه تقصیرى کار در حق من باشى ، و چه حامى من باشى .
آه ! که من در هر طلوعى شیونى دارم و در هر غروبى شیونى دیگر از تو، پناهگاه من مرد و آن که بازویم بود سست شد. شکایتم را به سوى پدرم و دادخواهى را به پروردگارم وا مى گذارم . بار خدایا! نیروى تو از همه افزون است و شمشیر عذاب و کیفر تو تیزتر است .
امیرالمؤ منین (ع ) لب به سخن گشود و آغاز به سخن کرد.
ویل و واى از تو مباد، ویژه دشمنانت باشد، بر من خشم مگیر اى دختر برگزیده موجودات و یادگار نبوت ! در کار دین سستى نکردم و از حد توانایى تخطى ننمودم . اگر تو نظر به روزى دارى ، رزق تو تضمین شده و کفیل تو تضمین شده است ، و آنچه از براى تو تهیه شده است بهتر ار آنچه از تو قطع شده است مى باشد، پس بگو: (حسبى الله ؛ خدا مرا بس ‍ است ).
فاطمه (س ) فرمود: (حسبى الله ) خدا مرا بسنده کرده است و سکوت فرمود.


۱۹۵ از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم  

زهرا (س ) به على (ع ) گفت : ابوبکر (نحله پدرم و دستمایه معیشتى فرزندانم رابه زور و ستم ربود) اما نفرمود: او یا دوستش مرا زد. همین گونه هنگامى که براى زنان مهاجرین و انصار صحبت کرد، کلامش را اینگونه آغاز کرد: (به خدا سوگند در حالى صبح کردم که دنیایتان را رها کردم و از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم …) و از چیزى جز غصب فدک و غصب خلافت شکایت نکرد. در حالى که زدن و سیلى و شکستن پهلویش و فرو رفتن میخ در سینه اش . اگر صحیح باشد از غصب فدک عظیم تر است .


۱۹۶ خانه غم و اندوه زهرا(س )  

پس از رحلت رسول خدا (ص )، فاطمه زهرا(س ) همواره ناراحت و حزن آلود بودند و هیچ کس او را شاد و خندان ندید، آن حضرت مرتب با صداى بلند مى گریستند، تا این که مردم مدینه از صداى گریه او ناراحت شدند.
بزرگان مدینه خدمت امیرالمؤ منین (ع ) على (ع ) رسیدند و خدمت حضرت عرض کردند: یا اباالحسن گریه زهرا ما را ناراحت مى کند به ایشان بگو شب ها گریه کند و روزها آرام بگیرد یا شب ها آرام باشد و روزها گریه کند.
امیرمؤ منان سخنان مردم را به فاطمه (س ) گفت : فاطمه (س ) فرمود: یا على من مدت کوتاهى در میان این مردم هستم و در این مدت آن قدر از فراق پدر گریه مى کنم تا به او ملحق شوم .
پس از این سخنان ، على (ع ) در قبرستان بقیع براى حضرت زهرا خانه اى ساخت و آن را بیت الاءحزن نامید، حضرت زهرا(س ) هر روز صبح دست امام حسن و امام حسین (ع ) را گرفته به بقیع و بیت الاءحزن رفته و در فراق پدر، پهلوى شکسته ، صورت سیلى خورده و بازوى کبود و محسن سقط شده اش مى گریست .


۱۹۷ بیت الاءحزن مکان نوحه سرایى فاطمه (س )  

فاطمه زهرا(س ) در بقیع زیر درختچه اى در فراق رسول خدا (ص ) نوحه سرایى مى کردند، چون آن درختچه را قطع کردند، على (ع ) در خارج مدینه در بقیع ، خانه اى براى فاطمه زهرا(س ) ساخت که براى نوحه سرایى در آن ماءوا مى گرفت ، این خانه همان بیت الاءحزن خوانده مى شود. این خانه مزار همه نسل هاى امت بود، صبح گاهان حسنین (ع ) را پیش ‍ روى خود حرکت داده و را چشم گریان به بقیع رفته و در بین قبرها تا غروب گریه مى کرد. شبانگاه امیرالمؤ منین (ع ) نزد آن حضرت آمده ایشان رابه منزل مى برد.