بخش سوم : غسل و تدفین پیامبر
۳۶ ملایکه تسلیت دهنده على (ع ) 

حضرت صادق (ع ) روایت کرده است که چون رسول خدا (ص ) به عالم بقا رحلت نمود، جبرییل و ملایکه و روح که در شب قدر بر آن حضرت نازل مى شدند نازل شدند، پس حق تعالى دیده امیرالمؤ منین (ع ) را منور گردانید که ایشان را از منتهاى آسمانها تا زمین مى دید، و ایشان یارى آن حضرت مى نمودند در غسل دادن رسول خدا و نماز کردن بر او و قبر شریفش را حفر مى کردند، و به خدا سوگند که کسى به غیر از ملایکه قبر آن حضرت را نکند، تا آن که امیرالمؤ منین (ع ) آن حضرت را به قبر برد، ایشان با آن حضرت داخل قبر شدند، و رسول خدا را در قبر گذاشتند.
پس حضرت رسول (ص ) با ملایکه با سخن آمد، و حق تعالى گوش ‍ امیرالمؤ منین را شنوایى آن سخنان داد، و شنید که حضرت رسول (ص ) ملایکه را سفارش على (ع ) مى کند، پس حضرت گریان شد و شنید که ملایکه در جواب گفتند: ما در خدمت و کمک کردن و یارى و خیر خواهى او تقصیر نخواهیم کرد، و اوست صاحب و امام و پیشواى ما بعد از تو، پیوسته به نزد او خواهیم آمد ولیکن او به غیر این مرتبه ما را نخواهد دید و صداى ما را خواهد شنید.
چون امیرالمؤ منین (ع ) به عالم قدس رحلت نمود، جبرییل و ملایکه و روح باز بر حسن و حسین (ع ) نازل شدند، و ایشان ملایکه را دیدند، و واقع شد آن چه در وفات حضرت رسول (ص ) واقع شده بود، و دیدند که حضرت محمد (ص ) ملایکه را در غسل و کفن و دفن امیرالمؤ منین (ع ) یارى مى دهد.


۳۷ آگاهى به همه حوداث  

على (ع ) فرمود که پیامبر خدا (ص ) به من فرموده بود، که براى غسل او از چاه ((غرس ) آب تهیه کنم ، آن هم به مقدار هفت مشک ، و نیز فرموده بود: چون کار غسل پایان گرفت هر که را در منزل بود، بیرون بکن و آنگاه نزدیک جنازه من بیا و دهان خود را بر دهان من بگذار و از هر چه مى خواهى پرسش کن ، از رخدادها و حوادثى که تا روز قیامت در پیش ‍ است (که همه را به تو خواهم گفت ).
من نیز چنان کردم و او هم از هر چه که دانستنى بود پرده برداشت و از حوادث آینده تا لحظه برپایى قیامت آنچه که مربوط به فتنه ها و آشوب ها بود آگاهم کرد. اکنون هیچ گروهى نیست جز آن که پیروان حق آنها را از باطلشان مى شناسم .


۳۸ فرشتگان یارى دهنده على (ع ) 

على (ع ) فرمودند: پیامبر گرامى (ص ) در حالى جان به جان آفرین تسلیم کرد که سر بر سینه من داشت . او در دست هایم جان سپرد، دستم را (به منظور تیمّن و تبرّک ) بر چهره خویش کشیدم .
این ، من بودم که او را غسل دادم و فرشتگان یاریم کردند.
فقدان رسول گرامى (ص ) در و دیوار را به شیون آورد و آشنا و بیگانه را به ماتم نشاند. فرشتگان دسته دسته در رفت و آمد بودند. و گوش من حتى براى لحظه اى از سر و صداى وردها و دعاهاى آنها آسوده نبود. و این وضع همچنان تا لحظه اى که آن حضرت را به خاک سپردم ادامه داشت . پس آیا چه کسى سزاوارتر از من به رسول خدا (ص ) در حیات و ممات است ؟!


۳۹ خضر نبى  

امام على (ع ) فرمودند: لحظه اى که براى غسل دادن رسول خدا (ص ) آماده مى شدم ، همین که بدن پاک و پاکیزه آن جناب را بر سکو نهادم ، صدایى از گوشه اتاق به گوشم رسید که گفت : (على ! محمد را غسل مده ، بدن پاک و مطهر او احتیاج به غسل و شستشو ندارد).
از سخن او در دلم گمانى پیدا شد (اما به زودى بر طرف شد و به خود آمدم و) گفتم : واى بر تو، تو که هستى ؟ پیامبر خدا (ص ) ما را بر غسل و شستشوى خود فرمان داده است و تو از آن نهى مى کنى ؟!
در همین حال آواز دیگرى با صدایى بلندتر شنیده شد که گفت :
(على ! او را بشوى و غسل ده ، بانگ نخستین از شیطان بود. او به سبب رشک و حسدى که بر محمد (ص ) دارد، خوش ندارد که وى با غسل و طهارت پاى بر بساط پرودرگار خویش بگذارد).
گفتم :اى صاحب صدا! از این که او را به من معرفى کردى ، خدا به تو پاداش نیک دهد، اما تو کیستى ؟
گفت : من خضر نبى هستم که براى تشییع جنازه پیغمبر خاتم (ص ) آمده ام .


۴۰ سخنان على (ع ) هنگام غسل پیامبر (ص ) 

على (ع ) هنگام شستن پیکر پاک رسول خدا (ص ) چنین گفت :
(پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید که در مرگ جز تو کس ‍ چنان ندید. پایان یافتن دعوت پیغمبران و بریدن خبرهاى آسمان . مرگت مصیبت زدگان را به شکیبایى وا داشت ، و همگان را در سوگى یکسان گذاشت . و اگر نه این است که به شکیبایى امر فرمودى و از بى تابى نهى نمودى ، اشک دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم و درد همچنان بى درمان مى ماند و رنج و اندوه هم سوگند جان . و این زارى و بى قرارى در فقدان تو اندک است ، لیکن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه کس را از آن توان رهاند پدر و مادرم فدایت ، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و خاطر خود نگاه دار.)
ابوبکر به خلافت گزیده شد. دنیا طلبان على را واگذاردند، و از گرد او پراکنده شدند. در آن روز تنها کسى که مى توانست به دفاع از سنت رسول برخیزد، دختر پیغمبر (ص ) بود و تنها جایى که داد خواست در آنجا مطرح مى شد مسجد مسلمانان .


۴۱ غسل دهنده پیامبر 

هنگامى که على (ع ) خواست بدن پاک رسول خدا (ص ) را غسل بدهد، فضل بن عباس را به کمک خود خوانده ، نخست چشم هاى فضل را بسته و دستور داد تا وى آب به بدن آن حضرت بریزد. على (ع ) پیراهن رسول خدا (ص ) را تا به ناف باز کرد و به غسل و حنوط و تکفین او پرداخته و فضل با چشم بسته آب بر بدن پاک آن جناب مى ریخت .
وقتى که على (ع ) از غسل و کفن او فارغ شد على (ع ) نخست تنهایى بر بدن آن حضرت نماز گزارد.


۴۲ کیفیت نماز بر جنازه پیامبر 

مردم از ارتحال و درگذشت آن حضرت اطلاع یافته بودند، در مسجد گرد آمده و در خصوص این که چه کسى بر بدن آن جناب نماز بگزارد و در کجا باید دفن شود گفتگو مى کردند. در این هنگام على (ع ) وارد شده فرمود: رسول خدا (ص ) در حیات و ممات امام ما بوده و هست ، مسلمانان دسته به دسته بدون آنکه به کسى اقتدا کنند بر بدن طیب او نماز بگزارند و بدانند خداى متعال هیچ پیغمبرى را در مکانى قبض روح نمى فرماید مگر این که آن جا را براى قبر او تعیین مى فرماید و من او را در همان خانه اش که قبض روح شده دفن مى کنم . مسلمانان این سخن را پذیرفته و بر بدن آن حضرت نماز گزاردند.


۴۳ غسل پیامبر 

عبداللّه بن عباس رضى اللّه عنه گوید: چون رسول خدا (ص ) وفات یافت کار غسل او را امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (ع ) به دست گرفت و عباس و پسرش فضل نیز با آن حضرت بودند، چون على (ع ) از غسل پیامبر (ص ) فراغت یافت ، کفن از چهره مبارک حضرتش کنار زد و گفت : (پدر و مادرم فدایت ، پاکیزه بدرود حیات گفتى ، با مرگ تو چیزى از ما بریده شد که با مرگ هیچ یک از انبیاى گذشته بریده نشده و آن نبوت و اخبار آسمانى است ، مصیبت تو از طرفى به اندازه اى بزرگ است که با این مصیبت ویژه ات تسلى بخش مصیبت هر کس دیگرى هستى ، و از طرفى نیز بر تمامى مردم سایه افکنده است به طورى که همه در این غم شریک اند، و اگر به صبر و پایدارى فرمان نداده و از بى تابى و ناشکیبایى نهى نفرموده بودى هر آینه اشک دیده مان را در این راه با گریه فراوان مى خشکاندیم (ولکن آن چه که همیشه بر دل ما بماند غم غصه اى است که دست به دست هم داده اند و آن درد و مرض هر دو درد مرگ اند، و البته این غم و غصه در راه مصیبت تو بسى اندک است )، پدر و مادرم فدایت ما را به نزد خدایت یاد آر و ما را وجهه همت خوددار). سپس خود را به روى بدن آن حضرت انداخت و صورتش را بوسید و کفن را به رویش ‍ کشید.


۴۴ کیفیت غسل پیامبر (ص ) 

سلیم گفت : از براء بن عازب شنیدم که مى گفت : بنى هاشم را چه در حیات پیامبر (ص ) و چه بعد از وفات آن حضرت شدیدا دوست مى داشتم .
هنگامى که پیامبر (ص ) از دنیا رفت به على (ع ) وصیت کرد که غسلش را غیر او بر عهده نگیرد، و براى احدى غیر او سزاوار نیست عورتش را ببنید، و هیچ کس عورت پیامبر (ص ) را نمى بیند، مگر آن که بیناییش از بین مى رود.
على (ع ) عرض کرد: یا رسول اللّه ، چه کسى مرا در غسل تو کمک مى کند؟
فرمود: جبرییل با گروهى از ملایکه .
و چنین شد که على (ع ) آن حضرت را غسل مى داد، و فضل بن عباس ‍ (ع ) با چشمان بسته آب مى ریخت ، و ملایکه بدن حضرت را آن طور که على (ع ) مى خواست مى گردانیدند. على (ع ) خواست پیراهن پیامبر (ص ) را از تنش بیرون آورد، که منادى اى به او ندا داد: (اى على ، پیراهن پیامبرت را بیرون میاور). لذا دستش را از زیر پیراهن داخل کرد و او را غسل داد و سپس حنوط کرد و کفن نمود، و هنگام کفن کردن و حنوط پیراهن را بیرون آورد.


۴۵ نماز بر جنازه پیامبر (ص ) 

روزى عباس خدمت حضرت على (ع ) رسید و عرض کرد: مردم متحد شده اند که بدن شریف حضرت رسول خدا (ص ) را در قبرستان بقیع دفن کنند و ابوبکر نیز بر او نماز گزارد، چون حضرت على (ع ) متوجه شد که آن منافقان ، اراده نفاق دارند، از خانه بیرون آمد و فرمود: ایها الناس ، رسول خدا (ص ) در حال حیات و ممات ، امام است و خود ایشان فرمودند که : من در بقیع دفن مى شوم . و چون ایشان در (اهل مدینه ) غصب خلافت به خواست خود رسیده بودند لذا در این جهت با على (ع ) موافقت نمودند و گفتند: آنچه را که مى دانى عمل کن . سپس حضرت در جلو جمعیت ایستاد و بر رسول خدا (ص ) نماز خواند. پس از نماز صحابه را مرخص نمودند که ده نفر ده نفر داخل بقعه شریف مى شوند و على (ع ) این آیه را تلاوت مى کرد: (ان الله و مالئکته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما) سپس صحابه نیز آیه را مى خواندند و بر محمد (ص ) و آل محمد صلوات مى فرستادند و از بقعه بیرون مى آمدند، تا این که همه اهل مدینه بر آن حضرت صلوات فرستادند.


۴۶ کیفیت غسل و نماز پیامبر (ص ) 

سلمان مى گوید: نزد على (ع ) آمدم در حالى که پیامبر (ص ) را غسل مى داد. پیامبر (ص ) به على (ع ) وصیت کرده بود که کسى غیر او غسلش ‍ را بر عهده نگیرد. وقتى عرض کرد: یا رسول اللّه ، چه کسى مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟
فرمود: جبرییل .
على (ع ) هیچ عضوى (از اعضاى حضرت ) را اراده نمى کرد مگر آن که برایش گردانیده مى شد.
وقتى پیامبر (ص ) را غسل و حنوط نمود و کفن کرد من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا (س ) و امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) را به داخل خانه برد، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم . عایشه نیز در حجره بود ولى متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.
سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل مى آورد. آنان وارد مى شدند و دعا مى کردند و خارج مى شدند، تا آنکه هیچ کس از حاضرین از مهاجرین و انصار باقى نماندند مگر آن که بر آن حضرت نماز خواندند.

 

۴۷ تدفین پیامبر 

چون مسلمانان از نماز فارغ شدند، به عادت اهل مکه عباس بن عبدالمطلب کسى را فرستاد تا عبیده بن جراح مکى ها و ضریح ساز آنها را حاضر کند و نیز به دنبال ابو طلحه زید بن سهل ، حفار مدینه فرستاد تا بیاید و لحدى براى رسول خدا (ص ) ترتیب دهد ابو طلحه حضور یافته و لحدى براى پیغمبر ترتیب داد و على و عباس و فضل و اسامه به دفن پیغمبر پرداختند.
انصار از پشت دیوار حجره صدا زدند: یا على تو را به خدا سوگند امروز راضى مشو حقى که ما به رسول خدا (ص ) داریم نابود گردد. یکى از ما را هم اجازه بده تا در دفن پیغمبر (ص ) شرکت نماید. على (ع ) فرمود: اوس ‍ بن خولى بیاید و در تدفین آن حضرت شرکت کند. اوس مردى فاضل و از مردم بنى عوف خزرج بوده و پیکار بدر را هم دریافته چون وارد شد، على (ع ) فرمود: وارد قبر شو چون داخل شد على (ع ) بدن مبارک را به دست وى داد و دستور داد چگونه بدن آن حضرت را روى خاک بگذارد، چون آن بدن پاک را در روى خاک قبر گذارد، حضرت امیر فرمود: خارج شو، آنگاه خود وارد قبر شده بند کفن پیغمبر را گشود و طرف راست صورت نازنینش را رو به قبله گذارده خشت بر روى بدنش چید و خاک بر روى آن ریخت .


۴۸ سوگوارى على (ع ) 

شخصى به آن حضرت گفت : (اى امیرمؤ منان ! اگر محاسن خود را خضاب و رنگ مى کردى بهتر بود!)
امام به او فرمود:
(الخضاب زینه و نحن قوم فى مصیبه ): خضاب و رنگ کردن یک نوع زیبایى است ولى ما عزاداریم (منظور آن حضرت عزادارى در مورد رحلت پیامبر (ص ) بوده است ).
آرى امام على (ع ) در سوگ پیامبر (ص ) بسیار سوگوار بود و از فراق او همچون شمع مى سوخت .