بخش دوم : وصیت هاى پیامبر (ص ) به على (ع )
۲۸ وصایاى پیامبر (ص ) به على (ع )  

امیرمؤ منان (ع ) على فرمود: چون رسول خدا (ص ) در حال احتضار قرار گرفت مرا طلبید. پس از آن که من بر آن حضرت وارد شدم به من فرمود: اى على تو وصى و جانشین من بر اهل و امت من هستى ، چه زنده باشم یا از دنیا بروم . دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست .
اى على ! هر کس پس از من امامت تو را منکر شود مانند کسى است که رسالت مرا در حال حیاتم منکر شود، چرا که تو از منى و من از توام . آن گاه اسرارى را با من در میان گذاشت که هزار باب علم بود که از هر باب هزار باب دیگر باز نمى شد.
پیامبر اکرم (ص ) در آخرین لحظات زندگانى خود، امیرمؤ منان (ع ) را طلبید و خطاب به آن حضرت فرمود:
بدان اى برادر! چون من از دنیا رحلت کردم مردم مرا رها مى کنند و پیش ‍ از غسل و کفن و دفن من مشغول امور دنیاى خود مى شوند (غصب خلافت ). تو به دنبال آنها مرو و طلب حق خود را مکن ، تا ایشان به طلب تو آیند. زیرا که مثل تو مثل کعبه است که خدا آن را نصب کرد و بر مردم لازم است که از هر طرف به سوى آن روند. تویى علم هدایت و نور دینى و روشنى آسمان و زمین .
اى برادر! به حق آن خدایى که مرا به راستى به سوى خلق برگزید، سوگند یاد مى کنم که امامت و وجوب متابعت تو را به همه رسانده ام و اقرار و بیعت گرفته ام . همگى به ظاهر پذیرفته اند، اما مى دانم که وفا نمى کنند.
چون من از دنیا رحلت کردم و از غسل و نماز و دفن من فارغ شدى در خانه بنشین و قرآن را به ترتیبى که خدا فرستاده است ، جمع آورى کن . آنچه تو را به آن امر کرده ام انجام بده و از ملامت خلق پروا مکن و بر تو باد به صبر در برابر آنچه به تو مى رسد تا به سوى من آیى .
امیرمؤ منان مى فرماید: ما آن شب نزدیک آن حضرت بودیم و جامه نازکى روى آن حضرت افکنده شده بود و اهل بیت صدا به شیون و ناله بلند کرده بودند.
ناگهان حضرت به سخن آمد و فرمود: جماعتى سعادتمند و گروهى بدبخت شدند.
اصحاب عبا پنج نفرند و من سرور ایشانم و ایشان اهل بیت من و مقربان درگاه خدایند. هر کس از آنها متابعت کند سعادتمند خواهد شد.


۲۹ مقام رضا و استقامت على (ع )  

ابوموسى ضریر مى گوید: امام کاظم (ع ) فرمود: من به پدرم امام صادق (ع ) گفتم : (مگر امیر مؤ منان على (ع ) نویسنده وصیت ، و پیامبر (ص ) دیکته کننده آن ، و جبرییل و فرشتگان مقرب ، گواه بر آن نبودند؟!).
امام صادق : آرى همان گونه بود که گفتى ، ولى هنگام رحلت رسول خدا(ص ) وصیتى از جانب خداوند در طومارى مهر کرده از آسمان به زمین آمد، آن طومار را جبرییل همراه فرشتگان امین الهى نزد پیامبر (ص ) آوردند، جبرییل به آن حضرت عرض کرد: (اى محمد! بفرما هرکس در حضورت هست بیرون رود، جز وصى تو على (ع ) که بماند و او طومار وصیت را از ما بگیرد، و ما را گواه بگیرد، و خودش ضامن (اجراى ) آن گردد.
پیامبر (ص ) فرمود: همه حاضران در خانه بیرون رفتند، جز على (ع )، که در خانه ماند، و فاطمه (س ) در بین در و پرده بود.
در این هنگام ، جبرییل به پیامبر (ص ) چنین گفت :
(اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند، و مى فرماید، این همان طومار است که (در شب معراج ) با تو پیمان بستم و خودم گواه بودم و فرشتگان را گواه گرفتم ، با اینکه تنها گواهى خودم کافى است اى محمد!)
پیامبر (ص ) در حالى که (بر اثر سنگینى وحى ) لرزه بر اندام بود، به جبرییل فرمود: (پروردگار من ، خودش سلام (سالم از هر نقص و عیب ) است و سلام از جانب او است ، و به سوى او باز مى گردد، خداوند راست فرموده و مرحمت فرموده است ، آن طومار را به من بده ).
جبرییل آن را به پیامبر (ص ) داد، و عرض کرد: آن را به على (ع ) تحویل بده ، و آن را بخوان ، پیامبر (ص ) با على (ع ) آن را کلمه به کلمه خواند.
آن گاه پیامبر (ص ) به على (ع ) فرمود: (این پیمانى است که پروردگار با من بسته و امانت او بر من است ، من آنرا رساندم و خیرخواهى کردم و ادا نمودم ).
على (ع ) و جبرییل و میکاییل گواهى دادند، و على (ع ) ضمانت اجراى آن ، و وفا به مضمون آن را به عهده گرفت تا در روز قیامت ، جریان را به پیامبر(ص ) خبر دهد.
سپس طبق دستور پیامبر (ص ) فاطمه و حسن و حسین (ع ) از آنچه در طومار مذکور نوشته شده بود آگاه شدند، و ضامن اجراى آن گشتند، سپس ‍ آن طومار با چند مهر طلاى دست نخورده ، مهر گردید و به على (ع ) تحویل داده شد…
امام کاظم (ع ) فرمود: در آن طومار آسمانى ، سنت هاى خدا و پیامبرش ، و حوادثى در رابطه با ستم به امیرالمؤ منان (ع ) که بعد از پیامبر (ص ) رخ مى دهد، جمله به جمله نوشته شده بود، آن گاه امام کاظم (ع ) در تاءیید گفتارش ، این آیه (۱۲ سوره یس ) را خواند:
انا نحن نحیى الموت و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شیى احصیناه فى امام مبین .
(ما مردگان را زنده مى کنیم ، و آنچه را از پیش فرستاده اند، و تمام آثار آنها را مى نویسیم و همه چیز را در کتاب آشکار (یا در وجود امام على (ع ) احصا و ثبت کرده ایم ).
سپس امام کاظم (ع ) افزود: سوگند به خدا پیامبر (ص ) به على (ع ) و فاطمه (س ) فرمود: (مگر نه این است که : آنچه به شما وصیت کردم و اجراى آن را به شما دستور دادم ، فهمیدید و پذیرفتید؟).
آنها عرض کردند: (آرى پذیرفتم ، و در برابر حوادث ناگوارى که بر ما وارد مى گردد صبر و استقامت خواهیم نمود).
جالب اینکه : در ذیل این ماجرا آمده : على (ع ) فرمود: سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، من از شخص جبرییل شنیدم که به پیامبر (ص ) مى گفت : (اى محمد! به على (ع ) بفهمان که پرده احترام او که همان احترام خدا و رسولش است دریده مى شود و محاسنش از خون تازه فرق سرش رنگین مى گردد).
تا این سخن را از امین وحى شنیدم ، فریادى زدم و به رو به زمین افتادم و گفتم : (آرى راضى به رضاى الهى هستم ، اگر چه همه این ناگوارى ها رخ دهد، همه نیش ها را در راه اسلام ، نوش خواهم کرد!)
به این ترتیب ، على (ع ) از همه حوادث آینده خبر داشت ، و با کمال استقامت ، خود را براى حفظ اسلام ، آماده ساخت ، و رگبار تیرهاى تلخ حوادث را به جان خرید، و آگاهانه خود را سپر اسلام نمود.


۳۰ دعوت کردن على (ع ) به صبر 

پیامبر (ص ) در بستر بیمارى به حضرت امیر (ع ) خطاب کرده و گفت : یا على ! عایشه و حفصه با تو جدال و نزاع و عداوت خواهند کرد بعد از من ، و عایشه با لشکریانش بر تو خروج خواهد کرد، و حفصه را خواهد گذاشت که براى او لشکر جمع کند، و هر دو آنها در عداوت با تو مثل یکدیگر خواهند بود، یا على در آن وقت چه خواهى کرد؟
حضرت امیر (ع ) گفت : یا رسول الله ! اگر چنین کنند اول از کتاب خدا حجت بر ایشان تمام کنم ، اگر قبول نکنند سنت تو را و آن چه در بیان وجوب اطاعت من و لزوم حق من فرموده اى بر ایشان حجت خواهم کرد، اگر قبول نکنند خدا را و تو را بر ایشان گواه خواهم گرفت و با ایشان قتال خواهم کرد. حضرت فرمود: یا على ! قتال کن و شتر عایشه را پى کن و پروا مکن ، پس گفت : خداوندا تو گواه باش .
پس فرمود: یا على ! چون چنین کنند، ایشان را طلاق بگو و از من بیگانه گردان که هر دو بیگانه اند از من در دنیا و عقبى ، و پدرهاى ایشان شریکند با ایشان در عمل ایشان . پس گفت : یا على ! صبر کن بر ستم ظالمان ، به درستى که کفر و ارتداد و نفاق رو خواهد آورد به سوى مردم با خلافت ابوبکر، و عمر از او بدتر و ستمکارتر خواهد بود، و همچنین سوم ایشان عثمان ، چون او کشته شود براى تو جمع خواهند شد گروهى از شیعیان که با ایشان جهاد خواهى کرد با ناکثان و قاسطان و مارقان ، نفرین و لعنت کن بر ایشان که ایشان و شیعیان و دوستان ایشان احزاب کفر و نفاقند.
چون شب شد باز على و فاطمه و حسن و حسین (ع ) را طلبید و فرمود که در خانه را بستند که کسى به غیر ایشان نیاید.


۳۱ وصیت پیامبر (ص ) به على (ع )  

رسول خدا (ص ) در آن شبى که رحلت فرمودند به على (ع ) فرمود: یا على ! کاغذ و دواتى حاضر کن ، آن گاه رسول خدا (ص ) وصیتش را دیکته کرد تا به این موضع رسید که فرمود: یا على پس از من دوازده امام خواهد بود تو یا على اول دوازده امامى ، خداوند تو را در آسمانش على و مرتضى و امیرالمؤ منین ، و صدیق اکبر، و فاروق اعظم ، و ماءمون مهدى نامیده ، پس این اسامى براى کسى غیر از تو شایسته نیست یا على ! تو وصى منى بر اهل بیت من ، و زنده و مرده شان ، بر زن هاى من ، هر یک از همسرانم را باقى گذاشتى فرداى قیامت مرا ندیده و من او را نخواهم دید، و تو پس از من خلیفه من بر امتم مى باشى ، هرگاه زمان وفاتت رسید این وصیت را به فرزندم حسن بر وصول (نیکوکار و بسیار پیوند کننده بین دوست و دشمن یا نسبت به خویشاوندان ) تسلیم کن .


۳۲ وصیت پیامبر به على (ع )  

سید ابن طاووس از حضرت امام موسى (ع ) روایت کرده است که : امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: حضرت رسالت (ص ) در هنگام وفات مرا طلبید و خانه را خلوت کرد، جبرییل و میکاییل (ع ) در آن جا بودند، من صداى ایشان را مى شنیدم و ایشان را نمى دیدم .
پس حضرت رسول نامه وصیت الهى را از جبرییل گرفت به من داد و امر کرد که مهر را برگرفتم و همه را خواندم ، پس گفت : اینک جبرییل این را از جانب خداوند جلیل براى تو آورده است ، چون خواندم همه را موافق یافتم به آنچه که حضرت مرا وصیت کرده بود، در آن حالت حضرت رسالت بر سینه من تکیه داده بود، پس فرمود که : بیا برابر من ، و جبرییل آن حضرت رابه سینه خود چسبانید، و میکاییل در جانب راست وى نشست .
حضرت فرمود: یا على کف دستهاى خود را بر یکدیگر بچسبان ، و گفت : از تو عهد مى گیرم در حضور دو امین پروردگار عالمیان جبرییل و میکاییل ، تو را سوگند مى دهم به حق این دو بزرگوار که آن چه در وصیت نامه نوشته است به عمل آورى و قبول نمایى همه را با شکیبایى و پرهیزگارى بر سنت و طریقت من ، نه بر طریقت و بدعت ابوبکر و عمر، و بگیر آن چه خدا تو را عطا کرده است با دل قوى و نیت درست . پس دست مبارک خود را در میان دو دست من داخل کرد، چنان یافتم که در میان دست من چیزى ریخته شد، پس گفت : یا على ریختم در میان دو دست تو علم و حکمت را، بر تو مخفى نخواهد بود هیچ مساءله اى و حکم و قضایى که بر تو وارد شود، چون هنگام وفات تو شود تو نیز با وصى خود چنین کن .
پس حضرت امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: منقطع وصیت با برکت حضرت رسالت چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم ، این وصیت عهد و پیمان محمد بن عبدالله است ، به امر الهى به سوى وصایت پناه على بن ابى طالب امیرمؤ منان ، در آخر وصیت نوشته بود که گواه شدند جبرییل و میکاییل و اسرافیل بر آن چه وصیت نمود محمد (ص ) به سوى على بن ابى طالب (ع ) قبض نمود على وصیت را، ضامن شد که عمل نماید به آن چه در آن نوشته است به نحوى که ضامن شدند یوشع بن نون براى موسى بن عمران ، و شمعون بن حمون براى عیسى بن مریم (ع )، چنان چه ضامن شدند اوصیاى پیش از ایشان براى پیغمبران به آن که محمد بهترین پیغمبران است و على بهترین اوصیاى ایشان است ، و محمد على را ولى امر خلافت گردانید و عهد نمود که بعد از من پیغمبرى نخواهد بود، نه از براى على و نه از براى دیگرى ، خداگواه است بر همه کس .
پس حضرت صادق (ع ) گفت : چون وصیتهاى حضرت رسالت (ص ) تمام شد گفت : یا على جواب خود را مهیا کن که فرداى قیامت نزد حق تعالى ادا کنى ، به درستى که من در قیامت بر تو حجت خواهم گرفت به حلال و حرام و محکم و متشابه کلام خدا، به نحوى که فرستاده است به آن چه من تو را امر کرده ام از فرایض و احکام ، و امر به نیکى ها و نهى از بدى ها، و اقامه حدود خدا، پس چه جواب خواهى گفت یا على ؟ حضرت امیر (ع ) گفت : پدر و مادرم فداى تو باد، امیدوارم به کرامتى و منزلتى که تو را نزد خدا هست و منت ها که خدا بر تو دارد که ، مرا یارى کند پروردگار من بر آن چه فرمودى ، ثابت بدارد مرا بر سنت و طریقه تو، پس ‍ تو را نزد خدا ملاقات نمایم تقصیر و تفریط نکرده باشم ، و خجلت بر جبین مبین تو ظاهر نگردانم ، فداى روى تو باد روى من و روى هاى پدران و مادران من ، بلکه خواهى یافت مرا پدر و مادرم فداى تو باد متابعت کننده وصیت ، و طریقه سنت تو را تا زنده ام ، چنان خواهى یافت هر یک از امامان فرزندان مرا.
پس حضرت امیر (ع ) فرمود: چون سخن به این جا کشید، نایره حسرت در کانون سینه ام مشتعل گردید، خود را بر سینه او افکندم ، و رو به روى حق جویش گذاشتم و فغان برکشیدم که واحسرتاه ، زهى وحشت و تنهایى بعد از چون تو انیسى ، پدر و مادرم فداى تو باد، زهى حسرت و وحشت بر دختر بزرگوار و فرزندان بى قرار تو، یک لحظه بى لقاى غم زادى تو آرام ندارد، زهى غم جان گداز و اندوه دور و دراز بر مفارقت چون تو یار دمسازى که بعد از تو خبرهاى آسمان از خانه ما منقطع خواهد شد، نه از جبرییل خبرى و نه از میکاییل اثرى خواهم یافت .
پس آن جناب متوجه حضرت رب الارباب گردید و مدهوش شد و زوجات مکرمات و خواتین معظمات به حجره طاهره درآمدند، صدا به نوحه و شیون بلند کردند، مهاجران و انصار از بیرون در ناله وامحمدا و واسیدا به آسمان رسانیدند.
پس آن حضرت دیده مبارک گشود، حضرت امیر (ع ) را طلب نمود، چون داخل شد آن سرور را بر سینه انور خود چسبانید و گفت : اى برادرم خدا تو را بفهماند و توفیق تو را زیاده گرداند و تو را بلند آوازه سازد.
اى برادر! چون من از دنیا رحلت کنم امت غدار به کار من نپردازند، پیش ‍ از غسل و دفن من مشغول غصب خلافت گردند، تو از پى ایشان مرو، طلب حق خود مکن تا ایشان به طلب تو آیند زیرا که مثل تو در این امت مثل کعبه است که آن در جاى خود ثابت است و بر مردم لازم است که از اطراف جهان به سوى آن روند، تویى علم هدایت و نور دین و روشنى آسمان و زمین .
اى برادر! به حق آن خداوندى که مرا به راستى به سوى خلق فرستاده است سوگند یاد مى کنم که امانت و وجوب متابعت تو را به همه رسانیده ام ، اقرار و بیعت گرفتم و همگى به ظاهر اظهار انقیاد کردند، مى دانم که وفا به آنها نخواهند کرد. چون به عالم بقا رحلت کنم ، از غسل و نماز و دفن من فارغ شوى . در خانه خود بنشین و قرآن را به ترتیبى که خدا فرستاده است جمع کن ، آن چه تو را به آن امر کرده ام به جاآور و از ملامت خلق پروا مکن و بر جور امت صبر کن تا به نزد آیى .


۳۳ سنت دیرینه  

امیرمؤ منان فرمودند: هنگامى که وصیت نامه رسول خدا (ص ) را مطالعه کردم دیدم در بخشى از آن چنین نوشته شده است :
(اى على ! جز تو کسى در کار غسل و کفن و دفن من شرکت نجوید).
به آن حضرت گفتم : پدر و مادرم به فدایت ، آیا انجام دادن آن به تنهایى برایم ممکن است ؟!
فرمود: دستور جبرییل است که (بى شک ) از جانب پروردگار آورده است .
پرسیدم : در صورت عجز آیا از کسى کمک بخواهم ؟
فرمود: جبرییل گفته است که : (سنت دیرینه الهى چنان بوده است که پیامبران را جز جانشینان آنان ، غسل نمى داده اند. اکنون نیز باید تداوم این سنت به دست على (ع ) انجام یابد…).
براى انجام دادن غسل من ، محتاج به یارى کسى نخواهى شد، چه این که تو را نیکو یاوران و نیکو برادرانى است !
پرسیدم : پدر و مادرم به فدایت آنها چه کسانى هستند؟
فرمود: (جبرییل ، میکاییل ، اسرافیل ، ملک الموت و اسماعیل و فرشته اى که امور آسمان دنیا به او واگذار شده است ).
در این هنگام به سجده افتادم و خدا را سپاس گفتم که یاورانى که امین پروردگارند به کمکم خواهد فرستاد.


۳۴ پیامبر در حال ارتحال  

بیمارى رسول خدا (ص ) شدت یافت و آثار ارتحال ظاهر شد و على (ع ) در آن هنگام حضور داشت چون نزدیک شد روح مقدسش به آشیان جنان پرواز نماید به على (ع ) فرمود: یا على سر مرا در میان دامان خود بگذار که امر خدا در رسیده چون جان من از کالبد بیرون خرامد، آن را به دست خود بگیر و به صورت بکش سپس مرا رو به قبله قرار داده و به کار غسل من بپرداز و به عنوان نخستین کس بر من نماز بگذار و تا مرا در میان قبر پنهان ننموده اى از من جدا مشو و در تمام امور خود از خدا کمک بخواه .


۳۵ آخرین کلمات  

امیرمؤ منان (ع ) فرمودند: بیمارى رسول خدا (ص ) شدت مى گرفت و خطر لحظه به لحظه زندگى او را تهدید مى کرد.
چیزى نگذشت که فریاد فاطمه (س ) بلند شد و مرا به داخل فرا خواند. (سراسیمه ) وارد شدم ، دیدم رسول خدا (ص ) در حال احتضار است و لحظات پایانى عمر خود را سپرى مى کند. با مشاهده آن صحنه به سختى گریستم و خوددارى از گریه به هیچ وجه ممکن نبود.
پیامبر خدا (ص ) فرمود: على ! گریه براى چیست ؟ اینک زمان گریستن نیست ، که لحظه فراق و جدایى بین ما فرا رسیده است . برادر! تو را به خدا مى سپارم . پروردگارم مرا به سراى جاوید فرا خوانده و جوار لطف و رحمت خویش را برایم برگزیده است . (من از این بابت اندوهى به دل ندارم بلکه ) گریه و اندوه بى پایان من بر تو و فاطمه (س ) است . و (گویا مى بینم ) پس از من او را به شهادت مى رسانند و مردم در ظلم و تعدى بر شما همدل و هماهنگ گردند!
شما را به خدا سپردم و از او خواستم که شما را در حفظ و پناه خود بپذیرد او نیز پذیرفت و شما همچنان ودیعه من ، نزد پروردگار خواهید بود.